روابط زناشویی، کیفیت روابط زناشویی

دارند، والدین کودکان ناایمن- اجتنابی با فرزند خود تعامل کمی دارند، والدین کودکان ناایمن- اجتنابی با فرزند خود تعامل بیش از حد دارند و والدین کودکان ایمن در حد متوسط با کودک خود ارتباط دارند (اسمیت و پدرسون، ۱۹۸۸؛ ایزابلا و وبلسکی، ۱۹۹۱).
۳-۲-۱۴-۱-۲-۲) ناایمن- دوسوگرا
دوسوگرایی، همیشه با آشفتگی همراه است، اینگونه کودکان هنگام جدایی بسیار پریشان و تندخو بوده و در تجدید دیدار احساس تشویش و به هم ریختگی می‌کنند. نسبت به تماس‌های مادر، بی‌علاقه‌اند و احساس تردید و دودلی دارند ( کسیدی، ۱۹۸۸).
این کودکان در تجدید دیدار از خود خصومت نشان می‌دهند و در ارتباط‌های طبیعی خود با دیگران سازمان‌نایافته هستند، حس کنجکاوی و کاوشگری ندارند، فقط علاقه‌مند به پرداختن به امور آشنا مثل اسباب‌بازی‌های آشنا و یا مادر خود هستند. خود را به صورت کاملا منفی توصیف می‌کنند و به شدت احساس اضطراب می‌کنند ( اسکری و کوبک، ۱۹۸۸؛ اسروف، ۱۹۸۳؛ میکولینسر، ۱۹۹۸، ۲۰۰۹).
در سن پیش دبستانی کمتر از بچه‌های دیگر با همسالان خود تماس برقرار می‌کنند، مستقل نیستند، کمتر هدفمند هستند و یا به عبارتی جهت‌گیری به سمت هدف ندارند (لافرینر۹۷ و اسروف، ۱۹۸۵؛ اپنهایم۹۸، ۱۹۸۸؛ کسیدی و برلین، ۱۹۹۴؛ میکولینسر، ۲۰۰۴).
معلمان این کودکان، آن‌ها را به عنوان تکانشی۹۹ و یا درمانده۱۰۰ توصیف می‌کنند (اسروف، ۱۹۸۳). در بررسی که در مورد بزرگسالان دوسوگرا انجام شده، نشان داده‌اند، آنان حتی با وجود به خطر انداختن خود، در عشق شکست می‌خورند و شکست‌های مداوم را تجربه می‌کنند (کوپر و شیور ، ۱۹۹۸؛ شیور، ۲۰۰۶).
پژوهش‌هایی که در مورد والدین کودکان دوسوگرا انجام شده، نشان داده‌اند که آنان با کودک خود تعامل کمی دارند و در رفتار خود بسیار بی‌ثبات و ناهماهنگند (اسمیت و پدرسون، ۱۹۸۸؛ ایزابلا و وبلسکی، ۱۹۹۱).
میاکی۱۰۱(۱۹۸۵) بیان کرده است، مادران کودکان دوسوگرا در یک ماهگی، نیمی از تعداد دفعاتی که مادران دیگر، کودک را نزد خود نگه می‌دارند، با آن‌ها تماس دارند ولی در هفت و نیم ماهگی، این مادران بیشتر از مادران کودکان ایمن در امور کودک خود دخالت می‌کنند.

۱۵-۱-۲-۲) دلبستگی در نوجوانی و جوانی
طبق فرضیات بالبی رفتار دلبستگی در سراسر عمر، از گهواره تا گور پایدار می‌ماند. مطالعات بالینی، دلبستگی را در کودکان سنین مدرسه، نوجوان و بزرگسالان نشان داده شده است. دانشجویان دانشگاه که نخستین بار خانه‌ی پدری را ترک می‌کنند، در صورتی به سازش اجتماعی خوب دست می‌یابند که الگوی اولیه‌ی آن‌ها به مراقبین خود با احساس ایمنی همراه بوده باشد. پایین بودن سطح عزت‌نفس و آسیب‌پذیری هیجانی در مقابل تنیدگی با دلبستگی فاقد احساس ایمنی کافی در سال اول زندگی رابطه دارد. اینزورث به این نتیجه دست یافت که دلبستگی اولیه‌ی انسان به پدر و مادر، خواه مطلوب و خواه نامطلوب همچنان ادامه می‌یابد و به خصوص اگر دلبستگی به والدین ضعیف باشد، به افرادی نظیر معلمان، خویشاوندان نزدیک، مربیان یا خواهران و برادران بزرگتر نیز پدیدار می‌شود. (پاکدامن، ۱۳۸۵).
مریس۱۰۲(۱۹۸۲؛ فنی و نوللر، ۱۹۹۶) معتقد است که به دلیل نخستین بودن و عمق رابطه‌ی دلبستگی بین کودک و مراقبت‌کننده، احتمالا این رابطه را می‌توان به عنوان یک ریخت اصلی روابط صمیمانه‌ی بعدی در نظر گرفت.
باید توجه داشت که کلید تحلیل روابط دلبستگی، حفظ مجاورت و احساس امنیت است که در توافق با نظر بالبی (۱۹۷۹) درباره‌ی اهداف رفتار دلبستگی است ( فنی و نوللر، ۱۹۹۶؛ میکولینسر، ۲۰۰۷).
برای ان که نوجوانان بتوانند واقعا به بزرگسالی تبدیل شوند و بزرگ شدن آنان محدود به جنبه‌ی جسمانی نباشد باید بتدریج بتوانند از والدینشان مستقل شوند. خود را با بلوغ جسمی سازگار کنند و با همسالان روابط همکارانه و حرفه‌ای برقرار کنند. در فرایند کنار آمدن با همه‌ی این مسائل نوجوانان پیش از آن‌که بتوانند وابستگی دوران کورکی را با موفقیت رها کنند، باید تا اندازه‌ای بدانند که چه کسی هستند، به کجا می‌روند و برای رسیدن به جایی که می‌روند چه امکاناتی دارند (کانجر و پیترسون۱۰۳، ۱۹۸۴؛ اریکسون۱۰۴، ۱۹۶۸؛ ماسن۱۰۵ و همکاران، ۱۹۸۷). این حقیقت که در این جهان در حال تغییر این وظایف ممکن است پیچیده‌تر باشد و این مساله که هم والدین و هم کودک دستورالعمل‌های قاطعانه کمتری دارند تا از آن به عنوان راهنما استفاده کنند، وضعیت را در اصل عوض نمی‌کند.
متاسفانه بسیاری از نوجوانان نمی‌توانند با موفقیت این وظایف تحولی را بیاموزند و یا با مشکلات فراوانی می‌آموزند. بسیاری از نوجوانان در آمریکا بزهکار می‌شوند و میزان خودکشی در بین نوجوانان افزایش داشته است. استفاده از الکل و مواد مخدر، مشکلات مربوط به مدرسه ، و احساس بیگانگی و نداشتن هدف بسیار معمول است (ماسن و همکاران، پاسایی، ۱۳۷۰).

۱۶-۱-۲-۲) سبک‌های دلبستگی در بزرگسالی
با استفاده از روش مصاحبه دلبستگی (AAL)106، می‌توان بزرگسالان را از لحاظ کیفیت دلبستگی به چهار گروه تقسیم کرد، ویژگی و خصایص این سبک‌ها مشابه سبک‌های دلبستگی دوران کودکی است ( پارکز۱۰۷، ۲۰۰۶).
۱-۱۶-۱-۲-۲) بزرگسالان خودمختار۱۰۸
این گروه قادرند درباره‌ی کیفیت و اثرات روابط دلبستگی خود در روابط‌‌‌شان به طور منطقی بحث کنند. آن‌ها اهمیت رابطه‌ی دلبستگی را در دوران کودکی تاکید می‌کنند. این افراد که مشا
به سبک دلبستگی ایمن هستند، تجسمی مثبت و حمایت‌گر از چهره‌ی دلبستگی دارند، این تجسم مثبت احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و آن‌ها را قادر می‌سازد که عواطف منفی خود را به شیوه‌ای سازنده تعدیل کنند (کسیدی، ۱۹۹۸؛ میکولینسر، ۲۰۱۱).
از ویژگی‌های دیگر این افراد آن است که کمتر از خطرات می‌ترسند؛ زیرا در موقعیت‌های خطرزا خود را تنها احساس نمی‌کنند. این افراد تمایل به برقراری روابط صمیمانه و مثبت با دیگران دارند، از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند، نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت دارند و به آن‌ها اعتماد می‌کنند (پارکز، ۲۰۰۶).
۲-۱۶-۱-۲-۲) بزرگسالان انکار‌کننده۱۰۹
این گروه همان ویژگی‌های کودکان اجتنابی را دارند، از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران اجتناب می‌کنند، نسبت به اطرافیان حالت نقادانه دارند و در عین حال نسبت به انتقاد از خود بسیار حساس هستند. این بزرگسالان نسبت به دوام عشق مردد و نامطمئن هستند و معتقدند که عشق برای خوشبختی کافی نیست، این افراد گرایش به گوشه‌گیری، افسردگی و اضطراب دارند ( هازن و شیور، ۱۹۸۷، میکولینسر و شیور، ۲۰۱۰).
۳-۱۶-۱-۲-۲) بزرگسالان ذهن مشغول و مجذوب۱۱۰
این گروه ویژگی‌هایی شبیه کودکان مقاوم یا دوسوگرا دارند، آن‌ها در روابط عاطفی خود با دیگران انحصارگرا و وابسته بوده، دائما نگران طرد شدن از سوی دیگران هستند و با دلبستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدایی خود دارند، آن‌ها به عواطف منفی خود نسبت به تجارب دلبستگی دوران کودکی هشیارند و در نتیجه از اضطراب جدایی خود آگاه هستند (میکولینسر و همکاران، ۱۹۹۰).
همچنین این افراد به آسانی در دام عشق می‌افتند، با دیگران سریع ارتباط برقرار کرده و به سرعت آن را قطع می‌کنند. این گروه گرایش به افسردگی دارند و کوشش برای خودکشی در بین آن‌ها دیده می‌شود ( هازن و شیور، ۱۹۸۷).

۴-۱۶-۱-۲-۲) بزرگسالان غیر مصمم‌۱۱۱
این افراد ویژگی‌های شبیه کودکان آشفته- سرگشته دارند. این دستهاز بزرگسالان درباره‌ی رویداد فقدان و آسیب‌ها، ترسان و غیر معقول هستند. این افراد به هنگام صحبت از حوادث بالقوه آسیب‌زای زندگیشان مانند از دست دادن از طریق مرگ و … علائمی از سرگشتگی و آشفتگی از خود آشکار می‌سازند (پارکز، ۲۰۰۶).

۱۷-۱-۲-۲) مقایسه‌ی سبک دلبستگی در کودکان و بزرگسالان
بالبی (۱۹۶۹ و ۱۹۷۳) مطرح می‌کند که سبک‌های دلبستگی دوره‌ی کودکی بر روابط صمیمانه‌ی دوره‌ی بزرگسالی اثر می‌گذارد. همچنین او دلبستگی را پدیده‌ای می‌دانست که از گهواره تا گور ادامه پیدا می‌کند ( پی‌لاژ۱۱۲و همکاران، ۲۰۰۵).
کنش دلبستگی (فراهم آوردن سلامتی و ایمنی) در چرخه‌ی حیات ثابت و تغییرناپذیر باقی می‌ماند، اگرچه مکانیزم‌های دستیابی به آن همراه با بلوغ ممکن است تغییر کند، اصلاح و تعدیل شود یا تحول یابد (وست و شلدون، کلر۱۱۳، ۱۹۹۴؛ به نقل از مظاهری، ۱۳۷۹). اما الگوی دلبستگی بزرگسالان ریشه در روابط دلبستگی کودکانه دارد ( برمن و اسپرلینگ۱۱۴، ۱۹۹۴؛ پاکدامن، ۱۳۸۰). ولی بدیهی است که دلبستگی بزرگسالان واجد تفاوت‌های مفهومی و ساختاری با دلبستگی در دوره‌ی کودکی است.
گراس‌من۱۱۵ (۱۹۹۰) و واترز (۱۹۷۹) با مطالعات طولی خود نشان دادند که سبک‌های دلبستگی در تمام دوران کودکی ثابت باقی می‌مانند و این سبک‌ها تا بزرگسالی ادامه پیدا می‌کنند (خوشابی و ابوحمزه، ۱۳۸۶).
وست وشلدون (۱۹۷۷) اعتقاد دارند که سبک‌های دلبستگی بزرگسالان ریشه در روابط کودکانه دارد (مظاهری، ۱۳۷۹). با این وجود بدیهی است که دلبستگی بزرگسالان دارای تفاوت‌های مفهومی و ساختاری با دلبستگی دوره‌ی کودکی است. از جمله:
در کودکی دلبستگی‌ها مکمل‌اند ولی در بزرگسالی دو جانبه است و هر کدام از طرفین دهنده و دریافت‌کننده‌ی حمایت‌اند.
در بزرگسالی موضوع دلبستگی معمولا یک نفر و غالبا یک شریک جنسی است و اشکال اصلی دلبستگی شامل وحدت سه نظام رفتاری، دلبستگی- مراقب و ارتباط جنسی است.
در بزرگسالی نظام اکتشاف مانند دوره‌ی کودکی به آسانی به وسیله‌ی نظام دلبستگی پایمال نمی‌شود. هر چند که در طی دوره‌های داغدیدگی یا از بین رفتن رابطه حتی برای بزرگسال این مشکل اجتناب از پریشانی حواس در رابطه با موضوعات دلبستگی و فقدان وجود دارد که اغلب به عدم توانایی تمرکز یا کار موثر منجر می‌شود (ویس، ۱۹۸۲؛ شیور و هازن، ۱۹۹۳).
تفاوت دیگر، در نتیجه غایی و نهایی نظام دلبستگی است: در نوزادان و کودکان نظام دلبستگی سطح بهینه پایدار و مداوم” همجواری- فاصله” با یک تصویر قوی‌تر/ داناتر را تنظیم می‌مند و بدین ترتیب منجر به حفاظت کودک در مقابل خطرات شده و بقای فرد۱۱۶ را تضمین می‌کند. در بزرگسالان با فراهم آوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم” همجواری- فاصله با همسر است که به افزایش امکان ” بقای نوع”۱۱۷ منجر می‌شود (برمن و همکاران، ۱۹۹۴؛ به نقل از مظاهری، ۱۳۷۹).
*دردلبستگی نوزاد- بزرگسال، نوزاد چندان خاطره‌ی قبلی از دلبستگی ندارد. بنابراین، آن‌چه در وهله‌ی اول به رابطه‌ی دلبستگی اضافه می‌کند بیشتر جنبه‌ی ” تعاملی” و “خلقی” دارد. در بزرگسالان وجود تجسم‌های ذهنی ناشی از تجربیات گذشته بر رفتار شخص با فرد مورد دلبستگی و همینطور برداشتی که از رفتار آن فرد می‌کند اثر دارد. افزون بر این نقش‌های سرپرست و شخصی که تحت سرپرستس قرار می‌گیرد در روابط بزرگسالان قابل تعوی
ض هستند، در حالی که در روابط سالم دلبستگی بزرگسالان – نوزاد این نقش‌ها ثابت، قطعی‌اند. با این ملاحظات تمایز بین تاثیرات تجسمی و چارچوبی در دلبستگی بزرگسالی پیچیده‌تر و با معنی‌تر می‌شود (اسپرلینگ، برمن و فاگن۱۱۸ ، ۱۹۹۲؛).
هاوز و مارکن۱۱۹(۱۹۸۹) در یک بررسی طولی درباره‌ی ناثیر کیفیت روابط زناشویی والدین، در قبل از ازدواج و بعد از تولد یک کودک، بر وابستگی کودک و ساخت‌های مرتبط با آن مورد پژوهش قرار دادند. هر دو سنجش قبل از ازدواج و بعد از تولد کودک نشان دادند که روابط زناشویی والدین با کنش‌وری کودک ارتباط داشت، برای مادران رضایت بالا، تعارض پایین و کیفیت ارتباطی بالا (که به وسیله‌ی پدران میزان آن‌ها مشخص شده بود) با دلبستگی ایمنی بخش کودک و وابستگی او ارتباط داشت. برای پدران، سطوح بالاتر تعارض پیش از ازدواج و سطوح پایین‌تر کیفیت ارتباطی با وابستگی رابطه‌ی مثبت داشت (پاکدامن، ۱۳۸۵).
شواهد نشان می‌دهند که نیازهای دلبستگی در طول زندگی تداوم دارند و همانطور که بالبی حدس زده است، در بزرگسالی ارضای این نیازها از طریق روابط جفتی نزدیک خواهد بود (هازن و زیفمن۱۲۰، ۱۹۹۹؛ میکولینسر و شیور، ۲۰۰۹)

۱۸-۱-۲-۲) پیامدهای دلبستگی
باید که فواید داشتن دلبستگی ایمنی‌بخش نسبت به ناایمن چیست؟ دلبستگی ایمنی‌بخش دارای اثرات کوتاه‌مدت و بلند مدت است. در کوتاه‌مدت فرایند دلبستگی به منظور نگه‌داشتن مجاورت بین نوزاد و مراقبت‌کننده‌اش، برای سلامتی، غذا و مراقبت عمومی اهمیت دارد. در رابطه‌ی ایمن نوزاد و والدین بر اساس تقویت مداوم به قابلیت لذت بردن متقابل دست می‌یابند. در حالی که در یک رابطه‌ی ناایمن، اجتناب مراقبت‌کنندگان از صمیمیت با نوزاد و جستجوی مراقبت توسط نوزاد در جایی دیگر یک چرخه‌ی تقویت منفی را به وجود می‌آورد. یک دلبستگی ایمنی‌بخش یک پایه‌ی ایمن را برای کشف جهان و آشکار ساختن سهولت تحول‌شناختی اولیه را فراهم می‌سازد. برای مثال، هازن و دورت۱۲۱(۱۹۸۲) به این نتیجه رسیدند که کودکان کم سن دارای دلبستگی ایمنی‌بخش مستقلانه‌تر به اکتشاف محیط‌شان می‌پرداختند و همچنین نوآوری بیشتری را در روش‌هایشان برای حل مساله نشان می‌دادند.
از دیدگاه راجرز۱۲۲(۱۹۶۱) ” توجه مثبت و بی‌قیدو شرط” از سوی مراقبت‌کننده، فرد را از تقلا کردن برای بدست آوردن پذیرش اجتماعی رها می‌سازد و وی را قادر می‌کند تا به خودشکوفایی دست یابد. اسروف (۱۹۸۵) دریافت، نوزادانی که دلبستگی ایمن به مادرانشان دارند اعتماد به خود بیشتری را موقع راه رفتن و احساس بهتری در مورد اعتماد به نفس‌شان دارند. مطالعه‌ی اسروف نوزادان را از تولد تا ۱۹ سالگی مورد پیگیری قرار داد.
دلبستگی اساس تحول هیجانی است. مفهوم” الگوی عملی درونی” ، بالبی این است که رابطه‌ی دلبستگی یک الگوی درونی را برای همه‌ی روابط آینده ایجاد

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.