موالات ملائکه بظهر الغیب، بسیار ارزشمند بود و ایمان به غیب بیشترین ثواب را دارد زیرا خالی از هرگونه عیب و تردید است و از سوی دیگر بیعت با خلیفه در هنگام مشاهده وی، چه بسا از روی رغبت به سود، مال و یا از روی ترس از قتل و اموری از این قبیل باشد، لکن ایمان به غیب از همه این آفات و معایب در امان است، آیه “فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا..”۸۶۷ نیز دلیلی بر این مدعاست، خداوند نیز ملائکه را از فضیلت ایمان به غیب محروم نکرد و بر اساس روایتی که زمان این سخن را هفتصد سال پیش از خلقت آدم ذکر کرده، در این مدت طولانی ملائکه به اندازه توان خویش اطاعت مى‌کردند حتی اگر این روایت انکار شود، یقیناً این سخن لحظه و یا لحاظاتی پیش از خلقت آدم بوده، لذا بیان این سخن یک لحظه پیش از خلقت، یک حکمت دارد و به تناسب طولانی تر شدن این فاصله زمانی، دائماً بر حکمت این امر و فضیلت و ثواب آن افزوده مى‌شود.۸۶۸
افزون بر اینکه در آیه “وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..” از جهات گوناگون بر غیبت امام(ع) احتجاج مى‏شود. اوّل آنکه غیبت قبل از وجود خلیفه از همه انواع غیبت بلیغ‏تر است، زیرا فرشتگان خلیفه‏اى پیش از آن ندیده بودند، ولى ما شاهد خلفاى بسیارى بوده‏ایم که قرآن کریم و اخبار متواتره از آنها خبر داده‏اند، به گونه‏اى که به منزله مشاهده در آمده‏است امّا فرشتگان از هیچ کدامشان اطّلاعى نداشتند. پس آن غیبت بلیغ‏تر است. وجه دیگر آن است که غیبت خلیفه از فرشتگان از جانب خداى تعالى بود، ولى این غیبتى که براى امام(ع) است از جانب دشمنان خداست که قصد جان امام را دارند، پس اگر در غیبتى که از جانب خداى تعالى است، عبادتى براى فرشتگان باشد، در باره غیبتى که از طرف دشمنان خداست چه مى‏توان گفت؟ در حالى که مسلّما در غیبت امام(ع) عبادت مخلصانه‏اى است که در آن غیبت نیست، و این از آن رو است که امام غائب، رانده شده و مقهور است و به حقّ او تعدّى شده و سیل خون شیعیانش به دست دشمنانش روان شده‏ و اموالشان به غارت رفته، و به احکام حقّه، خطّ بطلان کشیده شده، و بر یتیمان ستمها رسیده، و زکوات در غیر مورد صرف گردیده و فجایع دیگرى به وقوع پیوسته که بر اهل حقّ پوشیده نیست. و کسى که معتقد به پیروى آن امام باشد، در اجر جهاد او شریک است و از دشمنانش بیزارى جسته‏است، و در براءت دوستانش از دشمنانش اجرى است و در دوستى با دوستانش پاداشى است، که از پاداش فرشتگان، به جهت اعتقاد به خلیفه غائبى که هنوز در عدم است، برتر است.۸۶۹
۴-۳-۲- آیا غیبت خلاف عادت است
شبهه دیگری که از دیرباز درباره غیبت امام عصر(ع) مطرح شده است، خلاف عادت بودن غیبت حضرت است در پاسخ به این شبهه شیخ مفید پنهانى‌بودن ولادت امام عصر(ع) از برخی از عموم خویشاوندان و دیگران و استمرار پنهان بودن ایشان را امری خارج از عرف و مخالف با عادات ندانسته بلکه بر این باورست که نمونه‏‏‏های متعددی شبیه این امر در أولاد الملوک و السوقه رخ داده که شبهه‏‏‏ای در آن نزد عقلاء وجود ندارد. وی در ادامه اسباب و حالالت گوناگون عرفی که موجب پنهانى‌بودن ولادت و استمرار پنهان بودن شخصی حتی تا سالیان متمادی با اشاره به برخی نمونه‏‏‏های عینی را برشمرده است. مانند قصه پنهانى‌بودن ولادت “کیخسرو بن سیاوخش بن کیقاوس ملک الفرس” که جد وی به دنبال او بوده که طبری در تاریخش این ماجرا را نقل کرده است. شیخ مفید در ادامه این داستان را نظیر داستان خفاء امر امام عصر(ع) و استتار شخص و وجود و ولادت ایشان دانسته بلکه داستان مذکور را عجیبتر دانسته است. لذا شیخ مفید در این مقام بر آنست که با ذکر حالات و نمونه‏‏‏های عینی متعدد امکان این امر را در تاریخ روشن سازد.۸۷۰
وی در جای دیگری به منظور تبیین امکان غیبت حضرت و غیر عادى‌نبودن آن به نحوی که دیگران از حضرت خبری نداشته باشند و جای او را ندانند به نمونه‏‏‏های متعدد قرآنی از افرادی اشاره کرده که آنها نیز چنین غیبتی داشته‏‏‏اند و کسی از آنها و مکانشان باخبر نبوده است مانند نمونه‏های ‏زیر:
أ- تاریخ‏نویسان اسلامى نقل کرده‏اند که حضرت خضر(ع) پیش از حضرت موسى(ع) در زمین بوده و تا این زمان به زندگى خود ادامه مى‏دهد و احدى نتوانسته محل سکونت وى را کشف کرده و یا از کسانى که با او دوستى و معاشرت دارند خبرى به دست آورد. تنها قرآن قصه کوتاهى از او با “موسى بن عمران” نقل کرده است. از بعضى تاریخ‏نویسان نیز مى‏گویند: او گاهى از اوقات براى بعضى از افراد “پارسا” به طور ناشناس ظاهر مى‏شود.
ب- در قرآن کریم، قصه فرار حضرت موسى(ع) از وطنش و پنهان شدن وى از ترس فرعون را بیان مى‏کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانى، هیچ فردى از وضع شخصى و مکان پنهان ‏شدنش آگاهى پیدا نکرد، مگر زمانى که به پیغمبرى مبعوث شده بود و براى دعوت قومش به مصر بازگشت نمود.
ج- قرآن کریم سوره کاملى را به نام حضرت یوسف(ع) اختصاص داده و در آن سوره، سرگذشت یوسف و قصه مفقود شدن وى را بیان مى‏کند. و این امر در حالى انجام شده که پدرش “یعقوب” داراى مقام “پیغمبرى” بوده و به او وحى مى‏شده است. قرآن شرح مى‏دهد در همان زمانى که یوسف پنهان بود و پدر و برادرانش هیچ گونه خبرى از او نداشتند، او پادشاه مصر بود و برادرانش چندین مرتبه با او ملاقات کرده و از او جنس مى‏خریدند و با وى صحبت مى‏کردند ولى نمى‏دانستند که او، همان یوسف است تا اینکه سالها گذشت یعقوب(ع) از غصه دورى “یوسف” کمرش خمیده و بدنش ضعیف و لاغر و چشمش در اثر گریه زیادى که در فراق او کرده بود نابینا گردید.
د- حضرت یونس(ع) که از دست قومش گریخت. این واقعه آن هنگام انجام گرفت که یونس، مدتها در بین قومش تبلیغ کرد ولى آنان به دعوتش اعتنایى نکرده و گفته‏هاى او را به مسخره مى‏گرفتند و در این مدت که حضرت یونس از انظار آنان پنهان بود، هیچ فردى جز “خداوند” از مکان او آگاه نبود که وى را مدتها به طور زنده در شکم ماهی در دریا نگه داشت و سپس خداوند او را از شکم نهنگ بیرون آورد و در زیر درخت “کدو” قرار داد. یونس نسبت به آن درخت و آن زمینى که در آنجا پیاده شده بود، هیچ گونه شناختى نداشت و جاى شک نیست که این گونه پنهان شدن از انظار مردم، بر خلاف عادت و عرف بوده و از نظر واقع بسیار بعید به نظر مى‏رسد، لکن این چیزى است که در قرآن ذکر شده و تمام پیروان مذاهب اسلام و ادیان آسمانى، این قصه را در کتابهاى تاریخ خود ذکر کرده‏اند.
ه- قصه “اصحاب کهف” است که همگى مدت “۳۰۹” سال در آن غار ماندند و مانند شخصى که در خواب معمولى فرو رفته باشد، از این پهلو به آن پهلو مى‏غلتیدند. و در حالى که در این مدت، آفتاب به آنان مى‏تابید و باد نیز به بدنهاى آنان مى‏وزید، اجسادشان سالم ماند و هیچ سستى و فسادى به آنان راه نیافت. پس از انقضاى این مدت، خداوند آنان را “زنده” کرد و آنان فردى را همراه با پول رایج زمان خودشان فرستادند تا غذاى لذیذ و گوارایى تهیه کند. همانگونه که در قرآن بیان گردیده، در این مدت، هموطنان آنان هیچگونه خبرى از آنان نداشتند. جاى تردید نیست که چنین قصه‏اى “عادتا و عرفا” محال مى‏نماید. و اگر صریحا در قرآن ذکر نگردیده بود، حتما مخالفان ما آن را انکار مى‏کردند، همانگونه که ملحدان، زنادقه و دهریان آن را انکار مى‏کنند و صحت این خبر را محال مى‏دانند و آن را در گستره قدرت خداوند نمى‏دانند.
و- قصه حیرت‏آور کسی که از شهرى گذشت و دید که آن شهر خراب و ویران گردیده، با خود گفت خداوند چگونه مردمى را که مدتها است مرده‏اند و اثرى از آنان باقى نمانده، زنده مى‏گرداند؟! خداوند براى اینکه ثابت کند چگونه آنان را زنده خواهد نمود، او را میراند و پس از صد سال زنده کرد، در حالى که خوراکیهاى همراه وى، تازه مانده و هیچ تغییرى نکرده بود و “الاغ” او نیز، در حال چریدن به سر مى‏برد و به همان حالى که از اول بود باقیمانده و تغییرى در او به وجود نیامده بود. خداوند فرمود: به “غذایت” نگاه کن که ابدا تغییرى نکرده و به استخوانهاى بدنهاى انسانهاى مرده نیز بنگر که چگونه ما ذرّات آن را از زیر خاک بیرون آورده و به یک دیگر وصل نموده و گوشت، روى آنها مى‏رویانیم و آنها را به صورت اولیه در مى‏آوریم. “عزیر” هنگامى که جریان زنده شدن “مردگان” را دید، گفت: “حال دانستم که خداوند بر هر کارى تواناست”. این قصه در قرآن کریم ذکر شده و اهل کتاب نیز آن را نقل کرده و به آن اعتقاد دارند. بدون تردید این قصه نیز با جریان عادى هیچ تناسبی ندارد و به همین خاطر همه “مادیین” و “طبیعیین” و “مدعیان فلسفه” آن را شدیدا انکار مى‏کنند و حال اینکه ادعاى “امامیه” در باره “غیبت مهدى”، به عقل و عادت نزدیکتر است تا قصه‏هاى یاد شده. نظیر این قصه‏ها در کتابهاى تاریخ ادیان بسیار ذکر گردیده است. وی در ادامه نمونه‏‏‏های چنین غیبتی را بسیار دانسته که مورخان و صاحبان سیر بدان اشاره کرده‏‏‏اند مانند غیبت ملوک فارس از رعیت خویش که کسی از مکان آنها اطلاعی نداشته سپس به ملک خویش بازگشتند و نیز جماعتی از حکماء روم و هند و پادشاهان آنها لکن شیخ مفید به دلیل انکار خصوم از ذکر آن خودداری کرده و مى‏نویسد: “ما در این مجال به قرآن و اجماع اهل اسلام استناد کردیم زیرا مخالفان به صحت قرآن و حجیت اجماع اقرار دارند”.۸۷۱ شیخ طوسی نیز در پاسخ به شبهه مذکور عبارتی شبیه عبارت شیخ مفید ایراد کرده است.۸۷۲
۴-۳-۳- حکمت غیبت
بى‏تردید افعال امام با توجه به عصمت و مقام والای امام در علم و یقین، متقن و حکیمانه است و امری از ناحیه آنها بدون تأیید الهی سر نمى‏زند که در بیان آن در ذیل مباحث محدث بودن امام و برخورداری امام از وحی تأییدی و تسدیدی گذشت لکن در قصص قرآن کریم موارد متعددی وجود دارد که می‌توان در حکمت غیبت امام به آن استناد نمود:
أ- قصه حضرت موسی(ع) و خضر(ع)
در مسأله “حکمت غیبت امام عصر(ع)” پیش از اشاره به آیاتی که بیانگر برخی حکمت‏های غیبت است، در ابتدا لازم است که به اصل دانستن حکمت غیبت اشاره کرد که به نظر نگارنده این سطور قصه حضرت موسی(ع) و خضر(ع) که در سوره کهف آمده به خوبی در این زمینه گویا خواهد بود. در واقع یکی از پیام‏های تربیتی داستان مذکور این است که اگر انسان شخصی را به یقین به عنوان امام و حجت الهی و شخصی که علمش لدنی بوده و از غیب آگاهی دارد و از عصمت برخوردار است، قبول دارد. حتی اگر حکمت افعال و اقوال امام بر وی مشتبه باشد هرگز حق ندارد که افعال و اقوال امام را غیرحکیمانه بداند. حتی گاهی از اوقات انسان وظیفه ندارد که علت و چرایی افعال آن شخص را جویا

دسته‌ها: No category

1 دیدگاه

SannyThazy · دسامبر 11, 2018 در 9:08 ب.ظ

Nice posts! 🙂
___
Sanny

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *