به صورتی که دیگر عذری باقی نماند، غرض حاصل شده(مصداق امام با نص تعیین مى‏شود) و هرگاه راویان نصی بر امامت وی نقل نکنند و از نقل نص إعراض کنند و به غیر نص روی بیاورند، در این صورت واجب است که خداوند بر دستان مبارک حضرت معجزه‏ا‏ی صادر نماید که شخص امام را از دیگری مشخص و معین نماید”۶۰۱ طبرسی نیز به منظور اثبات امامت(به عنوان نمونه درباره امام حسن مجتبی(‏ع) و امام‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏سجاد(‏ع)) ادله کلامى‏متعددی ذکر کرده که یکی از ادله وی صدور معجزات از ایشان است لذا به نمونه‌های متعددی از این معجزات اشاره کرده‏ا‏ست.۶۰۲ اهمیت این امر به قدری است که برخی از علماء همچون علی بن‏‏‏‏‏‏یونس نباطی(د ۸۷۷ق) نفس معجزه را نص دانسته‏ و چنین تصریح کرده ‏ا‏ست: “هرکه ادعاء امامت کند و معجزه از وی صادر شود، این امر نصّی از جانب خداوند بر امامت اوست”۶۰۳
۳-۱-۵-۴- عدم انحصار معجزه به انبیاء
شیخ مفید صدور معجزه از ائمه اطهار(ع) را امری ممکن دانسته که به لحاظ عقلی واجب و به لحاظ قیاسی ممتنع نیست، روایات بسیار و گسترده‏‏‏ای نیز بیانگر صدور معجزه از ایشان نقل شده است که از منظر دلیل سمعی و نقلی و روایات صحیح مورد قطع و یقین است. این دیدگاه عموم دانشمندان امامی مى‏باشد. البته بنى‌نوبخت با این امر مخالف هستند، برخی از امامیه نیز صدور معجزه از ایشان را عقلا واجب دانسته‏‏‏اند همانگونه که درخصوص انبیاء نیز چنین باوری دارند. لکن معتزلیان به جز ابن‌‏إخشید اساساً مخالف دیدگاه ما هستند. اصحاب حدیث نیز همگی معجزه را از هر انسان صالح و اهل ایمان و تقوی ممکن مى‏دانند.۶۰۴
نکته اساسی که باید به آن توجه نمود این است که لزوما معجزه حاکی از نبوت نیست چراکه این ادله مختص به نبوت نیست بلکه این ادله دلالت بر صدق داعی به مطلب مورد ادعاء اوست لذا اگر از ناحیه پیامبری صادر شود دلالت بر صدق إدعاء او یعنی نبوت وی دارد و اگر از ناحیه امامی صادر شود، دلیل و برهانی بر صدق ادعاء وی یعنی امامت او دارد.۶۰۵ سید هاشم بحرانی(د ۱۱۰۷ق) در مقدمه “مدینه المعاجز” مى‏نویسد: “بدان که معجزات انبیاء و ائمه(ع) دلیل بر صدق آنها در ادعاء نبوت و امامت ایشان است زیرا معجزه خارق العاده فعل خداوند است و چنین قدرتی را خداوند به ایشان داده ‏ا‏ست”۶۰۶ و در ادامه مى‏نویسد: “بدان که امامان دوازده گانه ما ادعاء امامت داشته‏ا‏ند و خداوند معجزه به دستان ایشان ظاهر کرد بنابرین ایشان امامان هدایت و صراط مستقیم خداوند هستند”۶۰۷
شیخ مفید در پاسخ به این شبهه که “اعتقاد به غیبت حضرت مهدی(ع) مستلزم إقامه معجزات و براهین بر وجود اوست که در این صورت ایشان مانند پیامبر خواهد بود و از سوی دیگر معجزه دلالت بر پیامبر بودن شخص دارد، به این دلیل که معجزه دلالت بر نبوت، وحی و رسالت مى‏کند”، اخباری که بیانگر علامات ظهور حضرت مى‏باشد را منقول از شیعه و اهل سنت دانسته که این علامات قطعاً رخ خواهد داد و این معجزه روشنی است که گویای صحت نسب و ادعاء امامت اوست افزون بر اینکه ظهور معجزات از ائمه(ع) لزوماً بیانگر نبوت ایشان نیست زیرا معجزات، ادله منحصر به صدق دعوت انبیاء نیست بلکه این ادله دلالت بر صدق داعی به مطلب مورد ادعاء اوست لذا اگر از ناحیه پیامبری صادر شود دلالت بر صدق ادعاء او یعنی نبوت وی دارد و اگر از ناحیه امامی صادر شود، دلیل و برهانی بر صدق ادعاء وی یعنی امامت او دارد. لکن وی معجزه را مختص به صاحبان عصمت از گمراهی و ارتکاب کبائر دانسته است. وی در ادامه به آیه “..کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ..”۶۰۸ استناد کرده که گویای نزول رزق آسمانی به صورت خرق عادت برای حضرت مریم است در حالیکه او دارای نبوت و یا رسالت نبود لکن از بندگان صالح خداوند و معصوم از لغزشها بود. و نیز آیه “وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ”۶۰۹ که وحی به مادر موسی(ع) را معجزه‏‏‏ای از جمله معجزات انبیاء دانسته در حالی که او نیز پیامبر و رسول الهی نبود بلکه از بندگان نیک و باتقوای خداوند بود. وی در ادامه تصریح مى‏کند: بنابرین چه چیزی مانع از صدور معجزه‏‏‏ای خواهد شد که شخص امام را از دیگران مشخص و متمایز سازد.۶۱۰‏ وی در جای دیگری مى‏نویسد: “سخن ما درباره معجزات همان سخن خداوند است که فرمود: “وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ”۶۱۱ این آیه بیانگر صحت خواب نیز هست زیرا این وحی در خواب بوده و بیانگر معجزه‏‏‏ای برای مادر موسی(ع) است. خداوند در سوره مریم فرمود: “فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا”۶۱۲ که سخن گفتن حضرت عیسی(ع) معجزه‏‏‏ای برای مریم(ع) بود زیرا بیانگر پاکی ساحت مریم بود. مادر موسی و نیز مریم از پیامبران و رسولان الهی نبودند لکن آن دو از بندگان صالح خداوند بودند”۶۱۳
گفتنی است آیه “فَرَدَدْنَاهُ إِلىَ أُمِّهِ کىَ‏ْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَ لَا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ..”۶۱۴ که در ادامه آیه وحی به مادر موسی(ع) قرار دارد حکایت از این دارد که آنچه خداوند به او وحی نمود یک وعده الهی بود و خداوند به وعده‏‏‏اش عمل کرد و اراده الهی بر این بود که او تحقق وعده خداوند را ببیند و به آن یقین حاصل کند. لذا این مطلب به خوبی مخالف مطالبی است که در برخی کتب تفسیری و علوم قرآنی مبنی بر یک الهام صرف به اوست. به عبارت بهتر این وحی الهی که مشتمل بر دستوری ویژه برای نجات جان موسی(ع) و وعده الهی به بازگرداندن او و از رسولان الهی قرار دادن وی همگی مخالف تنزّل این وحی به یک الهام صرف و در عرض وحی به زنبور عسل قرار دادن است. افزون بر اینکه امر به قرار دادن موسی(ع) در تابوت و روانه کردن تابوت در رود نیل که در آیات “إِذْ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّکَ ما یُوحى‏ أَنِ اقْذِفیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لی‏ وَ عَدُوٌّ لَهُ..”۶۱۵‏ نیز از آن یاد شده به خوبی گویای این است که قرار دادن تابوت موسی(ع) در دریا او را با خطر بزرگ دیگری چون غرق شدن در دریا مواجهه مى‏کرد، نمى‏تواند سرچشمه از یک الهام صرف باشد.
گفتنی است برخی دچار سوء برداشت شده‏اند و با استناد به این دسته از آیات، مادر موسی(ع) و حضرت مریم(ع) را از پیامبران دانسته‏‏‏اند.۶۱۶.۶۱۷ از سوی دیگر برخی نیز سخن فرشتگان و وحی الهی به آن دو را معجزه‏‏‏ای برای حضرت موسی و عیسی(ع) به نحو “إرهاص”۶۱۸ دانسته‏‏‏اند، اگرچه نگارنده این سطور این دو دیدگاه را بر نمى‏تابد. لیکن بی‌تردید خاستگاه این دو دیدگاه غیر عادی دانستن وحی به مادر موسی(ع) و حضرت مریم(ع) است. اما نتیجه ای که از این مطلب برداشت کرده‏ا‏ند‏، نادرست به نظر مى‏رسد.
گفتنی است که علامه حلی ادله قائلان به اختصاص معجزه به انبیاء را چنین برشمرده است:
اول: آنکه اولیا و صلحا بسیارند و اگر براى هر یک ثبوت کرامتى شایسته روا باشد اعجاز خرق عادت نیست و از معجز بودن خارج مى‏شود. دوم: آنکه اگر هر کس را معجزتى دهند وقعى براى پیغمبران نمى‏ماند و معجز را تعظیم انبیاء نتوان شمرد. سوم: ابوهاشم گوید: معجزه براى امتیاز پیغمبر است از دیگر مردم تا دلیل درستى دعوى او باشد و اگر دیگران هم بکنند آنچه مسیحا مى‏کرد، معجزه مسیح امتیاز او نیست. چهارم: آنکه اگر دیگران معجزه داشته باشند و کسى به راستى پیغمبر باشد و دعوى نبوت کند معجزه او دلیل نبوت او نخواهد بود چون شاید از صلحا است و کرامتى بر دست او جارى شده است. پنجم: آنکه اگر خارق عادت بر غیر نبى جائز باشد پس هر کس ممکن است معجزه داشته باشد و آن حدى ندارد و خصوص ذکر اولیا یا صلحا یا ائمه یا عباد بى‏دلیل است.
علامه حلی در ادامه به اشکالات مذکور چنین پاسخ می‌دهد:
پاسخ مطلب اول: کرامات چندان اتفاق نمى‏افتد که از حد اعجاز خارج شده امرى معتاد شود و اگر هزار مرد صالح از روى آب بگذرند باز امرى خارق عادت خواهد بود. پاسخ مطلب دوم: کرامت و تعظیم انبیا تنها براى داشتن معجزات نیست چنانکه به پیغمبران شجاعت و سخاوت دادند و دیگران را هم دادند و از اینکه پیغمبرى هم مانند دیگر شجاعان باشد وهن او نیست بلکه پیغمبران هزاران فضائل و مناقب دارند که معجز در میان آنها هیچ نیست. پاسخ مطلب سوم: امتیاز پیغمبران از مردم دیگر بداشتن معجزه نیست بلکه به علم دین، معرفت، شریعت، وحى و الهام است و چنان نیست که اگر معجزه نباشد از دیگران امتیاز نداشته باشند و معجزه نشانه و دلیل فضائل او است نه اصل فضیلت. پاسخ مطلب چهارم: این سؤال و شبهه کسى کند که خداوند را عالم و قادر و مختار نداند اما آنکه گوید به همه چیز عالم و بر همه قادر است و ببندگان عنایت دارد و لطف را بر او واجب مى‏داند گوید اگر پیغمبر در دعوى خویش دروغ گوید نباید معجزه بر دست او جارى کند تا سبب گمراهى مردم شود اگر چنین کند البته مردم معذورند و در قیامت آنها را بر متابعت این پیامبر عقاب نخواهد کرد، اما صلحا و اولیا که کرامت دارند دعوى باطل ندارند و اگر داشتند هرگز آنها را کرامت نمى‏دهد. پاسخ مطلب پنجم: کرامت نه براى همه صالحان است بلکه حدى دارد که خداى خود مى‏داند و بزرگان اولیا و خداشناسان را مرحمت مى‏فرماید.۶۱۹
۳-۱-۵-۵- استناد به صدور خرق عادت از طالوت
شیخ مفید در “الإرشاد” پس از اشاره به آیات قصه طالوت و استناد به فزونی در علم و جسم که موجب برگزیده‏‏‏شدن او بر دیگران بود این ویژگی را در امیرالمؤمنین(ع) نیز بارز دانسته و با استناد به آیه “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ”۶۲۰ علم غیب امیرالمؤمنین(ع) و دیگر موارد از خوارق عادات ایشان را همچون خرق عادت طالوت در حمل تابوت دانسته است.۶۲۱ در واقع شیخ مفید علاوه بر فزونی علم و جسم، صدور خوارق عادت از حضرت را از اسباب برتری، شایستگی و برگزیدگی حضرت در امامت بر امت مى‏داند که از قصه طالوت استنباط مى‏شود.۶۲۲
اشکالی که در اینجا مطرح می‌شود چنین است که تعبیر قرآن

دسته‌ها: No category

1 دیدگاه

SannyThazy · دسامبر 12, 2018 در 3:41 ق.ظ

Nice posts! 🙂
___
Sanny

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *