شبیه به آن است و شفاعت به معنی ضمیمه شدن به دیگری در حالی که او را کمک نماید و از او درخواست نماید.۸۳۲ در حقیقت شخصى که متوسل، به شفیع می شود نیروى خودش به تنهایى براى رسیدنش به هدف کافى نیست، لذا نیروى خود را با نیروى شفیع گره مى‏زند، و در نتیجه آن را دو چندان نموده، به آنچه می خواهد نائل مى‏شود، به طورى که اگر این کار را نمى‏کرد، به مقصود خود نمى‏رسید، چون نیروى خودش به تنهایى ناقص و ضعیف و کوتاه بود.۸۳۳
“شفاعت” نیز در شمار مهمترین بن مایه‏های کلامی امامت در قصص قرآن است که ذیلاً به بررسی دلالت برخی از این آیات بر “شفاعت” می‌پردازیم:
۳-۱۴-۱- شفاعت حضرت نوح(ع) برای پسرش
شفاعت حضرت نوح(ع) برای پسرش یکی از نمونه‏های بارز در باب شفاعت است که در سوره هود بیان شده است.۸۳۴ در این آیات پس از به هلاکت رسیدن فرزند، حضرت نوح(ع) برای پسرش شفاعت می‌کند، تناسب درخواست با پاسخ خداوند گویای این است که خداوند به اصل شفاعت توسط نوح(ع) اشکال و ایرادی نکرده مثلا خداوند نفرمود: شفاعت اصلاً امکان ندارد بلکه به تعلق گرفتن این شفاعت به مصداق مذکور که پسر نوح باشد اشکال وارد کرده است که شفاعت تو شامل حال وی نمی‌شود. در واقع این شفاعت به دلیل ناقابل بودن پسر وی مورد قبول خداوند قرار نگرفت و خداوند در آیات مذکور حضرت نوح(ع) را به خاطر نفس شفاعت توبیخ و نکوهش نکرد بلکه به خاطر تعلق گرفتن مورد و مصداق شفاعت برای فرزند که از اهل وی بشمار نمی‌رود و سراسر وجودش عمل غیر صالح است، مورد نکوهش قرار گرفت.
آیه “فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَهُ الشَّافِعینَ”۸۳۵ ناظر به عدم قابلیت شفاعت در قابل است که یکی از مصادیق و نمونه‌های عینی آن پسر نوح است. در واقع این آیه از تحقق شفاعت و وجود شافعان خبر می‌دهد اما این شفاعت شافعان در مورد برخی سودمند نخواهد بود.
۳-۱۴-۲- شفاعت حضرت ابراهیم(ع) برای قوم حضرت لوط(ع)
آیه “فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ یُجادِلُنا فی‏ قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیبٌ یا إِبْراهیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ”۸۳۶ که بیانگر شفاعت حضرت ابراهیم(ع) برای قوم لوط نمونه دیگر در این باب است.
توضیح اینکه در این آیات نیز حضرت ابراهیم(ع) درخواست شفاعت قوم لوط را می‌کند در اینجا نیز تناسب پاسخ خداوند با درخواست که در زمره سیاق آیات قرار می‌گیرد، گویای این است که خداند اصل شفاعت را رد نکرده بلکه شفاعت ابراهیم(ع) دیگر به آنها نمی‌رسد چون وعده عذاب الهی اینان قطعی است و کار از شفاعت گذشته است و اینان مصداق این شفاعت نمی‌توانند باشند. افزون بر اینکه اگر اصل شفاعت اشکال داشت هیچگاه ابراهیم(ع) از خداوند درخواست آن را نمی‌کرد و حتی اگر هم اصل شفاعت اشکال داشت و ابراهیم(ع) نیز به آن آگاهی نداشت این درخواست ترک اولی می‌بود و سیاق آیات مؤاخذه ابراهیم(ع) می‌بود که چنین نیست لذا اصل شفاعت مشکل ندارد و شرعی است.
اما یک تفاوت بین قوم لوط(ع) و پسر نوح(ع) که هر دو عذاب شدند وجود دارد و آن اینکه ابراهیم پیش از عذاب قوم لوط شفاعت کرد و خداوند نپذیرفت شاید به این دلیل که دیگر هیچ نقطه امیدی برای بازگشت قوم لوط و اصلاح و توبه ایشان وجود نداشت لذا در اینجا شفاعت بی فائده بود و شاید تقاضای مهلت بیشتر برای قوم لوط موجب فرو رفتن بیشتر و عمیقتر در گناهان و معاصی می‌شد به تعبیر دیگر اگر این شفاعت و طلب مهلت محقق می‌شد و آنها در معاصی بیشتر فرو می‌رفتند این امر شاید به شکل یک فریب و نیرنگ و شبیه استدراج و إملاء می‌شد و چه بسا در این صورت قوم لوط روز قیامت بر ابراهیم خلیل(ع) احتجاج می‌کردند که با شفاعت ما، ما را بیشتر در گناهان فرو بردی کاش شفاعت نمی‌کردی که بار گناهانمان سبکتر بود. اما درباره شفاعت پسر نوح، بنا بر ظاهر آیات، این شفاعت پس از غرق شدن و هلاکت وی بوده و او کافر مرده است لذا انبیاء حق نداشته‏اند برای کافران و مشرکان تقاضای شفاعت و استغفار کنند. اما باز هم اصل شفاعت را خداوند از حضرت نوح نفی نکرد بلکه مشکل در قابل بود که پسر نوح جزء مصادیق شفاعت قرار نمی‌گیرد نه اینکه اصلا نوح حق شفاعت نداشته باشد که تناسب گفتگوی خداوند با نوح مؤید این مطلب است. لذا در این دو ماجرا ما شاهد دو مصداق در کارامد نبودن شفاعت هستیم آن هم به دلیل عدم قابلیت قابل نه نفی اصل شفاعت.
۳-۱۴-۳- درخواست آمرزش حضرت ابراهیم(ع) برای آزر
نمونه دیگر درخواست آمرزش و شفاعت حضرت ابراهیم(ع) برای آزر است بنابر وعده‏ای که به وی داده بود. لذا وی به این وعده وفا نمود. این امر نیز به خوبی گویای جواز و صحت شفاعت است. گفتنی است که علامه طباطبایی با توجه به آیات “یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ… قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بی‏ حَفِیًّا”۸۳۷ که بیانگر وعده إستغفار ابراهیم است و آیات “وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کانَ مِنَ الضَّالِّینَ”۸۳۸ که ناظر به وفای وعده ابراهیم(ع) است و نیز آیه “ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبى‏ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِیمِ وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ”۸۳۹ که سیاق این آیه دلالت دارد بر اینکه دعاى مزبور و همچنین تبرى از پدرش(آزر) در دنیا از حضرت ابراهیم(ع) صادر شده، نه اینکه در قیامت دعایش مى‏کند و پس از اینکه حقیقت مطلب را مى‏فهمد، از او بیزارى مى‏جوید.
در واقع نخست دعاى ابراهیم(ع) را حکایت نموده و آن گاه بیزارى‏اش را از پدر ذکر مى‏کند و این دعا و تبرى هر دو در دنیا و در اوایل عهد وى و قبل از مهاجرت به سرزمین بیت المقدس بوده است اما در آیه مورد بحث “رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ”۸۴۰ که بیانگر دعای ابراهیم(ع) در آخر عمرش یعنى پس از آنکه به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعیل را به مکه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، سخن از استغفار ابراهیم برای پدرش می‌باشد که با توجه به اینکه از یک سو کلمه “والدى” که جز بر پدر و مادر صلبى اطلاق نمى‏شود و از سوی دیگر در سایر آیاتى که اسم آزر برده شده از او به “أب” تعبیر کرده است، این کلمه به غیر پدر از قبیل جد و عمو و کسانى دیگر نیز اطلاق مى‏شود، از آن جمله در قرآن از ابراهیم، جد یعقوب و نیز از اسماعیل، عموى او، در آیه “أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ”۸۴۱ به پدر تعبیر کرده است و نیز آنجا که کلام یوسف را حکایت مى‏کند چنین مى‏فرماید “وَ اتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ..”۸۴۲ با اینکه اسحاق جد یوسف، و ابراهیم جد پدر او است. بنابرین آزر پدر حقیقى ابراهیم نبوده بلکه پدر حقیقى وی شخص دیگرى غیر از آزر بوده، و لیکن قرآن از او اسم نبرده بلکه در روایات، نام او “تارخ” ذکر شده و تورات نیز آن را تایید نموده است.۸۴۳ بر این اساس وی “لِوالِدَیَّ” را پدر و مادر حقیقی حضرت ابراهیم(ع) دانسته و دو روایت مذکور از تفسیر عیاشی که بیانگر قرائت “رب اغفر لی و لولدی” یعنی إسماعیل و إسحاق، را به لحاظ دلالی مخالف این دیدگاه و ضعیف دانسته است.
