شود بلکه باید تسلیم محض امر امام باشد، اگرچه که اگر بنا بر فهم و درک عمیق بخشی از آن را پی ببرد و یا آن حجت الهی او را آگاه سازد این مطلب نیکو است. لکن آنچه که ناشایست است موضع گیری و مخالفت و نزاع در برابر موضع امام و محکوم جلوه دادن امام است. و این مطلب در خصوص همه ائمه اطهار(ع) صادق است گویی که داستان مذکور بر رعایت ادب و تبعیت و اطاعت از اقوال و افعال امامان معصوم دلالت دارد چه قیام کنند و چه سکوت و چه صلح کنند و یا امور دیگری متناسب با شرایط و مقتضیات عصری از ایشان سر می‌زند. گفتنی است که یکی از مؤیدات روایی مطلب مذکور پاسخ امام حسن(ع) به ابوسعید عقیصا در چرایی صلح با معاویه است که حضرت فرمود: “آیا نمى‏دانید که من امام مفترض الطّاعه بر شما هستم و به نصّ رسول خدا(ص) یکى از دو سروران جوانان بهشتم؟ گفتند: آرى، فرمود: آیا مى‏دانید که وقتى خضر(ع) کشتى را سوراخ کرد و دیوار را بپا داشت و آن جوان را کشت، این اعمال موجب خشم موسى بن عمران گردید چون حکمت آنها بر وى پوشیده بود؟ امّا آن اعمال نزد خداوند متعال عین حکمت و صواب بود؟..”۸۷۳
در روایت دیگری که گونه دیگری از نقل روایت پیشین است، حضرت در پاسخ به چرایی صلح با معاویه به ابوسعید عقیصا فرمود: “آیا بعد از پدرم(ع) من حجّت خدا بر مردم و امام ایشان نیستم؟ عرضه داشتم: چرا؟ فرمود: آیا مگر من نه آن کسى هستم که رسول خدا(ص) در باره من و برادرم فرمودند: حسن و حسین دو امام بوده چه قیام کرده و چه بنشینند؟ فرمود: پس من امام بوده چه قیام کنم و چه بنشینم، اى اباسعید به همان علّتى که پیامبر خدا ص با بنى ضمره و بنى اشجع و با اهل مکّه هنگام برگشت از حدیبیّه صلح فرمودند من نیز با معاویه صلح نموده‏ام، آنها که رسول خدا(ص) با ایشان صلح فرمود به نصّ کتاب کافر بودند و معاویه و اصحابش به مقتضاى تأویل قرآن کافر مى‏باشند، اى ابا سعید وقتى من امام از جانب خدا بودم نباید رأى مرا تخطئه کنى و عملى را که انجام داده‏ام چه مهادنه و صلح بوده و چه محاربه و جنگ باشد مى‏باید بپذیرى اگر چه حکمت کردار من بر تو مخفى و مشتبه باشد، مگر نمى‏بینى جناب خضر(ع) وقتى کشتى را شکافت و جوان را کشت و دیوار را تعمیر کرد و بپا داشت موسى به غضب آمد و از کردارش سخت برآشفت، جهت غضبناک شدن موسى این بود که حکمت عمل خضر بر او مخفى بود تا آن که خضر(ع) آن را بازگو کرد و موسى راضى گشت، عمل و کردار من نیز همین طور مى‏باشد یعنى از عمل و فعل من خرسند نبوده بلکه غضبناک هستند زیرا حکمت آن بر شما پنهان مى‏باشد و آن این است که اگر من غیر از این مى‏نمودم یک نفر از شیعیان ما روى زمین باقى نمى‏ماند مگر آن که او را مى‏کشتند.۸۷۴ که در این فراز به خوبی مشاهده می‌شود که امام حسن(ع) ابتدا به “امام مفترض الطاعه” خویش از ابوسعید اقرار می‌گیرد که لازمه این امر را این می‌داند که لازم است رأی امام چه نبرد و چه صلح سفیهانه تلقی نشود هرچند که وجه حکمت آن بر مردم مشتبه باشد. سپس حضرت به قصه موسی و خضر استناد می‌کند که افعال خضر بر موسی(ع) مشتبه شده بود و حضرت در ادامه فرمودند که شما نیز چون به وجه حکمت صلح جاهل هستید اینگونه بر من به واسطه صلح خشمگین شده و اشکال می‌گیرید. با این توضیح روشن می‌شود که در خصوص حکمت غیبت امام عصر(ع) در ابتدای امر باید به این پیام تربیتی از داستان مذکور توجه داشت که هرچند وجه حکمت غیبت بر ما مشتبه شود اما اگر به امامت، عصمت و علم لدنی امام اعتقاد داریم باید غیبت را امری حکیمانه و ناشی از اراده الهی دانست و هیچ گونه اعتراض و اشکالی نباید به امام متوجه گردد. مؤید دیگر این استنباط از قصه مذکور روایتی از امام صادق(ع) است که حضرت به عبد اللَّه بن فضل هاشمى‏ فرمود: “براى صاحب الأمر غیبت ناگزیرى است که هر باطل‏جویى در آن به شکّ مى‏افتد، عرضه داشتم: فداى شما شوم، براى چه؟ فرمود: به خاطر امرى که ما اجازه‏ نداریم آن را هویدا کنیم، گفتم: در آن غیبت چه حکمتى وجود دارد؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمتى است که در غیبت حجّتهاى الهى پیش از او بوده است و وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنان که وجه حکمت کارهاى خضر(ع) از شکستن کشتى و کشتن پسر و بپاداشتن دیوار بر موسى(ع) روشن نبود تا آنکه وقت جدایى آنها فرارسید. اى پسر فضل این امر، امرى از امور الهى و سرّى از اسرار خدا و غیبى از غیوب پروردگار است و چون دانستیم که خداى تعالى حکیم است، تصدیق مى‏کنیم که همه افعال او حکیمانه است اگر چه وجه آن آشکار نباشد”۸۷۵
گفتنی است کراجکی(د ۴۴۹ق) در “کنزالفوائد” در پاسخ به چیستی سبب غیبت امام می‌نویسد: “بر ما لازم نیست که سبب غیبت امام معصوم را بدانیم و واجب نیست که آن را کشف کنیم و ندانستن آن به دین ما زیانى ندارد. آنچه بر ما واجب است این است که معتقدم باشیم که آن غائب امامى است مستجمع همه صفات امامت و داراى دانش کامل و کارى نکند جز آنچه درست و بجا است و اگر چه ما هدف و سبب کارهاى او را ندانیم و خواه ظهور کند یا نهان شود، براى امامت قیام کند یا خانه‏نشین گردد، در هر حالى به وظیفه خود عمل کرده و خود او باید بداند که‏ چه مى‏کند و براى چه مى‏کند و بر او است انجام وظیفه واجبش نه بر ما و بر ما لازم نیست هر چه او داند بدانیم چنانچه لازم نیست هر چه او کند بکنیم و همان تمسک به اصل کلى عصمت او که درست کار است در همه کارى ما را بى‏نیاز کند از دانستن علتهاى کارهاش و اگر بدانیم علتها را چه خوب است و اگر هم ندانیم زیانى به مذهب و عقیده ما ندارد چنانچه نزد ما و مخالفان ما از اهل سنت ثابت است که رسول خدا ص هر کارى کرده و هر چه گفته درست و بجا بوده و خطا نداشته و در باره آن سر تسلیم و رضا داریم اگر چه سبب آنها را ندانیم”.
وی سپس در پاسخ به چرایی برخی افعالی که از رسول خدا(ص) انجام داد که گاه نبرد و گاه صلح کرد و اموری دیگر می‌نویسد: “آن حضرت مصلحت‏شناستر از امت بوده است و این پذیرش او از ناچارى بوده براى اینکه در تنگنا افتاده یا مصلحتى داشته که خودش مى‏دانسته و او داراى دانش کاملى بوده است و در باره فرمان خود تقصیر و خطا نمى‏کرده و نادانى ما به سبب کارش زیانى ندارد به عقیده و بنیاد دینى ما و همچنین است گفته ما در سبب غیبت امام زمان و صاحب العصر(ع).
