پیشرفت تحصیلی، موفقیت تحصیلی

نظارت برآن ،‌ارزیابی متون کتابها وارزیابی کارکنان مدرسه است .منجر به بهبود ارتباط مدرسه و خانه می شود .ارتباط بهتر مدرسه وخانه ،‌والدین را آگاه نگه می داردو آنها را مطلع می کند که چگونه به فرزندانشان کمک کنند تا موفق شوند (MAC275، ۱۹۸۸) و نتیجه ی این ارتباط مناسب مدرسه وخانه ،‌بهبود پیشرفت تحصیلی و نگرش آنها نسبت به مدرسه می باشد .( همه به نقل از کشاورز، باغبان و فاتحی زاده ، ۱۳۸۲)
عوامل مربوط به کار
مگدال (۱۹۸۸) ،‌در باب عوامل کار مؤثر بر پیشرفت تحصیلی این عوامل را مطرح می کند :
الف )اشتغال زودبهنگام کار
دانش آموزانی که کار می کنند،‌ممکن است ترک تحصیل کنند یا اشتیاق کمتری به ادامه تحصیل بعداز دبیرستان داشته باشند (اکستروم ،‌۱۹۸۶، استینبرگ ،‌۱۹۸۹)
اکستروم وهمکارنش (۱۹۸۶) دریافتند که ۲۷% درصد از پسرانی که ترک تحصیل کرده اند ، علت ترک تحصیل را اشتغال به کار ذکر کرده اند و ۱۴% نیز وظیفه ، به منظور حمایت از خانواده را علت اصلی این امر می دانستند .
ب) ساعات طولانی کار
کار نیمه وقت ، تا حدی مزایایی برای نوجوانان دارد ،‌اما اشتغال به کار ممکن است ،‌مشکلاتی برای دانش آموزان مقطع متوسطه ای که ساعات کا رآنها طولانی است ایجاد کند . ساعات کار طولانی ، می تواند ، منجر به غیبت بیشتر در مدرسه ، صرف وقت کمتر برای انجام تکالیف منزل،‌انتخاب کلاسهای ساده تر ،‌تقلب درامتحانات وانتظار کمتر از معلمان شود (استینبرگ ،‌وهمکاران ، ۱۹۸۹)
عوامل مربوط به جامعه
مگدال (۱۹۹۸)، عوامل مربوط به جامعه مؤثر بر تحصیل را چنین ذکر می کند :‌
الف ) طبقه اجتماعی – اقتصادی پایین
دانش آموزان،‌درجوامعی که میزان رفاه آنها بالا بوده واشتغال به کار درحین تحصیل ندارند ،‌کمتر علاقمند به مدرسه هستند (نتلز۲۷۶ ۱۹۹۰)
ب) فقدان منابع و امکانات جامعه
به نظر می رسد مقدار پولی که توسط دولت صرف آموزش و پرورش می شود،‌با سودمندی وکارآیی آموزش و پرورش ارتباط داشته باشد،‌اما این ارتباط نا آشکار است . سرمایه گذاری نا کافی ممکن است مانع جذب واستخدام معلمان مجرب وسطح بالا ونگهداری کتب مرجع وسایر موادبرنامه درسی شود ( NCC،‌ ۱۹۹۱)
مداخلات خودتعیین گری :‌پایه ریزی برای اتمام مدرسه
هدف این بحث عبارتست از (الف) آشکار نمودن پیوندهای بین خودمختاری واتمام مدرسه که گذرگاهی است به سوی اشتغال وتحصیلات پس از مدرسه ، و (ب) نشان دادن اهمیت مداخلات خودتعیین گری به عنوان ابزارهایی اساسی در تلاش مدارس برای کمک به جوانان دارای یا بدون ناتوانی به منظور باقی ماندن در مدرسه ، وقتی مدارس رشد خودتعیین گری را بهبود بخشند ، می توانند به تمام دانش آموزان کمک کنندتا امتیازات رشدی محافظتی که احتمال ترک تحصیل آنهارا کاهش می دهد را گرد آوری کنند. همچنین برای دانش آموزانی که در معرض خطر به اتمام نرساندن مدرسه به سر می برند و کسانی که دردیگر برنامه های تحصیلی ثبت نام کرده اند ، آموزش مهارت های خودپیروی می تواندبه منزله فعالیت های پیگیرانه موثری صورت گیرد که هدف آنها ، کاهش درگیری دانش آموزان در رفتارهای پرخطر و تغییر شرایط به نفع پایداری آنها در مدرسه است . تمرکز بر مداخله هایی که موجب ترغیب اتمام مدرسه ( نه فقط جلوگیری از ترک تحصیل) می شود، همسو با این تفکر رایج است که کلید حل مشکل ترک تحصیل،‌شرکت دادن دانش آموزان درفرآیند های مربوط به مدرسه می باشد . مداخلات اتمام مدرسه ، با آموزش مهارت های لازم برای موفقیت تحصیلی،‌برقراری روابط معنا دار واداره محیط مدرسه به صورتی که هماهنگی دانش آموز – مدرسه تقویت شود ، نقطه نظری خط دهنده پیدا می کنند( کریستنسون۲۷۷ ، سینکلر۲۷۸، لهر۲۷۹ وگادبر۲۸۰ ،‌۲۰۰۱)
علی رغم اینکه مطالعات تجربی اندکی درخصوص اثرات مداخلات اتمام مدرسه یا ترک تحصیل وجود دارد،‌به نظر می رسد امیدوار کننده ترین برنامه ها،‌با توجه به عوامل جایگزین شونده درزندگی پیچیده دانش آموزان مشارکت آنها در مدرسه را بهبود می بخشند (لهر، ‌هانسن۲۸۱، ‌سینکلروکریستنسون ،‌۲۰۰۳).
مربیان نمی توانند جایگاه یک دانش آموز را به عنوان فردی که ناتوانایی هایی دارد یا از خانواده ای کم درآمد یا آفریقایی – آمریکایی ،‌اسپانیایی یا بومی آمریکا است – تمامی عواملی که با سطوح بالای ترک تحصیل است – را تحت تأثیر قرار دهند .مربیان می توانند بر متغیرهای مربوط به درگیری دانش آموز درتحصیل موثر واقع شوند که این متغیرها نیز جایگاه ترک تحصیل همچون آرمان های تحصیلی پایین ،‌سطوح موفقیت پایین ، نگرش منفی نسبت به مدرسه و نامربوط دانستن مدرسه را پیش بینی می کنند. علاوه براین ، مدارس می توانند کارآیی مداخلات را افزایش دهند. بدین گونه که آنها را به گونه ای طراحی کنند که به جای مورد هدف قرار دادن عوامل فردی درمیان عوامل بسیاری که منجر به ترک تحصیل دانش آموز می شود،‌عوامل متعدد مربوط به متن جامعه ، مدرسه وخانه دانش آموز را مورد توجه قرار دهد (لهرودیگران، ۲۰۰۳؛‌پریوات۲۸۲ وکلی، ۲۰۰۳ ؛ روسی۲۸۳ ، ۱۹۹۵؛ به نقل از ایسن مان،۲۰۰۷)
بررسی دقیق برنامه های موفق در پیشگیری از ترک تحصیل نشان می دهد که چهار عنصر ، مشارکت دانش آموز درمدرسه را تأیید می کند : الف) تجربه موفقیت تحصیلی (ب) این تصور که بزرگسالان درمدرسه مراقب آنها هستند ،‌(ج) دریافت پشتیبانی برای مدیریت مسائل فردی ،‌و(د) ارتباط آنچه در مدرسه انجام
می دهند با اهداف مهم فردی ( مک
پارتلند۲۸۴ ، ۱۹۹۴).
این عناصر اساس محکمی درنظریه مورد تأیید تحقیقات دارند . نظریه خودتعیین گری (دسی ، والراند، پلیتر وریان ،‌۱۹۹۱) ، نقش انگیزش خود پیرو و شایستگی ادراک شده دانش آموزان که بر موفقیت ورفتارهای تحصیلی آنان تأثیر می گذارد را مورد توجه قرارداده است . این نظریه همچنین توضیح می دهد که رفتارهای بزرگسالان – به ویژه رفتارهایی که بیشتر حمایت کننده استقلال روبه رشد دانش آموز است تا آنهایی که بیشتر کنترل کننده هستند – تصور آنان از توانایی خود و ایجاد انگیزش خود مختار راتحت تأثیر قرار می دهد . دانش آموزانی که احساس توانا بودن دارند ، خود را قادر به انجام مطلوب تکالیف چالش برانگیز و دارنده ابزارهای مناسب برای راه اندازی ونظم دادن به رفتارهای خود می دانند،‌انگیزش خودپیرو از “‌توانایی که فرد درانجام یک تکلیف وآزادی ادراکی درتعریف وانتخاب تکلیف احساس می کند “‌ناشی می شود (وسیت۲۸۵ ، وونگ ف‌سروانتس ، کریک ، کریل ،‌۲۰۰۱ ، ص ۱۱۱)
براساس نظریه خود تعیین گری،‌انگیزش خودپیرو شامل انگیزش درونی (من کاری را انجام می دهم چون ازآن لذت می برم ) و تنظیم شناسایی شده ( من کاری را انجام می دهم چون به من کمک می کند به یک هدف فردی برسم ) می شود. شکل های خود مختار درتضاد با تنظیم درون فکن یا بیرونی ( من این کار را انجام می دهم فقط به خاطر اینکه مجبورم ) و فقدان انگیزش (هیچ هدفی درآن نمی بینم ونمی توانم این فعالیت را کنترل کنم ) -شکایت معمول دانش آموزانی که تصمیم می گیرند مدرسه را به اتمام نرسانند،
می باشد (کورترینگ۲۸۶، وبرازیل۲۸۷ ،‌۱۹۹۹،‌لیختن اشتاین۲۸۸ ، ۱۹۹۳؛ همه به نقل از ایسن مان، ۲۰۰۷)
سطح شایستگی ادراک شده وانگیزش دانش آموزان می تواند هم میل آنها به ترک تحصیل و هم جایگاه بعدی آنهارا پیش بینی نماید . والراند، فورتیر وگای(۱۹۹۷) ،‌نظریه خود تعیین گری را دریک مدل انگیزشی از پایداری وبا نمونه بزرگی ازدانش آموزان شهری کلاس نهم ودهم به کاربردند .
آنهادریافتند دانش آموزانی که نشان دادند معلمان ، والدین ومدیران آنها به شیوه ای مستقل وحمایتی عمل کردند، درخصوص خودمختاری وتوانایی خود مثبت تر فکر می کردند و سطوح بالاتری از انگیزش خودپیرو داشتند . به همین ترتیب ،‌دانش آموزان دارای انگیزش خودپیرو بیشتر احتمال داشت که مایل به ماندن درمدرسه باشند . ودرنهایت هم این کار را انجام دادند ، برخلاف آنها، همسالان دارای انگیزش خود پیرو پایین تر ، قصد ترک تحصیل آنها بعداً‌عملی شد . هاردر وریو (۲۰۰۳) درمطالعه خود ازدانش آموزان روستایی نیز تأییدی بر مدل انگیزشی اتمام مدرسه یافتند . آنهانشان دادند که داشتن منابع انگیزشی برای شایستگی ادراک شده و خود پیروی،‌اثر مستقیم برقصد دانش آموزان برماندن درمدرسه دارد واین عوامل برعملکرد تحصیلی آنان نیز موثر هستند . آنها همچنین دریافتند که انگیزش خودپیرو و شایستگی ادراک شده دانش آموزان تأثیر قوی تری بر قصد آنها مبنی بر ماندن در مدرسه دارد تااینکه برعملکرد تحصیلی آنان داشته باشد . این مشاهده با یافته جانوس۲۸۹، ‌لی بلانک۲۹۰ ، بولریس۲۹۱ و ترمبلی۲۹۲ (۲۰۰۰) مبنی براینکه تعهد دانش آموزان به تحصیل اثر مهمی برتصمیم آنها به اتمام مدرسه ،‌هماهنگی دارد. آنها دریافتند ،‌دانش آموزانی که از نظر تحصیلی خوب عمل نمی کردند ، درعین اینکه به اهمیت تحصیل واقف بودند،‌احتمال ترک تحصیل آنها کمتر از دیگر دانش آموزانی بود که به ترک مدرسه فکر می کردند .
مباحث اخیر در مورد نظریه یادگیری خود مختار (مثل مارتین و دیگران ،۲۰۰۳؛ وهمیر ،‌پالمر ،آگران۲۹۳، ‌میتاگ۲۹۴،‌ومارتین ،۲۰۰۰؛ به نقل از ایسن مان، ۲۰۰۷) ،‌مجموعه خاص مهارت های خود تنظیمی که برای نظم دادن درونی به انگیزش خودپیرو اساسی به شمار می روند را بیشتر موردتأکید قرار می دهند . عناصر عاطفی خود پیروی (یعنی خود شکوفایی وقدرتمندی روانشناختی) تحت حمایت رفتارهایی (یعنی عمل مستقل وخود تنظیمی) است که فرد را قادر می سازد یک تکلیف را انجام دهد ودرنتیجه تلاش فردی ، موفقیت را تجربه نماید . با فراگیری مهارت های خود تنظیمی تصمیم گیری ، پذیرش عمل ، ارزیابی وسازگاری ، افراد بهتر می توانند تمایلات ونیازهای فردی خود را با اعمال خود تنظیم کنند و بدین ترتیب بیشتر احتمال می رود کنترل فردی بیشتری برفرآیند یادگیری داشته باشند . با وجود اینکه هیچ مطالعه ای نظریه یادگیری خود مختار را دررابطه با پیامدهای بلند مدت اتمام مدرسه مورد بررسی قرار نداده است ، اجزای نظریه یادگیری خو دمختار با مطالعاتی که پایداری در مدرسه رابا اهداف انتقالی معنا دار فردی تعیین کننده مرتبط می داند هماهنگ است که این موضوع درک خوددردانش آموزان را افزایش می دهد به طوری که آنها را قادر می سازد تا از خود پشتیبانی به عمل آورده وبه واسطه یک برنامه متناسب ، برای دستیابی به اهداف ، حمایت دیگران رانیز دریافت نمایند (بنز۲۹۵، ‌لیندستورم۲۹۶، ‌ویووانوف۲۹۷ ، ۲۰۰۰؛ کورترینگ وبرازیل ،‌۱۹۹۹ ؛اسکانلون۲۹۸ و ملارد۲۹۹ ،‌۲۰۰۱؛ به نقل از ایسن مان، ۲۰۰۷)
نظریه ، تحقیق و تجربه نشان داده است که به منظور نگه داشتن جوانان در مدرسه ، مربیان باید خودپیروی و شایستگی ادراک شده دانش آموزان را ترغیب نمایند . برای انجام این کار ، آنها می توانند مهارت های جزیی خودمختاری درمحیط های حامی استقلال ، مدرسه را به دانش آموزان بیاموزند و به دانش آموزان کمک کنند مهارت های خود مختاری خودرا برای رسیدن
به اهداف تعیین شده ازسوی خود به کارگیرند .دانش آموزان ، از طریق مداخلات خودپیروی میتوانند بیاموزند چگونه ارتباط بین فعالیت های مربوط به مدرسه و اهداف شخصی خود را ایجاد نمایند . آنها می توانند مهارت های حمایتی خود را به
گونه ای بهبود بخشند که خدمات یا حمایت بزرگسالان مورد نیاز خودر ا کسب نمایند . همچنین می توانند بیاموزند موفقیت خود را تحت کنترل داشته ونقشه های خود را هماهنگ سازند که این کار حس کنترل و استقلال که اثر مهمی بر تصمیم آنها مبنی بر ماندن درمدرسه دارد را درآنها ایجاد می کند .
مداخلات خودتعیین گری
اهداف مداخلات خودمختاری میتواند از مهارت های تکی (مثل آموزش انتخاب از میان چند گزینه معین ) تامجموعه های چند مرحله ای پیچیده تر(مثل استفاده از راهکارهای ارتباطی پذیرفته شده برای جلب کمک از بزرگسالان به منظور دستیابی به اهداف فردی ) متغیر باشد. اهداف آموزشی معمول شامل مهارت ها و شیوه های مرتبط با انتخاب کردن ، تصمیم گیری ،‌حل مشکل ، تنظیم هدف ودستیابی به آن ،

خویشتن نگری ، خود آگاهی ودرک خود می باشد ( آلگوزین۳۰۰، ‌برودر۳۰۱،‌کاروونن۳۰۲ ،‌تست ووود ۲۰۰۱)مداخلات مورد تأیید تحقیقات ، انتخاب کردن را برای افراد دارای عقب ماندگی ذهنی،‌یا مهارت های حمایتی را برای افرادی که نا توانایی های یادگیری یا عقب ماندگی ذهنی دارند مورد بررسی قرار داده اند (آلگوزین ودیگران،‌۲۰۰۱) مطالعات کمتری اثرات روش های مرتبط با دیگر اجزا ( مثل دستیابی به هدف ) را ارزیابی کرده اند و هنوز تحقیقات زیادی درخصوص اثرات برنامه های خود پیروی جامع (یعنی چند قسمتی ) وجود ندارد.
مراحل خود مختاری (فیلد۳۰۳ و هافمن۳۰۴، ۱۹۹۶؛ همه به نقل از ایسن مان، ۲۰۰۷) یکی از مثال های برنامه جامعی است که حمایت تجربی را نیز به همراه داشته وبه عنوان یک مداخله بالقوه برای جوانان در معرض ترک تحصیل ، مورد تأیید شورای ملی برای ناتوانی (۲۰۰۴) قرارگرفته است . دانش آموزان و معلمان،‌ طی ۱۸ جلسه با یکدیگر همکاری می کنند تا روش ها ومهارت های مرتبط با شناخت و ارزیابی خود فرد به عنوان اساس طرح ریزی ، عملکرد ویادگیری طی تجربه را بیاموزند .اطلاعات بیشتر در مورد سایر گزینه های آموزشی رامی توان درآثار فیلد ،‌مارتین،‌میلر،‌وارد ، همیر(۱۹۹۸) ،‌برودر ، ووود ،‌تست ،‌کاروونن وآلگوزین (۲۰۰۱) به دست آورد .
شایان توجه است که مفاهیم اصلی زیر بنای خودتعیین گری وابسته به فرهنگ نیستند . لزوم مربوط بودن ، توانایی واستقلال درمیان خانواده ها وفرهنگ ها مشهود است ( زیمرمان ،‌۲۰۰۲) .اما کاربرد مداخلات خودتعیین گری باید هماهنگ با متون جامعه وخانواده باشد زیرا خانواده ها انتظارات مختلفی برای
نقش

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.