در واقع خداوند، بعضى از سرزمین‏هایى را که بدن دعوتگران توحید را لمس کرده، عبادتگاه به شمار آورده است، مثل آنکه “مقام ابراهیم” را نمازخانه قرار داده و فرموده است: “وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى..” بى‏شک، نماز از بعد ذاتى فرقى نمى‏کند که در این جایگاه خوانده شود، یا نقاط دیگر مسجد. ولى “مقام ابراهیم” به سبب وجود ابراهیم پیامبر، امتیاز دیگرى یافته و جاى متبرّکى شده است. از این رو نمازگزار به خاطر تبرک به آن مکان پاک، نمازش را آنجا برگزار مى‏کند.
در جاى دیگرى از قرآن، خداوند متعال “مسعى‏”- مسافت میان صفا و مروه- را محلّ عبادت مى‏شمارد و این نیست مگر به سبب آنکه بانوى پاک و یکتا پرستى همچون “هاجر”، با قدم‏هاى مبارک خود هفت بار این زمین را در جستجوى آب، لمس کرده است و این مسأله علتى جز این ندارد که به این سرزمین مقدس که جزئى از بدن مادر حضرت اسماعیل را لمس کرده است، تبرک جویند.۷۹۵
۳-۱۲-۲- پیراهن یوسف(ع) و بازگشت بینایى یعقوب(ع)‏
تبرک یعقوب(ع) به پیراهن یوسف(ع) و بازگشت بینایی او نمونه دیگری است که در آیات “اذْهَبُوا بِقَمیصی‏ هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبی‏ یَأْتِ بَصیراً..”۷۹۶ و “فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشیرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصیراً..”۷۹۷ به آن اشاره شده است.
توضیح اینکه حضرت یعقوب(ع)، مدتى طولانى در رنج هجران حضرت یوسف(ع) بود و در آن مدّت آن ‏قدر گریست که به تعبیر قرآن کریم، چشمانش سفید(و نابینا) شد: “..وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ”۷۹۸ اراده الهى بر آن شد که به واسطه پیراهن فرزندش یوسف، بینایى یعقوب را به او برگرداند. خداوند از زبان یوسف(ع) چنین نقل مى‏فرماید: “اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً”۷۹۹ بى‏گمان پیراهن یوسف، از جهت موّاد و شکل، با پیراهن‏هاى دیگر فرقى ندارد، ولى خواست خدا آن بود که فیض الهى از این راه به بنده‏اش یعقوب برسد. قرآن با صراحت این حقیقت را چنین بیان مى‏کند: “فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً”۸۰۰.۸۰۱
۳-۱۲-۳- تبرک جستن به تابوت در بنی إسرائیل
آیه ۲۴۸ سوره بقره در بیان قصه طالوت، نمونه دیگری در توسل به آثار انبیاء و حجج الهی است. توضیح اینکه حضرت موسى(ع) در اواخر عمر شریفش، الواح مقدّس را که در بردارنده شریعت او بود، همچنین زره، سلاح و آثار دیگرش را در صندوقى گذاشت و صندوق را به وصىّ خود “یوشع بن نون” سپرد. از همین‏جا آن صندوق نزد بنى‏اسرائیل اهمیت ویژه‏اى یافت. در جنگ‏هایى که میان آنان و دشمنانشان پیش مى‏آمد، آن صندوق را به عنوان تبرک با خود مى‏بردند و به سبب آن از خداوند نصرت مى‏طلبیدند و تا وقتى که آن صندوق میان آنان بود، با عزّت مى‏زیستند. امّا وقتى که در دین سست شدند و تأثیر عامل بازدارنده اخلاقى در میان ایشان کم شد، دشمنانشان توانستند آنان را شکست دهند و آن صندوق مقدس را هم به غارت ببرند. چون خداوند پس از مدتى طالوت را به عنوان پادشاه و فرمانده بنى اسرائیل برگزید، پیامبرشان به ایشان گفت: نشانه صدق او و اینکه طالوت از سوى خداوند به‏ فرماندهى تعیین شده است، آن است که صندوق را نزد شما مى‏آورد. قرآن در اشاره به این ماجرا مى‏فرماید: “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ..” ۸۰۲ دقت در آیه مى‏رساند که قرآن کریم، از زبان پیامبر نقل مى‏کند که بنى‏اسرائیل به آن صندوق تبرک مى‏جستند و آن قدر ارزش و شرافت داشته که فرشتگان آن را حمل مى‏کردند. اینک مى‏پرسیم: اگر این کار، با اصول توحید، ناسازگار است، چگونه آن پیامبر، این خبر را به صورت یک مژده به آنان نقل مى‏کند؟۸۰۳
لازم به ذکر است که آن صندوقچه‏‏‏ای ‌‏که در آن بقایایی از آل موسی(ع) و آل هارون(ع) شاید چیزهایی چون عصا و نعلین و جز اینها آن قدر برای بنی اسرائیل عظمت داشت که به آن تبرک می‌جستند و با آن در نبردها و مشکلات پیروز می‌شدند و به تصریح خداوند در آن آرامشی الهی بود و خداوند هم از آن به تمجید یاد کرده است. حال وقتی صندوقچه‏ای با محتوای مذکور چنین آرامش الهی داشته باشد و ملائکه آن را حمل کنند و چنین آثار برای مردم داشته باشد، صندوقچه و یا ضریحی که در آن بدن مبارک امام معصوم(ع) باشد چه آثاری و چه آرامش الهی دارد خدا می‌داند. لذا آمدن به نزد چنین صندوقچه‏ای که از آن به زیارت تعبیر می‌شود و متبرک شدن به آن یعنی مسأله تبرک امری معقول و مشروع خواهد بود.
نکته قابل توجه اینکه ظاهرا فقط همین یک آیه را داریم که تعبیر “آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ” در آن آمده است. گویا این عبارت حکایت از آن دارد که آل هارون(ع) نیز داری منصب الهی نبوت و وصایت و خلافت بوده‏اند که اجمالاً این مطلب مؤید روایی نیز دارد که زیرا وصایت و امامت به فرزندان هارون رسید.۸۰۴ از سوی دیگر همانگونه که بقایا و آثار آل موسی(ع) مقدس و متبرک است همنیطور بقایا و آثار آل هارون(ع) نیز مقدس و متبرک است. لذا با توجه به منزلت هارونیه امیرالمؤمنین(ع) نسبت به رسول خدا(ص) می‌توان علاوه بر طرق دیگر، از این راه نیز نتیجه گرفت که آثار و بقایای آل علی(ع) نیز متبرک و متیمن است و امیدواری و قوت قلب و پیروزی آور است.
۳-۱۲-۴- تبرک جستن به جایگاه اصحاب کهف
آیه “..إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً”۸۰۵ نیز نمونه دیگری در تبرک جستن به آثار صالحین است. توضیح اینکه وقتى مؤمنان و یکتاپرستان، مخفى‏گاه جوانمردانِ “اصحاب کهف” را یافتند، با خود مى‏اندیشیدند که چه کنند؟ همه اتفاق نظر داشتند که بر قبور آنان مسجدى بسازند تا محلّ عبادت باشد و وسیله‏اى براى تبرک‏جستن به عبادت در کنار آن پیکرهاى مطهّر گردد. قرآن کریم چنین نقل مى‏کند: “قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً” مفسران مى‏گویند هدف از ساختن مسجد، برپایى نماز و تبرک به اجساد مطهّر آنان بوده است. دقت در این آیات ما را از یک اصل علمى و قرآنى روشن آگاه مى‏کند و آن اینکه گاهى خواست الهى بر این مى‏شود که نعمت‏ها، مواهب مادى و معنوى را از خلال اسباب و عوامل طبیعى به بشر افاضه کند، بدون آنکه میان امور مادى و معنوى تفاوتى باشد، مثل آنکه اراده الهى تعلّق گرفته تا بشر را از راه اسباب طبیعى هدایت کند، از این رو پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاده است. ولى در همان حال، گاهى نیز اراده خدا بر این تعلّق مى‏گیرد که فیض خویش را از راه‏ها و اسباب غیرطبیعى جارى سازد. تبرّک یکى از آن راه‏هاى غیرطبیعى است که انسان به آن روى مى‏آورد تا فیض الهى و نعمت پروردگار را به دست آورد. براساس همین روش، مسلمانان به آثار پیامبر اعظم(ص) و به موى شریف او و به قطرات آب وضوى آن حضرت و به جامه و ظرف و لمس بدن مطهّرش تبرک مى‏جستندکه نمونه‏هاى آن در روایت‏ها آمده است. پس تبرّک، سنتى شد که صحابه به آن عمل مى‏کردند و تابعان و صالحان بعدى نیز از آنان پیروى کردند.۸۰۶
گفتنی است حال که بناء مسجد در جوار قبور ایشان مورد رضای الهی است و آیندگان به قبور ایشان تبرک می‌جستند با اینکه آنها در شمار انبیاء، رسل و امامان معصوم نبودند لذا به طریق اولی بناء مسجد و زیارتگاه در جوار قبور امامان معصوم مورد رضای الهی است و جایگاه تبرک خواهد بود.
۳-۱۲-۵- مبارک بودن حضرت عیسی(ع)
مبارک بودن حضرت عیسی(ع) که در آیات “وَ جَعَلَنی‏ مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیًّا”۸۰۷ ذکر شده نمونه دیگری از تبرک در قصص قرآن است.
توضیح اینکه در آیه یادشده حضرت عیسی(ع) خود را اینگونه معرفی کرده است که خداوند او را “مبارک” قرار داده است. از این فراز می‌توان چنین استنباط نمود که مبارک گردانیدن یک چیز و یا یک انسان از ناحیه خداوند متعال صورت می‌گیرد و نیز مبارک شدن مختص به آثار حجج الهی و صالحان نیست بلکه خود حجج الهی و صالحان وجودشان مبارک است با این توضیح می‌توان گفت ائمه اطهار(ع) که خلفاء و حجج الهی و اوصیاء پیامبر کرم(ع) هستند و وارث علوم و فضائل و مکارم انبیاء و حجج الهی پیشین هستند و نیز با توجه به جایگاه والای امامت، ائمه اطهار(ع) و آثار ایشان نیز از ناحیه خداوند “مبارک” قرار داده شده‏اند.
افزون بر اینکه به نظر مى‏رسد شاید در این آیه بتوان گفت مبارک بودن حضرت عیسی(ع) به نحو مطلق ذکر شده و هیچگونه قید در زمان حیات و پس از وفات ندارد. در واقع مبارک بودن وی به اطلاق مکانی ذکر شده یعنی هر کجا که باشد مبارک است چه در زمان حیات و چه در زمان ممات از این ویژگی برخوردار است. اما به قرینه سیاق آیه که توصیه به زکات و نماز و انجام این دو مقید به زمان حیات ذکر شده لذا انجام نماز و زکات مقید به قید حیات است و پس از وفات تکلیفی نیست اما مبارک بودن به نحو مطلق بیان شده است لذا وجود عیسی پس از وفات هم هر کجا باشد وجودش مبارک است. این می‌تواند ردی بر دیدگاه وهابیت در رد زیارت و متبرک شدن به قبور انبیاء و حجج الهی است. البته شاید اشکال شود که “بَرًّا بِوالِدَتی” نیز مطلق ذکر شده در حالی که مراد تا زمان حیات حضرت عیسی(ع) است چون پس از فوت که دیگر قادر به مهربانی و محبت به مادر نیست لذا با مرگ مهر و محبت از عیسی(ع) به مادر منتفی است. اما در پاسخ می‌توان گفت که محبت کردن به مادر نیز یکی از واجبات الهی است لذا از این حیث در عرض واجبات دیگری چون نماز خواندن و زکات دادن قرار می‌گیرد که مقید به حیات است. افزون بر اینکه ارتباط محبت رساندن به مادر و دیگران می‌تواند مقید به قید حیات آنها نباشد زیرا مثلاً با انجام دادن کارهای خیر و اموری از این قبیل توسط فرزندان بهره‏ای از ثواب به پدر و مادر وی می‌رسد و این یکی از مصادیق ابراز محبت پس از وفات است.
۳-۱۳- زیارت معصومان(ع)
“زیارت” در لغت به معنى “قصد” است و در موردى به کار مى‏رود که فردى از نقطه‏اى به نقطه‏اى براى دیدار شخصى یا مکانى برود و هدفش از این کار تعظیم و تکریم آن فرد یا آن مکان باشد.۸۰۸ گاهى نیز زیارت به جمله‏ها و عباراتى گفته مى‏شود که انسان با آنها با فرد سخن مى‏گوید و این اصطلاحى دیگر غیر از اصطلاح لغوى است.۸۰۹
زیارت معصومان(ع) یکی دیگر از بن مایه‏های کلامی امامت در قصص قرآن کریم است که

دسته‌ها: No category

1 دیدگاه

SannyThazy · دسامبر 12, 2018 در 3:13 ق.ظ

Nice posts! 🙂
___
Sanny

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *