قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکاذِبِینَ”۷۳۷ که به شهادت عموم مفسران طفل صغیری در گهواره بود و شهادت وی دلیل بر عصمت یوسف(ع) و رفع تهمت از او بود استدلال کرده است.۷۳۸
لازم به ذکر است که کلینی به اسناد خویش روایات متعددی در “بَابُ حَالَاتِ الْأَئِمَّهِ(ع) فِی السِّنِّ” نقل کرده که مى‏تواند در زمره ادله روایی مطلب مذکور باشد. در ذیل به برخی از این روایات اشاره مى‏کنیم:
أ- یزید کناسى گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: آیا عیسى‏ بن مریم وقتى در گهواره سخن گفت حجت خدا بود بر اهل زمانش؟ فرمود: در آن روز پیغمبر بود و حجت خدا بود ولى مرسَل نبود، آیا گفته او را نشنیدى که فرموده “به راستى من بنده خدایم به من کتاب داده و مرا پیغمبر ساخته و با برکت نموده هر جا باشم و به من سفارش به نماز و روزه کرده تا زنده هستم” گفتم: در آن روز که در گهواره بود بر زکریا هم حجّت بود؟ فرمود: عیسى(ع) در آن حال آیتى بود براى مردم و رحمتى بود براى مریم وقتى سخن گفت و از طرف مریم دفاع کرد و حجت و پیغمبر بود براى هر که در آن حال سخن او را شنید و سپس خموشى گزید و دیگر سخن نگفت تا دو سالش شد و زکریا پس از خموشى او حجت خدا بود بر مردم تا دو سال و پس از آن زکریا مُرد و پسرش یحیى کتاب و حکمت را از او به ارث بُرد در حالى که کودک خرد سالى بود آیا نشنوى قول خدا عز و جل را “اى یحیى بگیر کتاب را و ما به او حکم نبوت دادیم و هنوز او کودک بود”. و چون عیسى(ع) هفت ساله شد نبوت و رسالت خود را طبق وحى خدا تعالى به وى اظهار داشت و عیسى حجت بر یحیى شد و بر همه مردم، و زمین یک روز هم بى‏حجت بر مردم نماند اى ابا خالد از روزى که خدا آدم را خلق کرده و در زمین جا داده است.۷۳۹
ب- صفوان بن یحیى گوید: به امام رضا(ع) گفتم: ما پیش از آنکه ابو جعفر را به شما ببخشد از شما پرسش مى‏کردیم(یعنى راجع به امام آینده) و شما مى‏فرمودید: خدا به من پسرى خواهد داد، اکنون خدا به شما پسرى بخشیده، چشم ما را روشن کن(یعنى به مژده امامت او) خدا روز مرگ تو را به ما ننماید، اگر پیشامد ناگوارى شد به سوى چه کسى گرائیم؟ به دست خود اشاره به امام جواد(ع) کرد که برابرش ایستاده بود، گفتم: به فدایتان شوم، این سه سال دارد؟ فرمود: این خرد سالى به امامت او هیچ زیانى ندارد، حضرت عیسى سه ساله بود که قیام به رسالت کرد.۷۴۰
ج- على بن اسباط گوید: امام جواد(ع) را دیدم که براى من بیرون آمده بود و شروع کردم به او نگاه کردن و سراپاى او را نگریستم تا اندام او را براى شیعیان مصر وصف کنم در این میان که من در این فکر بودم حضرت نشست، و فرمود: اى على به راستى خدا در امامت ما حجتى آورده به مانند آنچه در نبوت آورده و فرمود: “و به او دادیم نبوت را در کودکى”(یحیى) و فرمود: “و چون به بلوغ رسید” “و چهل ساله شد” رواست که به او نبوت داده شود و کودکى باشد، و رواست در سن چهل سالگى به او داده شود.۷۴۱
افزون بر اینکه به آیه “..وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ”۷۴۲ در ارتباط با حضرت یوسف(ع) و نیز آیه “فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ وَ کُلًّا آتَیْنا حُکْماً وَ عِلْماً..”۷۴۳ مى‏توان استناد کرد، زیرا گفته شده سلیمان(ع) در یازده سالگی به نبوت رسیده است. بر پایه این دو آیه حال که امکان دارد که صبیّ صاحب نبوت و وحی شود، بى‏گمان امکان دارد که به طریق اولی صاحب ایمان باشد.۷۴۴
علاوه بر آنچه بیان شد به نظر مى‏رسد اگر آیه “وَ کَذلِکَ یَجْتَبیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ آلِ یَعْقُوبَ کَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ..”۷۴۵ که بنا بر سیاق آیات مقدم بر آیه وحی به یوسف(ع) در چاه است، بعید نیست که وحی در آیه “فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فی‏ غَیابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ”۷۴۶ را ناظر به وحی نبوت بدانیم، لذا ضرورتی ندارد که آن را الهام تلقی کنیم. بر فرض صحت این مطلب یعنی اثبات نبوت حضرت یوسف(ع) پیش از ماجرای قرار دادن وی در نهان گاه چاه که در سن کودکی بوده، مطلبی که می‌توان بیان کرد این است که حضرت یوسف(ع) نیز از لحاظ رسیدن به مقام نبوت در دوران کودکی در شمار افرادی چون حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) قرار مى‏گیرد لذا در بحث امکان تصدی مقام امامت در کودکی به این آیه نیز می‌توان استناد کرد.
۳-۱۰- رجعت
رجعت به معناى بازگشت است. در اصطلاح، به بازگشت زندگى به مجموعه‏اى از مردگان پس از نهضت جهانى حضرت مهدى(ع) گفته مى‏شود. این بازگشت، پیش از فرارسیدن روز قیامت است و بنابراین، سخن از بازگشت و رجعت، از نشانه‏هاى قیامت است. ظهور امام مهدى(ع)، چیزى است، بازگشت حیات به شمارى از مرده‏ها چیز دیگر، همچنان که رستاخیز هم مسأله سومى است که باید همه اینها را از هم تفکیک کرد. عقیده به رجعت، از امور مسلم و قطعى است وروایات فراوانى‏که ‏از ائمه اطهار(ع) آمده، جایى براى تردید در آن باقى نمى‏گذارد.۷۴۷ به گفته شیخ حرعاملی ثبوت رجعت نزد همه علماى معروف و مصنفین مشهور از ضروریات مذهب امامیه است، بلکه حتى عامه نیز مى‏دانند که این عقیده از مذهب شیعه است.۷۴۸ و به تعبیر علامه مجلسی اعتقاد به رجعت در همه عصرها مورد اجماع شیعه بوده است، و همین مسئله همانند خورشید در وسط روز بین آنان مشهور است.۷۴۹ و به گفته علامه طباطبایی روایات رجعت از طرق اهل بیت(ع) به ‏طور تواتر معنوى به ما رسیده است.۷۵۰ بنابر این رجعت نیز در شمار مهمترین مباحث کلامی است لذا در اینجا برآنیم تا بر پایه قصص قرآن به صحت وقوع رجعت استدلال کنیم:
-۱۰-۱- امکان رجعت بر پایه قصص قرآن
شیخ صدوق نیز در “اعتقادات الإمامیه” به منظور اثبات رجعت به دو دسته از آیات قرآن استناد نموده دسته اول آیات ناظر به رجعت در امتهای پیشین و دسته دوم آیات بیانگر رجعت پیش از قیامت وی به روش تفسیر موضوعی این آیات را درباره موضوع رجعت گردآورده و دلالت هرکدام بر امکان و یا اثبات رجعت بیان کرده است که شرح آن در ذیل بیان می‌شود: شیخ صدوق در استدلال خویش بر اثبات رجعت ابتدا پنج آیه از آیات ناظر به رجعت در امت‏‏‏‏های پیشین را که بیانگر امکان رجعت می‌باشد را ذکر کرده و توضیح مختصری در ذیل هر آیه بیان کرده است:
آیه “أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ..”۷۵۱ که به تفصیل این داستان را نقل کرده در ذیل آیه “أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَهٍ..” ۷۵۲ ‏آن می‌نویسد: عزیر صد سال مرده بود، سپس به دنیا بازگشت و در آن باقی ماند و سپس به أجل خویش مرد.۷۵۳ آیه “ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ..”۷۵۴ چون بنى اسرائیل سخن خداوند را استماع نمودند، گفتند آن را تصدیق نمی‌کنیم‏ تا خدا را عیان ببینم، لذا به سبب ظلمشان آنها را صاعقه گرفت و مردند، موسى(ع) عرض کرد: پروردگارا به بنى اسرائیل چه جواب گویم وقتى که به نزد ایشان برمى‏گردم! پس خداوند آنها را زنده نمود و به دنیا برگشتند و خوردند و آشامیدند و ازدواج کردند و اولاد براى ایشان به وجود آمد و در دنیا باقى ماندند و به آجال خود مردند.۷۵۵ و آیه “..وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِی..”۷۵۶ که همه مردگانی که عیسی(ع) آنها را زنده کرد به اذن خداوند به دنیا بازگشتند و در آن باقی ماندند و سپس به آجال خویش مردند.۷۵۷ و اصحاب کهف که “وَ لَبِثُوا فی‏ کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَهٍ سِنینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً”۷۵۸ سپس خداوند آنها را برانگیخت و به دنیا بازگشتند که قصه آنها معروف است، به درستی که رجعت در امت‏‏‏‏های پیشین بوده است. پیامبر(ص) فرمود: “آنچه در امت‏های ‏پیشین رخ داده است، عیناً در این امت نیز رخ خواهد داد”. بر این اساس مدلول آن آیات که ناظر به وقوع رجعت در امت‏‏‏‏های گذشته بوده را در کنار روایت مذکور قرار داده و چنین نتیجه می‌گیرد که بر اساس این اصل در این امت نیز رجعتی خواهد بود.۷۵۹
شیخ صدوق سپس به منظور اثبات رجعت دو آیه استناد کرده است:
آیه “..وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً”۷۶۰ و “وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ”۷۶۱ روزی که در آن همه مردم محشور می‌شوند غیر از آن روزی است که در آن دسته‏‏ای از مردم محشور می‌شوند.۷۶۲ و آیه “وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا..”۷۶۳ یعنی در رجعت و این به دلیل آیه پس از آن است که می‌فرماید: “..لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ..”۷۶۴ و تبیین در دنیا است نه در آخرت.۷۶۵
۳-۱۰-۲- رجعت بر پایه آیات استخلاف
گفتنی است که طبرسی نیز با استفاده از برخی از آیات قصص، به رجعت استدلال کرده است. توضیح اینکه طبرسی در ذیل آیه “وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ..”۷۶۶ از امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایت کرده که ایشان فرمودند: “به خدا سوگند آنها اهل بیت(ع) هستند که خداوندآن [وعده الهی] را به دست مردی از ما خاندان انجام خواهد داد که او مهدی این امت است”. بر این اساس مراد از “الذین آمنوا و عملوا الصالحات” را پیامبر و اهل بیت ایشان(ع) دانسته و آیه را متضمن بشارت به استخلاف و تمکین ایشان در بلاد و برداشتن خوف از ایشان هنگام قیام حضرت مهدی(ع) دانسته ‏است و مراد از “..کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ..” را قراردادن صالح برای خلافت است همچون آدم(ع)، داود(ع) و سلیمان(ع) و در ادامه آیات “..إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..”۷۶۷، “یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ..”۷۶۸ و “..فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً”۷۶۹ را دلیل بر این مطلب دانسته ‏است.۷۷۰
۳-۱۰-۳- آیه “وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ..”
در ارتباط با رجعت به نظر می‌رسد بتوان به آیات “وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ”۷۷۱ نیز استناد کرد.
این آیه در ظاهر درباره قوم بنی اسرائیل

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *