و فرعون و هامان است و در روایات تأویل به حضرت مهدی(ع) شده است. افزون بر اینکه این آیات در سیاق داستان موسی(ع) آمده و فرعون از همان زمان رؤیا از نابودی قدرتش می‌ترسید لذا مراد همان موسی(ع) و هارون(ع) است. لیکن قرائنی در سیاق این آیات وجود دارد که چنین دست می‌دهد که این آیات اختصاصی به ائمه بنی اسرائیل ندارد بلکه شامل همه مستضعفان عالم(به معنی اخص که شامل انبیاء و اوصیاء می‌باشد) است که حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) و رجعت نمونه‏های دیگر تحقق عینی این آیات است.
توضیح اینکه استعمال چند فعل مضارع “نُریدُ”، “نَجْعَلَهُمْ”، “نَجْعَلَهُمُ”، “نُمَکِّنَ”، “نُرِىَ” در حالی که زمان نزول این آیات پس از بعثت در مکه بوده لذا اگر مراد خداوند تنها ائمه و انبیاء بنی اسرائیل افرادی چون موسی، هارون و یوشع و …بود مناسب تر این بود که از فعل ماضی استفاده می‌کرد و می‌فرمود: “أردنا”، “جعلناهم”، “مکنا لهم”، “أرینا”. زیرا فعل مضارع دلالت بر حال و آینده دارد.
از سوی دیگر از ظاهر بر می‌آید که مراد برخی از مستضعفان در زمین نیست بلکه مراد همه مستضعفان زمین است(البته در معنای این استضعاف باید گفت به قرینه جعل امامت و وارث شدن، آن استضعاف اعم از پیرزن، پیرمرد، زن و کودک نیست) زیرا آیه عام است و زمان تحقق عینی این اراده باید زمانی باشد که همه آن افراد عمری را در زمین بوده‏اند و به استضعاف کشیده شده‏اند. لذا یک از زمانهای تحقق عینی این اراده می‌تواند پس از به استضعاف کشیدن آخرین فرد از مستضعفان امامان وارثان مذکور باشد. یعنی زمانی که استضعاف همه این افراد سپری شده باشد، و به نظر می‌رسد این مرحله در مرحله جدیدی از حیات زمینی و پس از دوره مرحله اول زمین باشد که این امر گویای رجعت است.
افزون بر اینکه مورد نمی‌تواند مخصص عموم آیه باشد، درباره سیاق نیز باید گفت که باید نزول این آیات باید پیوسته باشد یعنی پیوستگی نزول داشته باشد که اثبات این ادعاء نیاز به دلیل دارد. حتی اگر پیوستگی نزول این آیات اثبات شود، این سیاق نمی‌تواند مخصص عموم آیه باشد زیرا اصلا مورد، نمی‌تواند مخصص باشد، مانند “انی جاعل فی الارض خلیفه” که بلافاصله پس از آن داستان آدم آمده این سیاق نمی‌تواند عموم آیه را تخصیص بزند و خلیفه الله بودن را مختص آدم کند بلکه آدم یکی از مصادیق خلفاء الهی است.
از سوی دیگر سیاق آیات گویای “به امامت رسیدن و وارث شدن مستضعفان و سپس به قدرت رسیدن ایشان توسط خداوند در زمین است و نشان دادن اموری از این قبیل به فرعون و هامان که همیشه از آن برحذر بودند و می‌ترسیدند، است” در حالی که ائمه بنی اسرائیل که هیچ، حتی موسی(ع) زمانی که به قدرت و تمکین در زمین رسید فرعون قبل از آن هلاک شده بود، چه برسد به ائمه بعدی بنی اسرائیل که بعدها به قدرت و تمکین رسیدند و چه بسا برخی از ایشان اصلا به قدرت و تمکین نرسیدند و توسط دشمنان کشته شدند که آیات قرآن در این زمینه، متعدد است لذا فرعون و هامان گذشتن موسی و پیروان او را از رود نیل دیدند و سپس هلاک شدند و قدرت و تمکین موسی را ندیدند چه برسد به قدرت رسیدن انبیاء و ائمه بعدی بنی اسرائیل که اصلا فرعون آن را ندید. در واقع تمکین موسی و هارون در زمان غرق نبوده بلکه موسی بعد از غرق شدن فرعون، به قدرت و تمکین الهی در زمین رسید. ائمه بعدی بنی اسرائیل هم که خیلی پس از موسی و ماجرای فرعون و هامان و پس از فوت هارون و موسی به امامت رسیدند که در آن زمان اثری از فرعون نبود که خداوند این قدرت و تمکین ائمه بنی اسرائیل را به فرعون و هامان و لشکریان این دو نشان دهد.
دیگر اینکه الفاظ و ضمائر جمع ظهور در جمع دارد که اراده مثنی دلیل می‌خواهد. به عبارت روشنتر در آن برهه از زمان تنها موسی و هارون میان امت بودند و نبی و یا امام قومشان بودند و حال آنکه تعبیر خداوند جمع است و رسیدن چند نفر به امامت در زمان غرق شدن صحیح نیست یعنی در زمان غرق فرعون ما این دو نفر را به عنوان نبی یا امام داشتیم نه افراد دیگر اما آیه سخن از جمع دارد، “ائمه” که صیغه جمع است. “و الذین استضعفوا”، “هُم” و “الوارثین” به خوبی دلالت بر جمع بیش از سه می‌کند ظهور در بیش از سه دارد که دلیل و مویدی در اینجا نداریم که مراد مثنی باشد.
با این توضیح به نظر می‌رسد که باید افراد مستضعف(به معنی اخص) به امامت برسند و وارث زمین بشوند و سپس به قدرت و تمکین الهی در زمین دست یابند و فرعون و هامان هم در زمین وجود داشته باشند و نظاره گر این قدرت و تمکین الهی باشند. از آنجا که چنین امامت و وراثت و تمکین این افراد در زمان حیات فرعون و موسی نبود و از سوی دیگر این ارائه به احتمال قوی، در زمین و در حضور فرعون و هامان و جنود این دو باشد، لذا به نظر می‌رسد که تحقق عینی این اراده در همین زمین و پس از حیات دوباره فرعون و هامان و برخی از لشکریان این دو باشد و این امر یعنی رجعت این گروه که آنها نظاره گر ائمه مستضعف وارث در زمین باشند، که به قدرت و تمکین الهی رسیده‏اند.
بر این اساس تحقق بخشی از این اراده الهی به تعبیر دقیقتر بخش ارائه به فرعون و هامان و لشکریان تاکنون صورت نگرفته و این بخش، اختصاص به دوران رجعت دارد. لذا آیه مذکور به خوبی دلالت بر رجعت دارد. از سوی دیگر با توجه به عام بودن آیه به عموم مستضعفان به معنی اخص، این آیه هیچ اختصاصی به موسی و دیگر ائمه و انبیاء بنی اسرائیل ندارد زیرا آنان برخی از مستضعفان بودند نه همه مستضعفان زیرا پیش از ایشان مانند حضرت ابراهیم و اسماعیل و یعقوب به نص قرآن امام بودند و پس از بنی اسرائیل هم امامان دیگری داریم همچون رسول خدا و ائمه اطهار(ع) لذا آیه مذکور هیچ اختصاصی به موسی و دیگر ائمه و انبیاء بنی اسرائیل ندارد.
به نظر می‌رسد که این آیه دو ظهور داشته باشد اول اینکه در هر زمان و مکانی اراده الهی بر آن است که مستضعفان را علیه متکبران به قدرت رساند و آنها را وارث قدرت نماید و آنها را در زمین تمکین دهد در واقع ظرف تحقق اراده الهی در وجه اول در همه زمانها و مکانها تا روز قیامت است. دوم: وجهی که در بالا بدان اشاره شد که تحقق عینی این اراده الهی پس از اتمام دوره استضعاف آخرین نفر از حلقه مستضعفان عالم(مستضعفان به معنای اخص که بر انبیاء و اوصیاء ایشان اطلاق می‌شود) است که بی‏تردید حضرت مهدی(ع) پس از دوران غیبت که به تمام معنا دوران استضعاف ایشان است، از بارزترین مصادیق این آیه خواهند بود. افزون بر اینکه تحقق وجه دوم که همان تحقق عینی و یکباره به قدرت رسیدن مستضعفان ناظر به رجعت است که آیه “وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً..”۷۷۲ با آن ارتباط معنایی دارد که در فراز پیشین در دیدگاه فضل بن حسن طبرسی به آن اشاره شد.۷۷۳ آیه “وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ”۷۷۴ نیز بشارت الهی به این است که بندگان صالح خداوند که بارزترین آنها ائمه اطهار(ع) هستند، وارث زمین خواهند شد.
۳-۱۱- توسل و استغاثه
“توسّل” از ماده “وسل” که معانی درجه، اتصال و نزدیکی در این ریشه نمایان است. “تَوَسَّلَ إِلیه بوَسِیلَهٍ” یعنی هنگامی که با عملی به او تقرب یافت.۷۷۵ اما در اصطلاح عبارت است از توسّل به اولیاء الهی به منظور تقرب به نزد خداوند است. به تعبیر دیگر اولیاء الهی را وسیله تقرب به خداوند قرار دادن است. این مطلب نیز در شمار بن مایه‏های کلامی امامت در قصص قرآن است که نمونه‏های زیر به آن مى‏پردازیم:
۳-۱۱-۱- توسل حضرت آدم(ع)
توسل حضرت آدم(ع) که در آیه “فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ”۷۷۶ یکی از نمونه‏های قصص قرآن در باب توسل به معصومان(ع) است. توضیح اینکه در روایات متعددی از امامیه و اهل سنت مراد از “کلمات” در این آیه که بر اساس آن خداوند توبه او را پذیرفت، خمسه طیبه(ع) بوده است.۷۷۷
اما در ارتباط با این مطلب که چگونه مراد از “کلمات” می‌تواند افراد انسان باشد و حال آنکه ظهور در الفاظ و عباراتی دارد که آن را از خداوند دریافت نموده و بر اساس آن خداوند توبه وی را پذیرفت؟! در پاسخ به این اشکال می‌گوییم لزوما “کلمات” ظهور در الفاظ و عبارات ندارد بلکه به قرینه سیاق گاه ظهور در افراد انسان دارد مانند آیه “إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ..”۷۷۸ و آیه “..إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ..”۷۷۹
۳-۱۱-۲- حضرت یوسف(ع) و درخواست از ساقی پادشاه در زندان
آیه “وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی‏ عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ”۷۸۰ که ناظر به درخواست حضرت یوسف(ع) از آن زندانی که از زندان آزاد شد نیز به خوبی گویای استفاده از نظام اسباب و مسببات است که حضرت یوسف(ع) به این امر متوسل شد. به عبارت بهتر توسل به اسباب منافاتى با اخلاص ندارد، بلکه اعتماد بر اسباب با اخلاص منافات دارد. توضیح اینکه به گفته علامه طباطبایی ضمیرهایى که در جمله‏ “..فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ..” هست همه به کلمه “الذى” بر مى‏گردد، و معنایش این است که: شیطان از یاد رفیق زندانى یوسف محو کرد که نزد ربش از یوسف سخن به میان آورد، و همین فراموشى باعث شد که یوسف چند سالى دیگر در زندان بماند. و بنا به گفته ما معناى “ذکر رب”، “یاد کردن نزد رب” است نه “یاد خدا”. کلمه “بضع” عدد کمتر از ده را گویند. و اما اینکه دو ضمیر مذکور را به یوسف برگردانیم معنا چنین شود که: شیطان یاد پروردگار یوسف را از دل او ببرد و لا جرم در نجات یافتن از زندان دست به دامن غیر آورد و به همین جهت خدا عقابش کرد و چند سال دیگر در زندان بماند، چنانکه بعضى از مفسران‏ هم گفته‏اند: و چه بسا به روایت هم نسبت داده باشند که با نص کتاب مخالفت دارد. چون صرفنظر از ثنایى که خداوند در این سوره از آن جناب نموده تصریح کرده بر اینکه او از مخلصین بوده. و نیز تصریح کرده که مخلصین کسانیند که شیطان در ایشان راه ندارد. و اخلاص براى خدا باعث آن نمى‏شود که انسان به غیر از خدا متوسل به سبب‏هاى دیگر نشود، زیرا این از نادانى است که آدمى توقع کند که به طور کلى اسباب را لغو بداند و مقاصد خود را بدون سبب انجام دهد.

دسته‌ها: No category

1 دیدگاه

SannyThazy · دسامبر 11, 2018 در 6:31 ب.ظ

Nice posts! 🙂
___
Sanny

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *