مرکز آموزش عالی، موازین اسلامی

آزادیخواهان وضع نامطلوبی داشتند، زیرا دستگاه‌های چاپ و کاغذ و همهگونه ابزار کار، در دست دولتیان و مستبدّان بود. با این همه، تبلیغات و مبارزات قلمی آزادیخواهان در روزنامهها تمرکز یافت و بدین طریق ادبیّات عهد انقلاب در چارچوب تنگ جراید که تنها وسیلهی نشر عقاید بودند، محصور ماند، به طوری که میتوان گفت در این عهد، تقریباً هیچگونه کتاب یا رسالهای به وجود نیامد. پس از اعلام مشروطیّت و آزادی مطبوعات، شمارهی روزنامهها رو به فزونی نهاد و دهها روزنامه در تهران و رشت و تبریز و دیگر شهرستانهای ایران انتشار یافت. (آرینپور، ۱۳۷۲، ص ۲۶)
شاید در بین مطبوعات مهم، بتوان صور اسرافیل و حبلالمتین را به عنوان دو روزنامهی بسیار تأثیرگذار در عصر مشروطه نام برد. صوراسرافیل که در ۳۰ مه ۱۹۰۷ م. (۹ خرداد ۱۲۸۶ش.) آغاز به کارکرد، رادیکال‌تر و خوشزبانتر بود و ظرف چند هفته، پرطرفدارترین نشریه نیز شد. صوراسرافیل به خاطر مطالب طنز آمیز “چرند و پرند” که آنها را علیاکبر دهخدا مینوشت، در یادها ماندهاست. (براهنی، ۱۳۶۹، ص ۵۰۸)
صوراسرافیل برای نخستین بار، توانست فاصلهی عظیمِ بین تودههای شهری و روشنفکران رادیکال را کمتر کند. دهخدا بسیاری از سنّتهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران را به هجو و نقد گرفت. این روزنامه از بسیاری جهات با روزنامهی ملانصرالدّین قفقاز شباهت و هماهنگی داشت. شباهت این دو روزنامه و به عبارت بهتر، قرابت نوشتههای دو نویسنده (دهخدا و محمّد قلیزاده) تنها در اشتراک موضوع نبود، بلکه در سبک و شیوهی هنری – آفریدن تیپها و کاراکترها، انتخاب عرصه و محیط مناسب، آراستن پیکرهی داستان، پروراندن مطلب و نتیجه‌گیری – نیز هماهنگی فوقالعادهای داشتند. (آرینپور، ۱۳۷۲، ص ۸۷)
بعد از کودتای ۲۳ جمادی الاوّلی ۱۳۲۶ هـ . ق. که آزادیخواهان شکست خوردند و مجلس یکم برچیدهشد، روزنامههای آزاد دورِ اوّل مشروطیّت و از جمله صور اسرافیل چند ماه بهکلّی تعطیل شدند و چون محمّدعلیشاه از مدیر و نویسندگان صوراسرافیل از جهت لحن صریح و بیپروای انتقادی آن، کینه شدیدی در دل داشت و همیشه پیِ فرصت میگشت تا انتقام خود را بگیرد، میرزا جهانگیرخان شیرازی را روزِ فردایِ کودتا، به وضع فجیعی، در باغشاه کُشت، ولی دهخدا با تحصّن در سفارت انگلیس، رهایی یافت و با چند تن دیگر از آزادیخواهان به اروپا تبعید شد. (همان، ص ۹۴)
نشریهی حبلالمتین نیز در تهران در ۲۹ آوریل ۱۹۰۷م. (۹ اردیبهشت ۱۲۸۶ش.) آغاز به کار کرد. سردبیرش سیّد حسن کاشانی، برادر مؤیّدالإسلام بود که روزنامهای به همین نام را در کلکته سردبیری می‌کرد. وقتی قرار داد ۱۹۰۷م. (۱۲۸۶ ش.) روس و انگلیس امضا شد، حبلالمتین مقالههای روشنگرانهای در تحلیل و تقبیح سیاستهای استعماری بریتانیا و روسیه در منطقه و بهخصوص ایران منتشر کرد. حبل‌المتین بعد از کودتای ۱۹۰۸م. منتشر نشد، امّا وقتی ملّیون در زمستان ۱۹۰۹م. رشت را گرفتند، نشریهی حبلالمتین در این شهر، به مدّت ۴ و نیم ماه، انتشار یافت و سپس در تابستان ۱۹۰۹م. با اعادهی مشروطه انتشار آن در تهران از سرگرفته شد. (آفازی، ۱۳۸۵، ص ۱۵۸)
هر چند روزنامهها در این مقطع، سعی در بیان ایدهآلها و انتقاد از واقعیّتهای موجود در جامعه داشتند، امّا گاهی به ورطهی تناقضگویی نیز میافتادند. همانطور که آرینپور در بررسی خود خاطرنشان ساختهاست، اکثر پیشروان مشروطه با همهی شور و شوق و جوششی که داشتند، به علّت ناآگاهی از اوضاع جهان، در کارخود درمانده و سرگردان بودند. اغلب روزنامههایی که در دوران مشروطیّت پدید آمدند، هر چند جز خدمت به میهن و آسایش مردم، غرضی نداشتند، راه درست کار و کوشش را نمیدانستند و هر یک مشروطه و آزادی و قانون را به معیار ذوق و سلیقهی خویش و به میزان اطّلاعاتی که از پیش داشتند میسنجیدیند و غالباً آزادی و علم و صنعت و هنر و تمدّن و غیره را به جای یکدیگر میگرفتند و به عوض شناساندن معنی صحیح هر یک، از مظاهر زندگی آزاد و سعادتمند، روزنامهی خود را با عبارت کلّی دربارهی هریک از مسایل، پر میکردند. سبک روزنامهنگاری نیز فوقالعاده ناپخته و ابتدایی بود. از یک سو سبک مُغلَق و پیچیده و مملوّ از صنایع بدیعی دوران گذشته، برای ادای مطلب و مسایل روز مناسب نبود و از سوی دیگر نثر جدید، هنوز جایگاه خود را نیافته بود و نویسندگان دانستههای کهنه و قدیمی خود را از حکمت و عرفان و حدیث و امثال و حکم، با اشعار دیگر به هم میآمیختند و از آن مقاله میساختند و در نتیجه، آنچه دیروز مثلاً دربارهی علم نویشته بودند، امروز دربارهی اخلاق و فردا دربارهی تمدّن و صنعت و هنر مینوشتند. (آرینپور، ۱۳۷۲، ص۲۵۰) احمد کسروی نیز در تاریخ مشروطیّت ایران، صراحتاً از بعضی تناقضات در روزنامهها انتقاد میکند و عدم آگاهی برخی از روشنفکران نسبت به مفاهیم جدید را تأیید میکند.
به طور کلّی، شعر طنز نیز جایگاه بسیار خاص و ویژهای در روزنامههای این دوران پیدا میکند و ارتباط وثیقی بین طنزپردازی و مطالبات مشروطهطلبان ایجاد میگردد. یحیی آرینپور در بارهی فرم اشعار مطبوعاتی در عصر مشروطه، می‌نویسد: با پیدایش مشروطیت، بساط دربار، که تکیهگاه شعرا بود، به هم خورد و شعر در دسترس مردم قرار گرفت، امّا نه سخنواران عهد انقلاب به زبان خشک و پرتجمل و ریزهکاریهای هنر شعری قدیم ایران، آشنایی کامل داشتند و نه آن سبکها و قالبها برای بیان احساسات و مفاهیم جدید، رسا و مناسب بود. گویندگان این دوره، چون راه دیگری را
در پیش نداشتند، ناچار بر آن شدند که مفاهیم و تعبیرات جدید و تصویرات ذهنی خود را در اوزان سادهتر و کوتاهتری بریزند و آن‌را عجالتاً به طور حاضر و آمّاده، در ادبیّات عامّه یافتند. (همان، ص ۲۹) شعر زیر که در شمارهی هفدهم روزنامهی آذربایجان، مورخ ۱۱ اکتبر ۱۹۰۷م. و در اعتراض به مداخلهی آلمان در امور ایران است، گواهی بر جایگاه ویژهی شعر طنز در روزنامههای عصر مشروطه است:
عرض تشکر و خیر مَقدم به مهمان معزّز و محتشم، قَدمت خیر، مَقدم اهلاً و مَرحبا بِکَ یا آلمانیا!

مهمان تازه وارد ایران خوش آمدی!

بالای چشم جای تو، آلمان، خوش آمدی

ایران به خوان ماند و بیگانگان به ضیف

ناخواندهمیهمان سرِ این خوان، خوش آمدی!

صبح وصال شکر خدا را نمود رخ

آمد به سر لیالی هجران، خوش آمدی

از بهر صید مرغ دل عاشقان زار

در دست دام و دانه، به دامان، خوش آمدی

با دعوی حمایت اسلام و مسلمین

گشتی دخیل حوزهی دزدان، خوش آمدی

صد شکر یافت چون تو نگهبان، خوش آمدی

هر چند آمدی، تو پریشان، خوش آمدی

(آرینپور، ۱۳۷۲، ص ۱۹۶)

به عنوان نمونهای دیگر، میتوان چند بیتی از شعر داوطلبی “کوهی” برای وزارت، از سال دوم شمارهی نهم “نسیم صبا” را نقل کرد:

ایّها المخلوق ایران کهن

چیست بهر وزارت نقص من؟

اوّلاً من مؤمن و بامَسلکم

چون ذُکاءالملک من با عینکم

ریش من از ریش او گر کمتر است

عینکم از عینک او بهتر است!

گر ندارد در وزارت او تمییز

بیتمییزم مثل او، این بنده نیز

گر کند او با انگلستان بندوبست

مینمایم، پس وزارت حقم است

ثانیاً این گردنِ بنده کج است

چون سلیمان گردن من مُعوج است

گرشدم مبعوث و خوردم مال مُفت

چون سلیمان میشوم گردنکلفت

آقا کوهی بر وزارت گر رسد

چون سلیمان میشود فَربه جَسد

چند سالی میشوم مردم فریب

مینمایم کارهای بس عجیب

از دمکراسی کنم تعریفها

وز مرام او کنم توصیفها

توی مجلس من هیاهوها کنم

خائنین را سربهسر رسوا کنم

خلق پندارند بر غارتگران

بنده میباشم عدوی جاودان

دشمن خونیِ هر غارتگرم

کس نداند من از آنها بدترم

(کرمانی، ۱۳۳۰، ص ۶۵ )
ادوارد براون یک قطعهی دیگر نیز که عنوان “تصنیف من کلام مناره خانم” و امضای هوپهوپ دارد، در کتاب خود آوردهاست. این قطعه از حسرت و حیرت و پشیمانی ملّت سادهلوح که از مشروطه توقّع آزادی و آسایش داشته، البتّه دستگیرشان نشدهاست، حکایت میکند. ما این شعر را از کتاب آرینپور نقل میکنیم:

ننه جان خواب بودم، خواب دیدم

ماه رمضان شد، ننه جان

نان و گوشت ارزان شد، ننه جان

خواب من دروغ بود، ننه جان

هر چه دیدم دوغ بود، ننه جان

ننه جان خواب بودم، خواب دیدم

مشروطه به پا شد، ننه جان

عیش فقرا شد، ننه جان

خواب من دروغ بود، ننه جان

هر چه دیدم دوغ بود، ننه جان

ننه جان خواب بودم خواب دیدم

کوچه قشنگ است، ننه جان

شهر ما فرنگ است، ننه جان

خواب من دروغ بود، ننه جان

هر چه دیدم دوغ بود، ننه جان

ننه جان خواب بودم، خواب دیدم

(آرینپور، ۱۳۷۲، ص ۳۳)

۲-۱-۵. تأسیس دارالفنون و سفرنامههای فرنگ
تأسیس دارالفنون را نیز باید یکی از رخدادهای مهم در عصر قاجار دانست که بر فضای اجتماعی ایران تأثیرگذار بود. پس از سفر امیرکبیر به روسیه، وی متوجّه نیاز فوری کشور به مرکز آموزش عالی گردید. لذا از ابتدای صدارت، تلاش خود را برای ایجاد این مرکز آغاز نمود. ولی متأسّفانه خودِ وی هیچ‌گاه شاهد افتتاح آن نشد، چرا که نخستین دسته از اساتید به سرپرستی دکتر یاکوب ادوارد پولاک، دو روز پس از دست‌گیری و تبعید امیرکبیر، به تهران رسیدند و طبیعتاً با استقبال گرمی مواجه نشدند. (میرزازمانی، ????، ص۸۷)
دارالفنون را میتوان نقطهی روشنی در میان تاریکیهای دوران قاجار به حساب آورد که با درایت امیرکبیر بنای آن نهاده شد. در این مدرسهی عالی، بسیاری از علوم جدید به روش اروپایی تدریس میشد و دانشآموختگانِ آن بعدها در بسیاری از مناصب حضور یافتند. در این میان، نگارش سفرنامهها نیز آغاز شد و افرادی همچون عبدالرحیم طالبوف و یا زینالعابدین مراغهای، نقش مهمّی را در بیداری ایرانیان ایفا کردند. این سفرنامهها که از سبک نگارشی تازهای نیز پیروی میکردند، به نوعی طلایهدار سادهسازی نثر به حساب میآمدند که بعدها در آثار بسیاری از نویسندگان فارسیزبان، این سادهنویسی تأثیر داشت.

۲-۲. بخش دوم: مشروطه و روشنفکری
به طور کلّی و پس از آنکه ایران در عصر قاجار به تدریج با تمدّن غربی آشنایی یافت، در حیطهی جریانهای فکری غالب نیز دو رویکرد سنّت و تجدّد نضج میگرفت. البتّه به طور کلّی همواره آزادیخواهان و مشروطهطلبان در دستهی متجدّدین قرار گرفته و برخی علما و حکومت قاجار را جزوِ مُرتجعین میخواندند که با هرگونه نوآوری مقابله میکردند.، امّا باید گفت که بسیاری از موارد، از جمله مقابلهی علما با برخی از مظاهر غربگرایی و همچنین مخالفت با بدعتهای دینی را نمیتوان به عنوان ارتجاع قلمداد کرد. ضمن آن‌که نمیتوان بهطور کلّی در خصوص حکومت قاجار نیز
گفت که تمامی وابستگان قاجار مُرتجع بوده، به هیچ نحو تغییر را نمیپذیرفتند.
به عنوان مثال، زمانی که عینالدّوله نشستی در باغشاه برگزار کرد تا سایر وزرا را نسبت به درخواست بستنشینی در حرم حضرت عبدالعظیم (ع)، با خود همراه کند، جدال شدیدی میان احتشامالسّلطنه با وی در گرفت. وی در پاسخ به عینالدّوله که خواهان اجرایی نشدن مطالبات بستنشینان، مانند برقراری عدلیه بود، میگوید: پیشرفت دولت و فزونی نیروی او، در همراهی و همدستی با توده است. امروز دولت را خوشبختی رو داده که توده، خود در بندِ نیکیها گردیده. ارج این را بدانید و با توده، دست به هم داده به بدیها چاره کنید و دولت را آبرو گردانید. قانونی بگذارید که همه پیروی کنند. دیگر ستمگری بس است. شاه را بدنام نکنید. دولت را رسوا نسازید. (کسروی، ۱۳۸۵، ص ۹۱) همین‌گونه نمیتوان دفاع علما از مشروطهی مشروعه را نیز نوعی واپسگرایی قلمداد کرد، چرا که این خواسته، پشتوانهی عقلانی داشت، امّا به هر تقدیر در آثار ادبی و گفتههای شعرای عصر مشروطه، به خوبی تجدّدخواهی و مقابله با سنّتها که برخی از آنها نیز برآمده از جهالت بودند، مشهود است.
هر چند که در این میان جریان روشنفکری در بسیاری از موراد، به تقلید کورکورانه از غرب تبدیل میشد و مثلاً در شاعری چون ایرجمیرزا نوعی عناد با موازین اسلامی از جمله حجاب را مشاهده میکنیم، با این حال بیان این تضادها، میتواند در تحلیل و شناخت گفتمان حاکم بر عصر مشروطه و شناخت فحوای کلام شعر این دوران، حایز اهمیّت باشد. البتّه پُرواضح است که ایجاد گُسلِ سنّت و مدرنیته در جامعهی ایرانی، ارتباط وثیقی با ظهور و بروز جریان روشنفکری در عصر مشروطه دارد و اساساً شناخت تضادّ میان سنّت و تجدّد، در عصر مشروطیّت در گروِ شناخت مفهوم منوّرالفکری در این عصر است.

۲-۲-۱. مفهوم روشنفکری
یکی از مفاهیم اساسی که در عصر مشروطه پدید آمد، واژهی روشنفکری است. تاریخ دقیقی برای ورود این کالای فرهنگی به ایران در اختیار نیست، لیکن شاید بتوان شکست نظامی ایران از روس و اعزام دانشجو به فرنگ در زمان عباس میرزا و نوشتن سفرنامهها و سیاحتنامهها پس از بازگشت به وطن و تأسیس دارالفنون در سال ۱۲۶۸ قمری و آموزش دروس غیر اسلامی در آنجا و نهضت ترجمهی آثار خارجی به ایران را، زمان ظهور این پدیده دانست. (خسروپناه، ۱۳۸۸، ص۲۷۹)
در ادبیّات فارسی واژهی “روشنفکر” کلمهای است مرکّب از دو واژهی “روشن” و “فکر” که ترکیبی وصفی به حساب میآید. در این ترکیب وصفی، واژهی “روشن” به عنوان وصف و واژهی “فکر” به عنوان موصوف به کار رفتهاست. در لغتنامهی دهخدا نیز به نقل از فرهنگ فارسی معین آمدهاست که روشنفکر، صفت مرکّب است و معنای (لغوی) آن عبارت است از: “کسی که دارای اندیشهی روشن است.” (دهخدا، ۱۳۴۶، ص۱۷۱)
واژهی روشنفکری معادل intellectuel فرانسوی و intellectual انگلیسی است که به واژهی لاتین intellegere

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *