مکانیسم دفاعی، موانع و محدودیت

سرکوبی است. در این مکانیسم، اندیشه، مفهوم یا آرزویی از هشیاری بیرون رانه می‌شود و مانند این است که بگوئیم، آنچه که ما نمی‌دانیم یا به خاطر نمی‌آوریم، ما را آزار نمی‌دهد. فروید سرکوبی را مهمترین مکانیسم دفاعی و مکانیسمی بنیادی به شمار می‌آورد . در سرکوبی، تکانه‌ها یا خاطره‌هایی که تهدیدی سخت یا رنج فراوان در بردارند از میدان هشیاری بیرون رانده می‌شود. خاطره‌هایی که شرم و احساس گناه و بیزاری از خویشتن را بر می‌انگیزند، غالبا واپس‌رانده می‌شوند. فروید برآن بود که واپس‌رانی بعضی از تکانه‌های دوران کودکی امری همگانی است. در سال‌های بعد زندگی باز هم ممکن است آدمی دست به واپس‌راندن احساسات و خاطره‌های بزند که به علت ناهمسازی با خودپنداره‌اش اضطراب‌آورند (اتکینسون و همکاران، ۱۹۹۶؛ به نقل از براهنی، ۱۳۸۴).
عقیده بر این است که سرکوبی در همه مکانیسم‌های دفاعی دیگر نقش دارد ، در مورد مکانیسم سرکوبی، بیشتر از سایر مکانیسم‎‌ها تحقیقات از نوع آزمایشی انجام شده است. نخستین مطالعه در این زمینه را رازنزویگ۱۷۵ (۱۹۴۱) انجام داد و نتیجه گرفت هنگامی که گروهی از دانشجویان دانشگاه هاروارد از نزدیک با آزمایش درگیر بودند، بخش عمده‎‌تری از تکالیفی را که می‌توانستند انجام دهند، به خاطرمی‌آوردند تا تکالیفی را که قادر به انجام آن نبودند. وقتی این دانشجویان احساس تهدید نمی‌کردند، قسمت بیشتری از تکالیف ناتمام را به‌خاطر می‌آوردند. تحقیقات بعدی در این زمینه، این دیدگاه را حمایت می‌کند که بعضی از افراد ممکن است به‌عنوان افراد دارای سبک‌های سرکوب‌گرایانه شناخته شوند. این افراد تمایل کمی به ابر از تجربه‌های عاطفی منفی نشان می‌دهند و پاسخ‌های هیجانی نسبتا کلیشه‌ای دارند. ولی تصور از خود نسبتا پایداری دارند، تمایل به تغییر نشان نمی‌دهند و در مقابل اطلاعاتی که ممکن است به این تغییرات منجر شود، مقاومت می‌کنند. این افراد اگرچه نسبتا آرام هستند، ولی برخلاف این آرامش به نظر می‌رسد که از نظر جسمی در برابر فشار روانی واکنش بیشتری نشان می‌دهند و برای ابتلا به بیماری‌های مختلف آمادگی بیشتری داشته باشند (پروین و جان۱۷۶، ۲۰۰۱؛ به نقل از جوادی و کدیور، ۱۳۹۱).
شوارتز۱۷۷ در تحقیقاتی در همین زمینه، نشان داد که سرخوشی سرکوب‌گران بر فشارخون و تپش قلب شدید آن‌ها سرپوش می‌گذارد و ان‌ها را در معرض بیماری‌های قلبی و سرطانی قرار می‌دهد (مجله خبری انجمن روانشناسان آمریکا، ۱۹۹۰). این یافته‌ها با شواهد دیگری که نشان می‌دهد فقدان بروز هیجانات با افزایش خطر بیماری (براد، ۲۰۰۴) رابطه دارد هماهنگ است.
از دیدگاه بالینی، شواهد مربوط به سرکوبی، فراوان و روشن است. از طرف دیگر، ضعف روش بالینی، مربوط به دقت روش است؛ نقطه قوت رویکرد آزمایشگاهی- آزمایشی بر خلاف رویکرد بالینی، دقت روش‌شناختی آن است و ضعف برجسته‌ی آن ناتوانی در برخورد با فرایندهای پیچیده می‌باشد. به طور خلاصه در حالی که روان‌کاوان شواهدی در تایید مفهوم سرکوبی ارائه می‌دهند، پزوهشگران برآنند که شواهد آزمایشگاهی کنترل‌شده‌ای در حمایت از سرکوبی وجود ندارد و شاید زمان آن رسیده باشد که دیگر در جستجوی چنین شواهدی نباشیم (باند، ۲۰۰۴).
۲-۵-۱-۳-۲) فرافکنی: یکی از ابتدایی‌ترین انواع مکانیسم‌های دفاعی، فرافکنی است. در فرافکنی‌ آنچه که درونی و غیر قابل قبول است به بیرون نسبت داده شده و بیرونی تلقی می‌شود. انسان به جای تشخیص عداوت در خود، دیگران را دشمن و متخاصم می‌بیند. در این فرایند، حالت سیالی در مرزها و یا در هم شکستن آنچه که وجه ممیز بین خود و دیگری است به وجود می‌آید. شواهد تجربی نشان می‌دهد که بسیاری از کسانی که صفات نامناسب را انکار می‌کنند، آن‌ها را به دیگران فرافکنی می‌نمایند (کرامر، ۲۰۰۰).
بر اساس نظریه روان‌کاوی، انسان فقط ویژگی‌ها یا انگیزه‎‌هایی را فرافکنی می‌کند که در پی دفاع از آنها است و این ویژگی‌ها را با فردی که مورد علاقه او نیست مربوط می‌کند. یعنی، فرافکنی به عنوان یک دفاع و تنها با توجه به ویژگی‌های خاص، در موقعیت‌های ویژه و درباره افراد مشخص به کار گرفته می‌شود ( پروین و جان، ۲۰۰۱؛ به نقل از جوادی و کدیور، ۱۳۹۱). فرافکنی در واقع نوعی دلیل‌تراشی است که در فرهنگ ما چندان همگانی و فراگیر شده که می‌تواند موضوع مستقلی باشد (اتکینسون و همکاران، ۱۹۹۶).
۳-۵-۱-۳-۲) انکار۱۷۸: وقتی واقعیت ناگوارتر از آن باشد که شخص بتواند با آن روبه‌رو شود، در آن صورت شخص ممکن است وجود آن را انکار کند. انکار واقعیت معمولا وقتی دیده می‌شود که افراد سعی دارند متوجه گستردگی خطر نشوند. بیان عبارت ” وای نه” بعد از شنیدن خبر مرگ دوستی نزدیک، نشانه انکار است؛ انکار واقعیت همچنین در مواردی مشاهده می‌شود که فردی به رغم شواهد مشخص از سرنوشتی قریب‌الوقوع ، تصور کند که این سرنوشت برای من اتفاق نخواهد افتاد. فرض روان‌کاوان بر این است که اگرچه مکانیسم‌های دفاعی در کاهش اضطراب مفیدند، ولی از نظر اینکه فرد را از واقعیات دور می‌کنند، ناسازگارانه تلقی می‌شوند بنابراین، روان‌کاوان، سوگیری واقع‌گرایانه را به عنوان اساس سلامت روانی تلقی می‌کنند و نسبت به هر گونه تحریف در مورد خویشتن و دیگران برای عملکرد سازگارانه تردید می‌نمایند. بعضی از روانشناسان معتقدند که خودفریبی بر اساس انکار یا تحریف واقعیت می‌تواند سازنده و ساز
گارانه باشد. برای مثال گفته می‌شود که توهم‌های مثبت در مورد خویشتن، در مورد توانایی کنترل رویدادها و در مورد آینده، می‌تواند مناسب و شاید برای سلامت روانی اساسی باشد (تیلور و همکاران، ۲۰۰۰). جواب به این دو دیدگاه متفاوت به میزان تحریف، فراگیر بودن و موقعیت‌ها بستگی دارد. برای مثال، داشتن توهم‌های مثبت تا جایی که خیلی زیاد گسترده نشود، می‌تواند کمک‌کننده باشد. انکار و خودفریبی می‌تواند موجب رهایی موقتی از افسردگی هیجانی شود. زمانی که کاری نمی‌شود کرد، انکار می‌تواند سازگارانه باشد.مثلا فرد در موقعیتی قرار دارد که گریزناپذیر است ( مثل یک بیماری مهلک).از طرف دیگر، اگر انکار باعث جلوگیری از جدی گرفتن علایم بیماری و درمان مناسب شود، واقعا ناسازگارانه است (پروین و جان، ۲۰۰۱، به نقل از جوادی و کدیور، ۱۳۹۱).
۴-۵-۱-۳-۲) مجزاسازی: راه دیگر برخورد با اضطراب و تهدید، مجزا کردن رویدادها در حافظه یا جدا کردن هیجان از محتوای حافظه یا تکانه دردناک است. در مکانیسنن جداسازی، تکانه، فکر یا عمل در حوزه هشیاری انکار نمی‌شود، بلکه هیجان طبیعی همراه آن است که انکار می‌شود. برای مثال، ممکن است زنی فکر یا رویای خفه کردن کودک خود را بدون اینکه خشمی به همراه آن داشته باشد، تجربه کند. نتیجه استفاده از مکانیسم جداسازی، توجیه عقلانی است که به معنی ناکید بر تفکر و رشد ابعاد منطقی به جای احساس و هیجان است (نالن- هاکسما، لافتس، و گنار و فردریکسون۱۷۹، ۲۰۰۹؛ به نقل از گنجی، ۱۳۸۹).
۵-۵-۱-۳-۲) ابطال: افرادی کهاز مکانیسم جداسازی استفاده می‌کنند، معمولا مکانیسم ابطال را نیز مورد استفاده قرار می‌دهند. در این‌جا، فرد به نحوی جادویی، یک عمل یا آرزو را با عمل دیگری خنثی می‌کگند. این، نوعی جادوی منی است که در آن عمل دوم فرد، اولی را باطل یا بی‌اعتبار می‌سازد، به نحوی که گویی هیچ‌کدام اتفاق نیفتاده است. در حالی که در واقع هر دو اتفاق افتاده‌اند (ا.فروید، ۱۹۳۶). این مکانیسم در اعمال اجباری دیده می‌شود که در آن کششی غیرقابل تحمل برای انجام بعضی اعمال وجود دارد.
۶-۵-۱-۳-۲) واکنش وارونه: گاه انگیزه‌ای را از راه زیاده‌روی در گرویدن به انگیزه‌ی متضاد با آن، از خود پنهان می‌کنیم. این گرایش را واکنش وارونه نامیده‌اند. در واکنش وارونه، فرد در مخالفت با ابراز نکانه‌ای غیر قابل قبول، فقط با تشخیص آن تکانه و بیان عکس آن به دفاع بر می‌خیزد. این مکانیسم، در رفتار مطلوب اجتماعی که خشک، اغراق‌آمیز و نامناسب است، دیده می‌شود. فردی که از مکانیسم واکنش‌سازی استفاده می‌کند، بعضی از احساسات را نمی‌تواند قبول کند؛ مانند مادری که از کودک خود بیش از حد حمایت می‌کند و از این ‌رو نمی‌تواند هیچ‌گونه خصومت آگاهانه‌ای را نسبت به وی مجاز بشمارد (اتکینسون و همکاران، ۱۹۹۶؛ به نقل از براهنی، ۱۳۸۴).
۷-۵-۱-۳-۲) جابه‌جایی: انگیزه‌ای که از راه معینی ارضا نشود، به کمک مکانیسم جابه‌جاسازس به مجرای تازه‌ای رانده می‌شود. وقتی نمی‌توان خشم را متوجه خاستگاه ناکامی کرد، می‌توان آن‌ را به سمت و سوی کم‌خطرتری به پیش راند. فروید جابه‌جاسازی را رضایت‌بخش‌ترین شیوه‌ی اداره‌ی تکانه‌های جنسی و پرخاشگری می‌دانست. سایق‌های نخستین را نمی‌توان دگرگون کرد اما می‌توان هدفی را که سایق به سوی آن سمت‌گیری کرده تغییر داد. آن دسته از تکانه‌های شهودی را که نمی‌توان به طور مستقیم ابراز کرد، می‌توان در قالب فعالیت‌های آفرینش از قبیل نقاشی و شعر و موسیقی به صورتی غیر مستقیم ابراز داشت. با شرکت در ورزش‌هایی که مستلزم تماس جسمانی است، می‌توان تکانه‌های خصمانه را به قالب‌های جامعه‌پذیر درآورد. به نظر نمی‌رسد که جابه‌جاسازی بتواند تکانه‌های ناکام شده را از بین ببرد اما در مواردی که سایق اساسی ناکام می‌ماند، فعالیت‌های جانشین قطعا موجب کاهش تنش می‌شود. (نالن- هاکسما و همکاران، ۲۰۰۹؛ به نقل از گنجی، ۱۳۸۸).
۸-۵-۱-۳-۲) عقلانی‌سازی۱۸۰: سعی در گسلش و بریدن عاطفی از موقعیت تهدیدکننده از راه مواجهه‌ی انتزاعی و توجیهی با آن عقلانی‌سازی نام دارد. برای مردمی که شغلشان ایجاب می‌کند با مرگ و زندگی دیگران سروکار داشته باشند، این شیوه‌ی دفاع بسیار ضرورت دارد. پزشک که پیوسته با مردمان دردمند سروکار دارد، نمی‌تواند با همه‌ی بیماران ارتباط عاطفی داشته باشد. در واقع اگر پزشک بخواهد کارش را درست انجام دهد چاره‌ای جز گسلش عاطفی از آنان ندارد. این قبیل فلسفه‌بافی فقط هنگامی به صورت مساله در می‌آید که به طرزی فراگیر تبدیل به راه و رسم زندگی شخص شود و راه بر همه‎ی تجربه‎‌های هیجانی ببندد (فیست۱۸۱ ، ۲۰۰۲؛ به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۵).
۹-۵-۱-۳-۲) دلیل‌تراشی:۱۸۲ گربه‌ای که چون دستش به گوشت نمی‌رسید آن را بدبو می‌داند نمونه‌ای از مکانیسم دفاعی دلیل‌تراشی را به نمایش می‌گذارد. این اصطلاح به معنای اقدام معقولانه نیست بلکه منسوب کردن رفتار و کردار خویش به انگیزه‌های منطقی یا جامعه‌پسند است تا چنین به نظر آید که در واقع درست و معقول رفتار شده است. دلیل‌تراشی به دو منظور صورت می‌گیرد: کاستن از ناامیدی ناشی از دست نیافتن به عدف، و تراشید انگیزه‌های پذیرفتنی برای رفتار خویش. هنگامی که رفتار تکانشی داریم یا رفتارمان برخاسته از انگیزه‌هایی است که برای خودمان هم پذیرفتنی نیست، به دلیل‌تراشی رو می‌کنیم تا به رفتار خود نمودی پسندیده بدهیم. آدمی بیشت
ر در پی دلایل خوب است تا دلایل واقعی و برای این کار چند نوع بهانه به کار می‌برد. این بهانه‌ها معمولا موجه به نظر می‌رسند اما چیزی که هست بیانگر همه‌ی واقعیت نیستند. برای نمونه ادعای اینکه سرم خیلی شلوغ بود ممکن است درست باشد اما احتمالا علت واقعی انجام ندادن کاری که شخص باید انجام می‌داد، نیست (موکی‌یلی، ۱۹۹۸؛ به نقل از شجاع‌رضوی، ۱۳۷۷).
۱۰-۵-۱-۳-۲) والایش:مکانیسم دیگری که از اهمیت اجتماعی قابل توجهی برخوردار است، والایش نامیده می‌شود. در والایش، هدف اصلی از ارضاء با هدف فرهنگی بالاتری جابه‌جا می‌شو.د؛ هدفی که از ابراز مستقیم آن غریزه دورتر شده است. در والایش، این غریزه جهت مفید و جدیدی پیدا می‌کند. در این‌جا برخلاف مکانیسم‌های دیگر، خود مجبور نیست که برای جلوگیری از تخلیه، دائما انرژی صرف کند. مشاغل جراحی، قصابی و مشت‌زنی می‌تواند بیانگر والایش کم ‌و بیش تکانه‌های پرخاشگرانه باشد و روان‌پزشکی، والایش تمایلات نظربازی تلقی شود. در مجموع از نظر فوید، جوهر تمدن در توانایی انسان در والایش انرژی‌های پرخاشگرانه و جنسی نهفته است (پروین و جان، ۲۰۰۱؛ به نقل از جوادی و کدیور، ۱۳۹۱).
۱۱-۵-۱-۳-۲) خیال‌پردازی۱۸۳: بسیاری از اوقات وقتی شخص نمی‌تواند به آرزوها یا هدف‌های خود برسد، آنچه را در واقعیت بدان نرسیده، در عالم خیال جستجو می‌کند. مثلا برای ثروتمند شدن، به دست‌آوردن شغل و مقام، گرفتن مدرک تحصیلی، ازدواج و بسیاری از تمایلات دیگر شخص به راه‌های آسان و بی‌دردسر یعنی خیال‌بافی متوسل می‌شود. خیال‌بافی ممکن است سودمند یا زیان‌بخش باشد. نوع سودمند آن را می‌توان در حل مسائل سخت و پیچیده زندگی مشاهده کرد، اما زمانی که شخص بخواهد تمام خواسته‌های خود را از طریق خیال‌بافی بی‌ثمر، برآورده سازد، زیان‌بخش خواهد بود. وظیفه‌ی مهمی که این مکانیسم بر عهده دارد، ارضای آرزوهای ناکام‌شده فرد است، زیرا از طریق آن می‌تواند موانع و محدودیت‌های موجود در عالم واقع را کنار بزند و خود را خیلی بیش از انچه هست در نظر آورد و از شر واقعیت خلاص نماید (آزاد، ۱۳۷۴).
۱۲-۵-۱-۳-۲) گذار به عمل۱۸۴: این مکانیسم عبارت است از جلب حس ترحم و هم‌دردی دیگران از طریق اظهار و ابراز مشکلات، ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها. در این مکانیسم به جای آن‌که شخص ناراحتی‌ها و ناکامی‌ها را در خود نگه دارد، آن‌ها را اظهار می‌نماید تا تنش و فشار ناشی از آن‌ها را کاهش دهد؛ هم‌چنین از طریق این مکانیسم شخص می‌کوشد با تشریح شکست‌ها، ناراحتی‌ها و بیماری‌ها، تلاش و تحمل خود را نشان دهد و حمایت دیگران را نسبت به خود جلب نماید. به عبارت دیگر، با توسل به این مکانیسم شخص می‌خواهد که دیگران شکست‌های او را درک کنند و بدانند که زندگی چقدر برایش سخت و رنج‌آور بوده است ( آزاد، ۱۳۷۹).
۱۳-۵-۱-۳-۲) شوخ‌طبعی۱۸۵: تاکید

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.