۳-۱۴-۴- درخواست آمرزش حضرت نوح(ع) برای پدر و مادر و مؤمنان
نمونه دیگر در ارتباط با موضوع شفاعت، درخواست آمرزش حضرت نوح(ع) برای پدر و مادر خویش و دیگر مؤمنان است که در آیه “رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظَّالِمینَ إِلاَّ تَباراً”۸۴۴ ذکر شده است. این فراز نیز به خوبی گویای جواز و صحت و بلکه استحباب طلب آمرزش برای مؤمنان است لذا از سیاق این آیات و قرائن دیگر می‌توان دریافت که پدر و مادر حضرت نوح نیز در شمار اهل ایمان بوده‏اند و با احراز این مطلب، به آمرزش و شفاعت در مورد ایشان از ناحیه خداوند هیچ اشکالی وارد نشده بلکه لحن و سیاق آیات بیانگر صحت و بلکه استحباب آمرزش برای مؤمنان است به ویژه برای پدر و مادری که از اهل ایمان باشند.
۳-۱۴-۵- درخواست آمرزش حضرت ابراهیم(ع) برای پدر و مادر
درخواست آمرزش حضرت ابراهیم(ع) برای پدر و مادر خویش نمونه دیگری بر صحت شفاعت است که در آیه “رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ”۸۴۵ ذکر شده است. البته با توجه به اسوه بودن انبیاء الهی و با لحاظ شرط ایمان، می‌توان چنین استنباط نمود که درخواست آمرزش برای اهل ایمان به ویژه پدر و مادر مؤمن امری نیکو و مورد رضای الهی است.
۳-۱۴-۶- آمرزش طلبی حضرت موسی(ع) برای خود و برادرش
درخواست آمرزش حضرت موسی(ع) برای خود و برادرش هارون نمونه دیگری در جواز و صحت شفاعت و درخواست آمرزش است که در آیه “قالَ رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِأَخی‏ وَ أَدْخِلْنا فی‏ رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ”۸۴۶ بیان شده است. به نظر نگارنده از این آیه می‌توان دریافت که درخواست آمرزش و شفاعت لزوما مختص به گنهکاران نیست بلکه با توجه به درجات بى‏شمار تقرب به خداوند، آمرزش و شفاعت در مورد افراد معصومی چون حضرت موسی و هارون(ع) نیز امری صحیح و مطلوب است. در واقع عموم مردم به توجه به بى‏نهایت بودن درجات تقرب الهی نیازمند ارتقاء به درجات بالاتر در تقرب الهی هستند لذا شفاعت علاوه بر گنهکاران مشمول نیکان نیز خواهد بود. افزون بر اینکه با لحاظ مفهوم اولیت می‌توان مطلب دیگری از این یه استنباط نمود و آن اینکه حال که هارون(ع) نبی مرسل معصوم است و نیازمند به درخواست آمرزش حضرت موسی(ع) دارد به طریق اولی عموم امت که معصوم نیستند نیازمند درخواست آمرزش انبیاء الهی و شفاعت ایشان خواهند بود.
فصل چهارم: مباحث مهدویت در قصص قرآن
بخش دیگری از مسائل امامت که از اهمیت بسیاری برخوردار است، مباحث و مسائل پیرامون مهدویت است به ویژه آنکه امروز در دوران غیبت کبری به سر مى‏بریم و از ناحیه مخالفان، شبهات متعددی از دیرباز تاکنون در ارتباط با این مباحث مطرح شده است. بر این اساس متناسب با هدف این رساله که با محوریت قصص قرآن سامان یافته است در این بخش به با استناد به قصص قرآن کریم مهمترین

دسته‌ها: No category

1 دیدگاه

SannyThazy · دسامبر 12, 2018 در 1:24 ق.ظ

Nice posts! 🙂
___
Sanny

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *