معیارهای اخلاقی، روابط دوجانبه

بین ۱۰ تا ۲۸ سالگی بودند. سپس در یک دوره هجده ساله، هر سه سال یک بار با آنها مصاحبه کرد. کلبرگ بر این اساس، شش جهت گیری متمایز را در تحول اخلاق مشخص کرد و آنها را مبنای مراحل تحول اخلاقی قرار داد و سرانجام برای کسب اطمینان نسبت به صحت نظریه اش، آزمودنی هایی از جوامع دیگر انتخاب کرد (کدیور، ۱۳۷۷). کلبرگ همچون پیاژه، بر رفتار اخلاقی و آنچه فرد انجام می دهد، علاقه نشان نمی دهد؛ زیرا اعتقاد دارد با مطالعه رفتار فرد، اطلاعاتی درباره میزان رشدیافتگی اخلاقی او بدست نمی آید. برای مثال اگر یک بزرگسال و یک کودک درمقابل دزدیدن یک سیب مقاومت نشان دهد، به رغم همانندی رفتار، رشد یافتگی اخلاقی آنها می تواند از هم متفاوت باشد و هر یک برای کار خود (برنداشتن سیب) دلایل متفاوتی دارند. این دلایل، نشان دهنده سطوح یا میزان رشدیافتگی اخلاقی فرد است. توجه به دلایل فرد، بیش از توجه به رفتار فرد می تواند آموزنده باشد (کدیور،۱۳۷۷). کلبرگ با تجزیه و تحلیل پاسخ های آزمودنی ها در مورد سوالهای داستانش موفق شد مراحل تحول اخلاقی را در سه سطح و شش مرحله به سطح زیر مشخص کند:
سطح اخلاق پیش قراردادی
سطح اخلاقی قراردادی
سطح اخلاقی فراقراردادی
کلبرگ برای هر یک از این سطوح، دو مرحله در نظر گرفت. بدین ترتیب، فرایند تحول اخلاقی در هر فرد، شش مرحله را می گذراند. در نظریه کلبرگ مانند نظریه های دیگر، هر مرحله از مرحله قبلی پیچیده‌تر و کامل‌تر و توالی این مراحل در اکثریت افراد، یکسان است (کدیور، ۱۳۷۷).
ویژگی‌های کودک در سطوح و مراحل مختلف رشد اخلاقی به شرح زیر است:

سطح اخلاق پیش‌قراردادی
کودک در این سطح اغلب رفتار خوبی دارد. این رفتار اخلاقی کودک براساس اجتناب از تنبیه و کسب پاداش تبیین می‌شود. او در این سطح از تفکر اخلاقی نسبت به داوری‌های اخلاقی خوب و بد محیط حساس است. به سادگی می‌توان رفتار کودک را مطابق پیامدهای مادی آن رفتار (تنبیه، تشویق، دادن چیزهای دوست‌داشتنی) یا برحسب قدرت کسانی که قانون را برای او می‌سازند (معمولا پدر و مادر) تفسیر کرد. در این دوره اخلاق هنوز درونی نشده است و معیارهای اخلاقی به طور حقیقی و واقعی وجود ندارد. این سطح از رشد اخلاقی شامل دو مرحله متمایز است:
مرحله اول؛ اخلاق بر پایه تنبیه و اطاعت۳۴: در این مرحله اخلاقی بودن هر کار یا به عبارتی رفتار خوب و بد، مطابق پیامدهای مادی آن تعریف می‌شود. در این مرحله هیچ‌گونه تعهد اخلاقی وجود ندارد؛ منافع گروهی و اجتماعی و حقوق دیگران برای کودک مفهومی ندارد. او فقط به نیازها و احساسات خود می‌اندیشد و اگر یک عمل غیراخلاقی را انجام نمی‌دهد، تنها به دلیل ترس از تنبیه یا تسلیم شدن در برابر قدرت بالاتر است. در این مرحله او به راحتی به مراجع قدرت تسلیم می شود تا از تنبیه فرار کند. بنابراین مقررات اخلاقی به خودی خود برای او ارزشی ندارند بلکه تنها نشان دهنده این نکته است که کدام رفتار، علت تنبیه و کدام رفتار، موجب فرار او از تنبیه می شوند. شباهت مرحله اول نظریه کلبرگ با نخستین مرحله تحول اخلاقی پیاژه این است که کودک فکر می کند قوانین به وسیله مراجع قدرت وضع می شود و او وظیفه دارد بدون چون و چرا از آنها اطاعت کند. درمورد داستان ها نیز پاسخ کودک این است که عمل ها نیز برخلاف قانون است و او به دلیل بد بودن دزدی، نباید این کار را انجام دهد. اگر در این مورد از کودک توضیح بیشتری خواسته شود، با توجه به نتایج این عمل پاسخ می دهد و سایر ابعاد مساله را در نظر نمی گیرد. به نظر او دزدی بد است چون موجب تنبیه می شود (کدیور، ۱۳۷۷).
مرحله دوم: اخلاق ابزارگونه نسبی۳۵: کودک در این مرحله برای گرفتن پاداش به سازگاری و هماهنگی (با قوانین) روی می‌آورد. روابط انسان در این مرحله به صورت تجارت و یک معامله متقابل درمی‌آید. این معامله به یک شیوه عملی و بیشتر برای برطرف کردن نیازهای کودک صورت می‌گیرد و براساس یک احساس واقعی از عدالت، سخاوت، همدردی یا دلسوزی و رحم استوار نیست، بلکه بیشتر خواسته‌های خود را مطرح می کند درحالی که از خواسته های دیگران نیز آگاهی دارد: «تو پشت مرا بخاران، من هم پشت تو را می‌خارانم». ویژگی اخلاقی فرد در این مرحله، لذت خواهی اوست. اگر فرد نسبت به مقررات اخلاقی ویژه‌ای تسلیم می‌شود، بیشتر به دلیل پاداش‌ها و منافعی است که از آن قانون انتظار دارد(سیف و همکاران، ۱۳۷۵). بنابراین چون از نظر او همه چیز نسبی است، سرانجام مطابق با نیازها و رضایت خود، یعنی براساس اصل لذت حاصل، تصمیم می گیرد. پاسخ این کودک به داستان ها نیز احتمالا این است که اگر هاینز به همسرش علاقه مند است یا به او نیازمند است، می تواند دارو را سرقت کند در غیر این صورت نیازی به این کار نیست (کدیور، ۱۳۷۷).

۲- سطح اخلاق قراردادی
رفتار اخلاقی فرد در این سطح، برای سازگاری و هماهنگی با نظم اجتماعی و تمایل برای حفظ و نگهداری این نظم است. اگرچه کودک در این دوره با والدین خود همانندسازی می‌کند و خود را با آنچه که آنها به عنوان درست و غلط ارائه می‌کنند، تطبیق می‌دهد، ولی انگیزه و محرک اصلی برای این سازگاری و هماهنگی، بیشتر همانندسازی با والدین است و هنوز نمی‌توان گفت که در این دوره، معیارهای اخلاقی درونی شده‌اند. این سطح نیز شامل دو مرحله است:
مرحله اول: اخلاق پسر خوب، دختر خوب بودن۳۶: در این مرحله رفتار خوب با توجه به همکاری با همسالان تفس
یر می شود. رفتار خوب آن است که اجازه و تصویب دیگران را به همراه داشته باشد و روابط خوب را با آنان همچنان حفظ کند و به همین علت، کودک در این مرحله به هماهنگی و سازگاری با معیارهای اخلاقی دوستان یا اعضای خانواده می‌پردازد. به دلیل کاسته شدن از خودمداری کودک که با مرحله عینی همراه است، کودک می تواند خود را به جای دیگران بگذارد. بنابراین در قضاوت های اخلاقی خود احساسات دیگران را در نظر می گیرد. بیشترین سازگاری با گروه در این مرحله وجود دارد. اکنون کودک دیگر کمتر به قدرت بدنی دیگران توجه می کند و بیشتر پذیرش و یا عدم پذیرش آنها برای او مطرح است. به عبارت دیگر کودک در این مرحله به جای لذت مادی، لذت روانی (لذت ناشی از رضایت دیگران) را می خواهد. او اکنون در آغاز پذیرش مقررات اجتماعی یا در آغاز قضاوت درمورد خوبی و بدی رفتار افراد، براساس انگیزه و قصد آنهاست و برای اولین بار بین نیت فرد و عمل او فرق می گذارد و عمل فرد را تنها براساس نتایج و پیامدهای آن ارزیابی نمی کند (کدیور، ۱۳۷۷).
مرحله دوم: اخلاق براساس قانون و نظم۳۷: در این مرحله، فرد قراردادها و قوانین اجتماعی را کورکورانه می‌پذیرد و معتقد است که افراد باید قوانین جامعه را پاس دارند و از عیبجویی و انتقاد نسبت به قانون پرهیز کنند. او فهمیده است که همه باید از یک قانون اجتماعی پیروی کنند وگرنه نظم جامعه بر هم می‌خورد. فرد در این مرحله اعتقاد دارد که هر کس باید وظیفه خود را انجام دهد تا از هرج و مرج جلوگیری شود(سیف و همکاران، ۱۳۷۵). رفتار درست در این مرحله، انجام وظیفه‌ای است که اجتماع بر عهده فرد گذاشته است. حفظ قانون برای هر فرد، مهمتر از هر چیز و احترام به قانون نه به دلیل هماهنگی و سازگاری با معیارهای فردی و وجدانی، بلکه به دلیل حفظ نظم اجتماعی و هماهنگی با آن است. به عبارت دیگر، فرد در این مرحله اعتقاد دارد که هر کس باید وظیفه خودش را انجام دهد وگرنه موجب هرج و مرج می شود. بزرگسالان، بیشترین افراد این مرحله‌اند (کدیور، ۱۳۷۷).

۳- سطح اخلاق فوق قراردادی
در این دوره، استدلال‌ها و قضاوت‌های اخلاقی افراد درونی شده و رفتار اخلاقی بوسیله یک رمز اخلاقی درونی شده هدایت می‌شود. در این دوره، اخلاق براساس اصولی جهانی و برتر از قراردادهای اجتماعی است رفتار اخلاقی بستگی به رضایت و اجازه یا جلوگیری و نهی دیگران ندارد و مستقل از قدرت گروه هایی است که از آن حمایت می کنند. برخوردهای اخلاقی بر اساس اصول اخلاق عمومی حل می شود و سرپیچی از آن احساس گناه و محکومیت برای فرد به وجود می آورد. احتمالا حدود ۲۵ درصد از بزرگسالان جامعه به این سطح از استدلال اخلاقی می رسند (کدیور، ۱۳۷۷). دو مرحله از این سطح به شرح زیر است:
مرحله اول: اخلاق بر اساس پیمان اجتماعی۳۸: در این مرحله، استدلال ها و قضاوت های اخلاقی افراد، درونی شده و رفتار اخلاقی با رمزهای اخلاقی درونی شده هدایت می شوند. در این مرحله رفتاری درست است که در چهارچوب حقوق عمومی افراد و براساس معیارهای مورد قبول همه افراد جامعه انجام بگیرد. در این مرحله، هم به حقوق فردی توجه می‌شود و هم به قانون و حقوق عمومی. اخلاق براساس موافقت میان افراد جامعه است تا خودشان را آزادانه با آن هنجارهای جامعه که برای حفظ نظم اجتماعی و حقوق افراد جامعه ضروری است، مطابقت دهند. این روش‌ها یک پیمان و قرارداد اجتماعی است. اگر مردم به گونه‌ای منطقی دریابند که هنجارهای دیگری هم هست که می‌تواند مفیدتر باشد، شیوه‌های قبلی قابل اصلاح و تغییر است. در این مرحله هم قوانین انعطاف‌پذیرند و هم باورهای اخلاقی.
مرحله دوم: اخلاق بر اساس اصول جهانی: اکنون رفتار درست یا نادرست به تصمیم و انتخاب خودآگاهانه فرد و برمبنای مفاهیمی انتزاعی همچون عدالت و برابری است. اصول اخلاقی، جهانشمول، ثابت، کلی و مطلق است و افرادی که به این سطح از رشد اخلاقی می رسند، هم خود را با معیارهای اجتماعی مطابقت می‌دهند و هم با آرمان‌های درونی شده خویش سازگاری و هماهنگی پیدا می‌کنند. انگیزه آنها برای رفتار اخلاقی، بیشتر این است که به ندای وجدان خویش عمل کرده باشند، نه اینکه نگران عیبجویی یا انتقاد دیگران باشند. در این مرحله اخلاق به اوج خودش می رسد و فرد به «اصول اخلاقی جهانی» دست پیدا می کند که ممکن است مورد قبول اکثریت جامعه نباشد. اصول اخلاقی در این مرحله شامل تعابیری از حقوق انسانی است که همه آن را قبول می کنند. راه حل مناسب زمانی به دست می آید که هر کس بیطرفانه خود را به جای دیگران فرض کند. کلبرگ به تدریج به این نتیجه رسید که این مرحله جدا از مرحله قبل نیست و می توان آنها را در هم ادغام کرد.
به نظر کلبرگ، اگر فردی به سطح بالایی از رشد اخلاقی برسد (خصوصا مرحله ششم) دیگر به مراحل قبلی باز نمی‌گردد. به طور کلی رشد اخلاقی، پیشرفت به سوی مراحل بالاتر است و در آن بازگشتی به مراحل قبلی وجود ندارد. او براساس مطالعاتی که در جوامع مختلف (مانند آمریکا، تایوان، ترکیه، یوکوتان و مکزیک) انجام داد، نتیجه می‌گیرد که بیشتر افراد به مراحل بالاتر رشد اخلاقی نمی‌رسند. البته او توجه دارد که عوامل فرهنگی و اقتصادی هم در سرعت رشد اخلاقی و هم در سطح نهایی از رشد اخلاقی که فرد به آن می‌رسد، تاثیر می‌گذارد و افراد و فرهنگ‌ها از این نظر با هم متفاوتند (سیف و همکاران، ۱۳۷۵).

جدول ۲-۲ مراحل ششگانه قضاوت اخلاقی (کلبرگ، ۱۹۸۴؛ به نقل از جهانگیرزاده، ۱۳۹۰)
سطح < br />مرحله
درست چیست؟
دلایل انجام اعمال درست
دیدگاه اجتماعی مرحله

سطح یک:
پیش‌ قراردادی

مرحله اول: اخلاق دیگرپیرو
اجتناب از نقض قوانین به تنبیه مستند است، اطاعت فی حد نفسه اهمیت دارد. اجتناب از آسیب بدنی به اشخاص و دارایی‌ها
اجتناب از تنبیه، و قدرت برتر مراجع قدرت
دیدگاه خودمحورانه، به علایق دیگران توجهی ندارد، تفاوت آنها را با خود به رسمیت نمی‌شناسد، دو دیدگاه را به هم پیوند نمی دهد. اعمال، فیزیکی در نظر گرفته می شوند نه براساس رغبت های روان شناختی دیگران. خلط دیدگاه مراجع قدرت با خود.

مرحله دوم:
فردگرایی، هدف ابزاری و مبادله
تبعیت از قانون فقط وقتی که رغبت‌های فوری فرد را برآورده کند. عمل برای تحقق علایق و نیازهای شخصی خود و دادن اجازه همین کار به دیگران. درست، چیزی است که منصفانه است. یک مبادله برابر، یک معامله، توافق
تامین نیازها یا رغبت‌های خود در دنیایی که باید اذعان کرد که دیگران نیز تمایلات خود را دارند
دیدگاه عینی فردگرایانه، آگاهی از اینکه هر کسی رغبت های شخصی خود را دارد، به این ترتیب، درست، نسبی است (در یک معنای عینی فردگرایانه)

سطح دوم:
قراردادی
مرحله اول:
انتظارات، روابط و همنوایی بین‌فردی دوجانبه
تحقق آنچه افراد نزدیک از فرد انتظار دارند. «خوب بودن» مهم است و به معنای داشتن انگیزه‌های خوب، ابراز علاقه به دیگران و همچنین حفظ روابط دوجانبه با ویژگی‌هایی مثل اعتماد، وفاداری، احترام و…
نیاز به خوب بودن از نظر خود و دیگران، مراقبت از دیگران، اعتقاد به قانون طلایی، اشتیاق به حفظ قوانین و پاسداشت مراجع قدرت که از رفتار خوب به طور کلیشه‌ای حمایت می‌کنند.
آگاهی از احساسات و توافقات که بر رغبت‌های فردی اولویت دارند. ارتباط دادن دیدگاه‌ها از طریق قانون طلایی عینی، قرار دادن خود به جای دیگران.
هنوز دیدگاه سیستمی کلی را اتخاذ نکرده است.

مرحله دوم:
نظام اجتماعی و وجدان
انجام تکالیف واقعی مورد توافق. قوانین، مورد احترام هستند مگر در مواردی حاد که با سایر تکالیف اجتماعی قطعی، تعارض داشته باشند. درست، چیزی است که به جامعه کمک می‌کند.

چارچوب جایگاه فرد در سیستم

سطح سوم:
فرا قراردادی یا پایبندی به اصول اخلاقی.
مرحله اول: قرارداد یا منفعت اجتماعی و حقوق فردی
آگاهی از این که افراد معتقد به ارزش‌ها و دیدگاه‌های مختلف هستند و بیشتر ارزش‌ها و قوانین به گروهی که شخص عضو آن است، بستگی دارند

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *