‏نباشد، ایشان را در معرض تباهى‏ قرار ‏‏‏‏‏‏‏‏داده ‏است”۷۱۲
علامه حلی نیز مى‌نویسد: “در آیه “..إِنِّی‏ جاعِلٌ‏ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..” خداوند پیش از آفرینش به خلیفه ابتدا نمود و ابتداء از حکیم دلالت بر اهم بودن آن دارد، لذا خلیفه باید در قوه عملیه و علمیه از هر مخلوقی کامل تر و شریف ترین ایشان باشد، و جز معصوم کسی اینگونه نیست”۷۱۳ نباطی بیاضی و فیض کاشانی نیز با اندکی اختلاف به این مطلب اشاره کرده‏اند.۷۱۴
۳-۷- امامت و هدایت به امر
هدایت به امر نیز یکی از مهمترین شؤون امامت است که در آیات “وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ”۷۱۵ و “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ”۷۱۶ از آن یاد شده است.
به گفته علامه طباطبایی ظاهر جمله ‏”یَهْدُونَ بِأَمْرِنا” این است که هدایت به امر، جارى مجراى مفسر معناى امامت است. این هدایت که خدا آن را از شؤون امامت قرار داده، هدایت به معناى راهنمایى نیست، چون مى‏دانیم که خداوند متعال ابراهیم(ع) را وقتى امام قرار داد که سالها داراى منصب نبوت بود، هم چنان که توضیحش در ذیل آیه‏ “..إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً..”۷۱۷ گذشت، و معلوم است که نبوت منفک از منصب هدایت به معناى راهنمایى نیست، پس هدایتى که منصب امام است معنایى نمى‏تواند غیر از رساندن به مقصد داشته باشد، و این معنا یک نوع تصرف تکوینى در نفوس است، که با آن تصرف راه را براى بردن دلها به سوى کمال، و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر، هموار مى‏سازد. و چون تصرفى است تکوینى، و عملى است باطنى، ناگزیر مراد از امرى که با آن هدایت صورت مى‏گیرد نیز امرى تکوینى خواهد بود نه تشریعى، که صرف اعتبار است، بلکه همان حقیقى است که آیه شریفه‏ “إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ..”۷۱۸ آن را تفسیر مى‏کند و گویای این است که هدایت به امر خدا از فیوضات معنوى و مقامات باطنى است که مؤمنین به وسیله عمل صالح به سوى آن هدایت مى‏شوند، و به رحمت پروردگارشان ملبس مى‏گردند. و چون امام به وسیله امر، هدایت مى‏کند، مى‏توان دریافت که خود امام پیش از هر کسی متلبس به آن هدایت است، و از او به سایر مردم منتشر مى‏شود، و بر حسب اختلافى که در مقامات دارند، هر کس به قدر استعداد خود از آن بهره‏مند مى‏شود، با این توضیح روشن مى‏شود که امام رابط میان مردم و پروردگارشان در اخذ فیوضات ظاهرى و باطنى است، هم چنان که پیغمبر رابط میان مردم و خداى تعالى است در گرفتن فیوضات ظاهرى، یعنى شرایع الهى که از راه وحى نازل گشته، و از ناحیه پیغمبر به سایر مردم منتشر مى‏شود. و نیز مى‏فهمیم که امام دلیلى است که نفوس را به سوى مقاماتش راهنمایى مى‏کند، هم چنانکه پیامبر دلیلى است که مردم را به سوى اعتقادات حق و اعمال صالح راه مى‏نماید، البته برخی از اولیاى خدا تنها پیامبرند، و برخی تنها امامند، و برخی داراى هر دو مقام هستند، مانند ابراهیم و دو فرزندش”۷۱۹
در واقع امام هدایت کننده‏اى است که با امرى ملکوتى که در اختیار دارد هدایت مى‏کند، پس امامت از نظر باطن یک نحوه ولایتى است که امام در اعمال مردم دارد، و هدایتش چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنین صرف راهنمایى از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نیست، بلکه هدایت امام دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن است.۷۲۰ برجسته‌ترین معنایی که امامت مذکور در این آیه بر آن قابل تطبیق است هدایت باطنی و ملکوتی و هدایت به معنای ایصال به مطلوب است؛ زیرا قرآن کریم یکی از ویژگیهای ائمّه را هدایت به امرالله بیان می‌کند؛ “امر الله” که امام مردم را با آن هدایت می‌کند چهره ثابت و ملکوتی جهان طبیعت است. امام براساس پیوند با مقام “کن فیکون” و ارواح انسانها و به عنوان مظهر مقلّب‌القلوب، هر چیز را بر اساس ملکوت آن و با تصرّف در قلب آن هدایت می‌کند. برای این هدایت، هادی باید خود مهتدی بالذات باشد. این هدایت، فیضی درونی است که از ناحیه خداوند به قلوب نورانی ائمّه(ع) و از آنجا به دلهای مؤمنان می‌رسد. امامت به این معنا مقامی ملکوتی و فراتر از شئون ظاهری و دنیایی است و راه نیل به آن بهره‌مندی از وحی تسدیدی، ارتقا به درجات برین بندگی، صبر و بردباری و یقین و مشاهده اسرار عالم است.۷۲۱
۳-۸- سبب موهبت امامت
از دیگر بن مایه‏های کلامی امامت در قصص قرآن، سبب موهبت امامت از ناحیه خداوند است که می‌توان به آیه “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ”۷۲۲ استناد نمود. علامه طباطبایی پس از بیان این مطلب به آیه “وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ”۷۲۳ اشاره کرده که گویای این است که نشان دادن ملکوت به ابراهیم(ع) مقدمه افاضه یقین به وی بوده لذا روشن می‌شود که این یقین چیزی جدای از مشاهده ملکوت نیست؛ همانگونه که از ظاهر آیات “کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ”۷۲۴ و “کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ، کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ.. کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ”۷۲۵ بر می‌آید. این آیات دلالت دارد بر اینکه مقربین کسانى هستند که از پروردگار خود در حجاب نیستند، یعنى در دل، پرده‏اى مانع از دیدن پروردگارشان ندارند، و این پرده عبارتست از معصیت و جهل، و شک، و دلواپسى، بلکه آنان اهل‏ یقین بخدا هستند، و کسانى هستند که علیین را مى‏بینند، همچنان که دوزخ را مى‏بینند. و سخن کوتاه اینکه امام باید انسانى داراى یقین باشد، انسانى که عالم ملکوت برایش مکشوف باشد، و با کلماتى از خداى سبحان برایش محقق گشته باشد، و ملکوت عبارتست از همان امر، و امر عبارت است از ناحیه باطن این عالم.۷۲۶
۳-۹- امکان تصدی مقام امامت در کودکی
امکان تصدی امامت در کودکی نیز یکی دیگر از مهمترین مسائل کلامی امامت است که از دیرباز در کتب کلامی امامیه مطرح بوده است.
شیخ مفید در پاسخ به این شبهه که چگونه امکان دارد که امام زمان(ع) در سنین کودکی به مقام امامت رسیده‏‏‏ است، ابتدا به دلیل عقلی استناد کرده‏‏‏اند که امامت در این سن محال نیست و در گستره قدرت الهی قرار دارد و سپس به آیه “وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ..”۷۲۷ درباره حضرت عیسی(ع) و آیه “..وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا”۷۲۸ درباره حضرت یحیی(ع) اشاره کرده است.۷۲۹
شیخ مفید در “الإرشاد” نیز مى‏نویسد: “سن امام عصر(ع) در هنگام وفات امام حسن عسکری(ع) پنج سال بوده است که خداوند در این سن حکمت و فصل الخطاب را به وی عطا کرد و او را آیه‏‏‏ای ‌‏برای جهانیان قرار داد و خداوند حکمت را به وی عطا کرد همانگونه که حکمت را در کودکی به حضرت یحیی(ع) عطا کرد. خداوند امام عصر(ع) را در سنین کودکی به امامت رسانید همانگونه که حضرت عیسی(ع) را در گهواره به نبوت رسانید”.۷۳۰
گفتنی است وی در “أوائل المقالات” سخن گفتن حضرت عیسی(ع) در گهواره را مبتنی بر کمال عقل و ثبوت تکلیف و تحصیل نبوت دانسته و ظاهر آیه “قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا” را دلیل بر این مطلب دانسته و در ادامه این دیدگاه را دیدگاه امامیه و برخی از شیعیان دیگر و برخی از معتزله و بسیاری از اصحاب حدیث دانسته لکن خوارج و برخی از زیدیه و گروههایی از معتزله را از در زمره مخالفان این دیدگاه ذکر کرده است.۷۳۱ در مواجهه با تکلم عیسی(ع) در مهد دو راه داریم یا نپذیریم یا بپذیریم اگر شهادت وی را نپذیریم کار خداوند در به نطق آوردن عیسی لغو مى‏شود و لغو بر خداوند جائز نیست پس لازم مى‏آید که شهادت عیسی(ع) در دوران صباوت پذیرفته شود. برای مطالعه بیشتر در ارتباط با استدلال به آیات مذکور به منابع زیر مى‏توان رجوع کرد.۷۳۲
البته این شبهه در خصوص امام جواد(ع) نیز مطرح بوده است زیرا ایشان نیز در سنین کودکی به مقام امامت رسیده‏‏‏اند. بنا بر گزارشهای تاریخی امام جواد(ع)(۱۹۵-۲۱۹ق شهادت در سن ۲۵ سالگی) هنگام شهادت پدر بزرگوارش هفت سال و هشت ماه از عمر مبارکش گذشته بود.۷۳۳ توضیح اینکه پس از شهادت امام رضا(ع) برخی از شیعیان به واقفه گرویدند لذا امامت امام جواد(ع) را نپذیرفتند و از اعتقاد به امامت امام رضا(ع) نیز بازگشتند برخی نیز قائل به امامت احمد بن موسی(ع) شدند و گمان کردند که او وصی امام رضا(ع) است البته امامیه دچار انحراف نگشتند و قائل به امامت امام جواد(ع) شدند.
شیخ مفید با اشاره به این مطلب دلیل دو گروه اول بر انکار امامت امام جواد(ع) را عدم جواز تصدی امامت در سن کودکی ذکر کرده است. شیخ مفید پاسخهای داده شده به واقفه را در اینجا نیز راهگشا دانسته و سپس در پاسخ به شبهه سن اندک و تصدی مقام امامت، کمال عقل را درخصوص حجج الهی حتی در سنین کودکی را صحیح مى‏داند همانگونه که خداوند از سخن گفتن حضرت عیسی(ع) در گهواره حکایت کرده “قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا”۷۳۴ و نیز در یادکردی از حضرت یحیی(ع) فرمود: “..وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا”۷۳۵ افزون بر اینکه عموم شیعیان بر این مطلب اجماع دارند که رسول خدا(ص) علی(ع) را دعوت نمود درحالیکه سن اندکی داشت و کودکان دیگر را دعوت نکرد. و نیز در ماجرای مباهله با امام حسن و امام حسین(ع) مباهله نمود در حالیکه آن دو طفل بودند و پیش از این مباهله و پس از آن کسی سراغ ندارد که کسی با اطفال مباهله کرده باشد. افزون بر اینکه باید ظهور معجزات بر ائمه و خرق عادات درخصوص ایشان اعتقاد داشته باشند در غیر این صورت از آنجا که معجزات ائمه(ع) را انکار مى‏کنند، به معتزله ملحق شده‏‏‏اند و که در این صورت باید با آنها همانگونه که با ناصبه و گمراهان صحبت مى‏شود با آنان گفتگو کرد.۷۳۶ لازم به ذکر است دلایلی که ذکر شد درباره امام هادی(ع) نیز صادق است زیرا ایشان نیز در سن هشت یا شش سالگی به امامت رسیده است.
گفتنی است که شیخ مفید در دفاع از صحت ایمان امام علی(ع) در سنین کودکی علاوه بر ادله گوناگونی که اقامه کرده، به همین دسته از آیاتی که در فراز پیشین درباره حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) اشاره شد، و نیز به آیه “وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ

دسته‌ها: No category

1 دیدگاه

SannyThazy · دسامبر 12, 2018 در 12:29 ق.ظ

Nice posts! 🙂
___
Sanny

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *