کارکردگرایانه

بهترین‏ ستایش‏ها از آزادی‏ – در همان چشم‏انداز بورژوازی قضیه-، در آثار بهار وجود دارد و زیباترین‏ ستایش‏ها از مفهوم وطن، باز هم در دیوان‏ او به چشم می‏خورد. بهار به سبب‏ آگاهی وسیعی که از گذشته‏ی ایران‏ داشت و علّت هیجان و شیفتگی‏ عاطفی که نسبت به گذشته‏ی ایران در او بود، بهترین مدیحه‏سرای آزادی و وطن‏ است؛ وطن‏پرستی در حد اعلای آن.” (شفیعی کدکنی، ۱۳۵۹، ص ۳۸). بعد از فردوسی، هیچ‏کس به اندازه‏ی بهار، به‏ قومیّت ایرانی نیاندیشیدهاست. زجر، تبعید، زندان و هجرت در راه وطن و آزادی بود که دامن‏گیر وی شد.
اصلاحاتی که بهار بدان معتقد است،‏ خارج از چارچوب دین نیست. اصلاحات، هر چند هم که مفید باشد، نباید به قیمت بی‏حجابی زنان و خودباختگی فرهنگی به دست آید. از این‏ مَنظر، وطن‏دوستیِ بهار هرگز شائبه‏ی‏ افراطیگری به خود نگرفته، از چارچوب موازین شرع و اسلام خارج‏ نشده است. برداشت او از آزادی، هرگز به معنی هرج‏ومرج نبود، چنان‏که خود نیز به خودباختگی فرهنگی و بی‏هویّتی‏ دچار نشدهاست. مسافرت‏هایی که بهار به‏ فرنگ داشت، هرگز او را تحتالشّعاع‏ قرار نداد و به روشنفکری غرب‏زده تبدیل‏ نکرد، زیرا دارای روح آزادگی و دینمداری بود.
نخستین اثر شوخ طبعی بهار را در اشعار مذهبی او که مربوط به سالهای اوان جوانی و آغاز ورودش در معرکهی اجتماع است، می‌یابیم. یکی از اوّلین قصایدی که در آن بهار به عُلمایِ قشری مذهب تاخته و تصوّرات واهی و هولانگیز عوام مردم را از عذاب دوزخ، مسخره کرده است، قصیدهی “جهنمیّه” است که در ۱۲۸۷ ش. ( ۱۹۰۸ م.) یعنی هنگامی‌که شاعر فقط بیست و یک سال داشته، سروده شده است. ظاهراً بهار در این شعر، به مخالفت گروهی از قشریان محافظه‌کار که نهضت آزادیخواهی مشروطه را باب دندان خود نمی‌دیدند و رهبران آن جنبش را تکفیر می‌کردند، اشاره کرده، رو‌در‌روییِ مذهب و سیاست دسته‌های مترقّی را نشان داده است:

وان کس که کرد کار ادارات دولتی

سوزد به پشت میز جهنّم روان او

وان کس که شد وکیل و ز مشروطه حرف زد

دوزخ بود به روز جزا پارلمان او

وان کس که روزنامهنویس است و چیزفهم

آتش فتد به دفتر و کلک و بنان او

وان عالمی که کرد به مشروطه خدمتی

سوزد به حشر جان و تن ناتوان او

مشکل بهجز من و تو، به روز جزا کسی

زان گود آتشین بجهد مادیان او

(دیوان بهار، ۱۳۵۷، ص ۱۶۶)
بهار در ترکیببندی باشدّت به عادات و “تعصبهای جاهلانه و خرافاتی که عوام‌النّاس در لباس متداوّلهی مذهب بدان می‌گرویدند”، حمله کرده است. چند بیتی از این شعرکه لحن شوخی و طنز ‌دارد در این‌جا نقل می‌شود:

خلق ایران دسته‌ای دزدند و بیدین، دسته‌ای

سینهزن، زنجیرزن، قدّارهزن، من با کیم؟

گویم این قدّاره را بر گردن ظالم بزن

لیک شیطان گویدش بر خود بزن، من با کیم؟

گویم ای نادان به ظلم ظالمان گردن منه

او بخارد گردن و ریش و ذقن، من با کیم؟

گویمش باید بپوشانی کفن بر دشمنان

باز می‌پوشد به عاشورا کفن، من با کیم؟

گویم ای واعظ! دهانت را لئیمان دوختند

او همی بلعد ز بیم، آب دهن، من با کیم؟

(همان، ص ۱۹۸)
تعداد بیشتری از قصاید، قطعه‏ها و مثنویات طنزآمیز بهار در زمینهی انتقادات سیاسی‏ است که گاهی آشکار و گاهی در پرده، از مبارزه‏ها و گرفتاریهای او در سالهای پیش و پس از کودتای سیّد ضیاءالدّین و بعد از استقرار پهلوی بر تخت پادشاهی، حکایت‏ می‏کند. در این دوره‏ها، بهار چندین بار مغضوب و دچار نفی بَلَد و زندان شده، چهرهی عبوس زندگی را بسیار دیده، گاهی به مرز فقر و بیچیزی رسیده و چه بسیار که خطر مرگ و نیستی را از نزدیک احساس کرده است. با این حال سیاست و کوشش در راه تأمین‏ عدالت و آزادی برای بهار، رسالت زندگی است ولی تَرکِ اجباری میدان کشاکشهای سیاسی، چند روزی به او فراغتی می‏دهد که در بحر شعر و تاریخ غوطه‏ور گردد و مدّتی نیز به تدریس، تألیف، تحقیق و تصحیح متون کهنه بپردازد. او در ترجیع بند “دوز و کلک انتخابات”، بس هنرمندی و نازککاریهای هوشمندانه دارد:

ماه مشروطه در این مُلک طلوعیدن کرد

انتخابات دگر بار شروعیدن کرد

شیخ در منبر و محراب خشوعیدن کرد

حقّه و دوز و کلک باز شروعیدن کرد

وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و کتک است

انتخابات شد و اوّل دوز و کلک است

صاحب الرّأیا! برو صبح نشین روی خَرَک

رأیها پیش نه و داد بزن های جگرک!

پوت قند آید از بهر تو و توپ پرک

میدود پیشتر و میدهدت بیشترک

هر که عقلش کم و فضل و خردش کمترک است

انتخابات شد و اوّل دوز و کلک است

(همان، ۱۳۶۸، ص۱۶۹)

۳-۲-۹. فرّخی یزدی
میرزا محمّد، متخلّص به فرّخی فرزند محمّدابراهیم سمسار یزدی در سال ۱۳۰۶ هجری قمری در یزد متولّد شد. پس از طی دوران خردسالی، مشغول تحصیل گردید. فرّخی را نزدیک پایان تحصیلات مقدّماتی در مدرسهی مرسلین انگلیسهای یزد به علّت آزادیخواهی و اشعاری که علیه اوّلیای مدرسه میسرود، اخراج کردند.
روی هم رفته تحصیلات فرّخی تقریباً تا حدود سن ۱۶ سالگی است. وی معلومات فارسی و مقدّمات عربی را به خوبی فراگرفت و چون از طبقهی متوسط بود، پس از خروج از مدرسه، به کارگری مشغول گردید و مدّتی از پارچهبا
فی و مدّتی هم از کار نانوابی، امرار معاش کرد. در همان اوان از قریحهی تابناک و ذوق سرشار خدادی، اشعاری بکر با مضامین بیسابقه میسرود.
مبارزات فرّخی یزدی علیه بیداد و استبداد داخلی‏ و استعمار خارجی ایران، از نوجوانی او آغاز می‏شود؛ هنگامی‌که دانش‏آموز مدرسهی “مرسلین” انگلیسیهای مقیم یزد است و هنوز بیش‏ از پانزده سال از عمرش نگذشته، ضمن مسمّطی‏ جالب، اوّلیای آموزشگاه خود را که اغلبشان ارمنی‏ و زردشتی هستند، به باد انتقاد می‏گیرد و بثّ‏الشّکوایی دربارهی اوضاع منحطّ زمانه می‏سراید؛ در اینکه با وجود تأسیس چنین مدارسی در ایران‏ اسلامی، دینِ احمدی بر باد خواهد رفت و ضمن‏ منظومه خود آرزو می‏کند که کاش، امّام زمان(عج) زودتر ظهور کند و جلوی بی‏دینیها را بگیرد. ابیات‏ ذیل منتخبی است از این شکوائیّه:

سخت بسته با ما چرخ، عهدِ سُستپیمانی

‏ داده او به هر پستی، دستگاه سلطانی

دین ز دست مردم بُرد، فکرهای شیطانی

‏ جمله طفل خود بردند، در سرای نصرانی

ای دریغ از این مذهب، داد از این مسلمانی!‏

صاحب الزمان! یکره، سوی مردمان بنگر

کز پیِ لسان گشتند، جمله تابع کافر

در نمازشان خوانند، ذکر عیسی را در بر

پا رکاب کن از مهر، ای، امّام برّ و بحر

پیش از آنکه این عالم، رو نهد به ویرانی

(فرّخی یزدی، ۱۳۶۶، ص ۲۰۵)
سروده شدن این مسمّط توسط فرّخی، موجب‏ می‏شود که او را از مدرسهی “مرسلین” اخراج‏ کنند. وی همچنین در یزد با سرودن شعری علیه ضیغمالدّوله قشقایی، ‌حاکم یزد به قدری مورد غضب قرار گرفت که دستور دادند لبهایش را با نخ و سوزن به یکدیگر بدوزند. این عمل بی‌سابقه و غیر انسانی، ‌موجب بروز بلوا و شورش در میان آزادیخواهان شد. پس از این جریان، فرّخی یزدی به تهران فرار کرد. در ابتدای سلطنت پهلوی او به مجلس راه می‌یابد و با انتشار روزنامه‌ی طوفان به انتقاد از پهلوی می‌پردازد.
در وصف فرّخی یزدی میگویند که وی سراسر زندگی خود را در غرقابی از فقر، وحشت، شکنجه و زندان به سر برد، امّا از اندیشههای آزادیخواهانه و مردانهی خود دست برنداشت. وی با عوامل ارتجاع و استبداد میجنگید و با جریده “طوفان” خود تیشه بر ریشهی استبداد و خودسری میزد و میگفت:

به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن ز آنرو

که بنیان جفا و جور بیبنیاد میگرد

شعر فرّخی یزدی از مفاهیم بدیع زیادی برخوردار است، امّا شاید بتوان گفت بیش از هر چیز، ملّیگرایی و میهنستایی از غنای بسیاری در شعر وی برخوردار است. گرچه در مضامین ملّیگرایی شعر وی، دلبستگی به عهد اساطیر و تاریخ باستان وجود دارد، امّا همسازی اسلام، ملّیت و دفاع از استقلال کشور و مبارزه با استیلای خارجی از جمله اهدافی است که یزدی از طرح مضامین ملّیگرایی مقصود انتظار دارد. وی برای تحریک انگیزههای ملّی ایرانیان، این‌گونه سازِ شعر خود را کوک میکند:

آخر ای بی‏شور ملّت، عِرق ایرانی کجاست

شد وطن از دست، آیین مسلمانی کجاست؟

حشمت هرمز چه شد، شاپور ساسانی کجاست

سنجر سلجوق کو، منصور سامانی کجاست؟

گنج بادآور کجا شد، زرّ دستافشار کو؟

صولت خصم افکن نادرشه افشار کو؟

(همان، ص ۱۸۷)
در شعر دیگری که با نام “ایران و اسلام” در دیوان او به چاپ رسیده، تلفیق میان دیانت و ملّیت در عنوان و متن آن با صراحت افزونتری نمود می‏یابد. هر چند اشعار فرّخی یزدی در قالب غزل بسیار غنی و پُرمایه و از نظر سبک نیز مستحکم هستند، امّا در باب طنز در اشعار او باید بگوییم که طنز در شعر فرّخی مانند طنز در شعر حافظ، پنهان‏ و کم‏رنگ است.
طنز و طنز پردازی در اشعار او تمام مسایل سیاسی و اجتماعی را در بر می‏گیرد. در نگرش طنزآلود فرّخی، وکلای مجلس که از راه‏ “رأی خریدن” به مسند عالی نمایندگی مردم رسیده‏اند، خمیازه می‏کشند و چرت می‏زنند و از مردم حقّ‏ بی‏حالی [= وکالت] می‏گیرند.
بسیاری از این‏ داوطلبانِ نمایندگی که به نظر او گاهی حتّی تعدادشان از تعداد موکّلان افزونی می‏گیرد، تنها به این نیّت که بتوانند برای غصب‏ها و تملّک‏های غیرقانونی‏شان، پشتوانهی قانونی فراهم کنند، به مجلس می‏روند.

شدم وکیل از آن رو که نقد فیالمجلس

برای نفع خود این خانه را قباله کنم

(فرّخی یزدی، ۱۳۶۶، ص ۱۷۱)
از نظر فرّخی کاری که این‏ نمایندگان می‏کنند، به نوعی خیانت به ملّت و مملکت‏ است، ولی از مردم توقّع دارند که از آنان به ‏عنوان‏ خادمان و مُصلحان کشور تقدیر و تجلّیل کنند:

از خیانت کور سازد آن‌که چشم مملکت را

چشم آن دارد ز ملّت مزد کحالی بگیرد

(ص ۱۴۰، همان(

فرّخی‏ معتقد است که تمام نمودهای دموکراسی و نهادهای مشروطیّت و آزادی به ‏ظاهر در این مملکت وجود دارد، ولی احزابِ آن، عضو ندارند:

هر جا گذری، صحبت جمعیت و حزب است

حزبی که در این مملکت، افراد ندارد

(همان، ص ۱۲۳)
روزنامه‏ها بی‏محاکمه‏ توقیف می‏شوند و مردم و روشنفکران را به سکوت و عدم اعتراض تکلیف می‏کنند:

آزادی است و مجلس و هر روزنامه را

هر روز بی‏محاکمه توقیف می‏کنند

گویند لب ببند چو بینی خطا زِ ما

راهی است ناصواب، که تکلیف می‏کنند

(همان، ص ۱۴۸)
یکی از اشعار فرّخی شعر “اوضا
ع داخله” است که مربوط به ربیعالثّانی ۱۳۴۰ قمری است. در این تاریخ وزارت کشور، اخبار داخله را به روزنامهی طوفان که فرّخی آن‌را چاپ میکرد، نفرستاده بود و این روزنامه نیز قسمت مربوط به اخبار داخله را سفید گذاشته و متذکّر شده بود که اخبار داخله توسط وزارت کشور سانسور شده است، ولی مُخبر این روزنامه “خبر از غیب گرفته ” و اخبار داخله را با وجود سانسور وزارت کشور، در شمارهی بعد، درج خواهد کرد. اخبار مزبور در شمارهی بعد طوفان به شکل این شعر آورده شد:

للهالحمد که تهران بود آزرم بهشت

ملّت از هر جهت آسوده چه زیبا و چه زشت

اغنیا مشفق و با عاطفه و پاکسرشت

فقرا را نبود بستر و بالین از خشت

(جوادی، ۱۳۸۴، ص ۲۲۴)

فصل چهارم
تحلیل گفتمان مفاهیم اساسی طنز در شعر مشروطه

۴-۱. بخش اوّل: تحلیل گفتمان و شاخصها
پس از نگاهی گذرا به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر عصر مشروطه و همچنین معرّفی شعرای مطرح در این دوره، ضروری است تا به مبحث تحلیل گفتمان مفاهیم اساسی طنز در شعر مشروطه بپردازیم.
به طور اجمال، در مباحث پیشین اشاره کردیم که در این دوران، به نوعی یک تحوّل بزرگ فکری، سیاسی و اجتماعی در ایران رخ میدهد. مفاهیم متعدّدی وارد حوزهی شعر طنز میگردد. با این حال، ما در این گفتار در تلاش هستیم که بر مبنای نظریهی تحلیل گفتمان به بررسی مفاهیم و سوژههای اساسی شعر طنز مشروطه بپردازیم که سبک و روش این کار مفصلا ًدر فصل اوّل طرح شد.
در این بخش با توجّه به پیشزمینه‌ای که در مقدّمه از نظرتان گذشت، می‌توان گفت که تحلیل گفتمان، می‌تواند با توجّه به دو بعد اساسی انجام گیرد: بُعد نخست، در ساختار زبان‌شناسانه و بُعد دوم، عوامل فرازبانی، مثل محیط، اجتماع، سیاست و قدرت که موضوع گفتمان را مشخص می‌کنند. بُعد اوّل تحلیل گفتمان را می‌توان صورت‌گرایی و بُعد یا دیدگاه دوم را کارکرد‌گرایی نامید.
در تحلیل گفتمان شعر طنز مشروطه، عمدتاً صورت دوم تحلیل، یعنی بُعد کارکردگرایی مدّ نظر قرار گرفته است. به این معنی که به رابطهی فضای گفتمانی، با توجّه به شرایط فرامتنی اشعار، توجّه شده است. لازم است توضیح داده شود که گفتمان، جریان و بستری است که دارای زمینه‌های اجتماعی است. اظهارات و مطالب بیان شده، گزاره‌ها و قضایای مطرح شده، کلمات و عبارات مورد استفاده و معانی آنها، جملگی بستگی به این دارند که کی، کجا، چگونه، توسط چه کسی یا علیه چه چیزی یا چه کسی، در چه بستر و با چه قدرت و وسعتی به کار رفته‌اند. (حسین بشیر و علی فرقانی، ۱۳۸۸، شمارهی ۸)

۴-۱-۱. شاخصهای تحلیل گفتمان
در این بخش، با هدف تحلیل گفتمان از بُعد کارکردگرایانه و با استفاده از الگوی تحلیل گفتمان نورمن فرکلاف، نوشتار را مورد مطالعه و ارزیابی قرار می‌دهیم. در مجموع گفتمان حاکم بر شعر طنز براساس ۴ شاخص زیر، قابل تحلیل است:

۴-۱-۱-۱. واژگان (منفی – مثبت)
این مؤلّفه، واژگان کانونی را که تکیه‌گاه متن

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.