وی در ادامه سبب قعود امیرالمؤمنین(ع) و عدم محاربه با خلفاء سه گانه و محاربه حضرت با ناکثین، مارقین و قاسطین را همین اصل مذکور دانسته است. البته وی در ادامه به سبب غیبت نیز پرداخته است.۸۷۶ که دیدگاه وی شبیه آن مطلبی است که از ماجرای موسی و خضر استنباط می‌شود.
ب- حضرت موسی(ع) و ترس از قتل
پس از اشاره به پیام تربیتی مذکور در گام بعدی به نظر می‌رسد که یکی از اسباب غیبت خوف از قتل باشد. که به عنوان نمونه بزرگانی چون سید مرتضی، کراجکی، شیخ طوسی، فضل بن حسن طبرسی، قطب راوندی و اربلی به این سبب اشاره کرده‏‏‏اند‌‏.۸۷۷ زیرا بنا بر دلیل عقلی دفع خطر احتمالی عقلا لازم است به ویژه اینکه امام عصر(ع) آخرین حجت الهی و بقیه الله و ذخیره خداوند است که خداوند اراده کرده که به واسطه او عدل و داد را در زمین برقرار کند لذا حفظ جان حضرت از اوجب واجبات بوده لذا غیبت علاوه بر اشتمال برخی حمکت‏های دیگر بهترین استراتژی است که از ناحیه خداوند اراده شده است.
لازم به ذکر است که اگر گفته شود چگونه امکان دارد که شخصی جهت حفظ جان غائب شود در پاسخ، به دو آیه از قصص قرآن اشاره می‌کنیم:
نخست آیه “وَ جَاءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَا الْمَدِینَهِ یَسْعَى‏ قَالَ یَامُوسىَ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنىّ‏ِ لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ فخََرَجَ مِنهَْا خَائفًا یَترََقَّبُ قَالَ رَبّ‏ِ نجَِّنىِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ”۸۷۸
دوم آیه “وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتىِ فَعَلْتَ وَ أَنتَ مِنَ الْکَافِرِینَ قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّینَ فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لىِ رَبىّ‏ِ حُکْمًا وَ جَعَلَنىِ مِنَ الْمُرْسَلِینَ”۸۷۹
هر دو آیه به صراحت بیانگر خروج و فرار حضرت موسی(ع) از مصر است در حالی که بر اساس آیه اول بر جان خویش خوف داشت و بنابر آیه دوم فرار هنگامی بود که بر جان خویش ترسید یعنی علت فرار از مصر خوف بیان شده است. لذا همانگونه که خوف از قتل سبب فرار و غیبت حضرت موسی(ع) شده است، خوف از ظالمین و ضرورت حفظ جان یکی از مهمترین اسباب غیبت بشمار می‌رود.
گفتنی است که این امر در سیره امام حسین(ع) نیز بوده است زیرا در گزارش تاریخی حرکت حضرت به سمت مکه چنین آمده است: “امام حسین(ع) به سوی مکه رهسپار شد و این آیه را تلاوت کرد: “فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ” حضرت امام حسین(ع) از جاده معمولى حرکت کرد همراهیان به عرض رسانیدند شما هم مانند پسر زبیر از بى‏راهه حرکت کنید که هر گاه در صدد تعقیب شما برآیند به جناب شما دست پیدا نکنند. امام پاسخ داد به خدا سوگند هیچ گاه از راه عمومى به بیراهه نخواهم رفت و همچنان از همین راه پیش خواهم رفت تا ‏ببینم قضاى خدا درباره من چگونه حکومت خواهد کرد. حضرت در شب جمعه سوم شعبان وارد مکه مکرمه شد و هنگام ورود این آیه را تلاوت کرد “وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ”۸۸۰. در واقع امام حسین(ع) همان آیات ماجرای خروج خائفانه حضرت موسی(ع) از مصر به سوی مدین را قرائت کردند که به وضوح دلالت بر تأسی امام حسین(ع) به حرکت و هجرت حضرت موسی(ع) است افزون بر اینکه دلالت تضمنی بر صحت عمل حضرت موسی(ع) دارد که البته صحت این امر از سیاق آیات و نیز به دلیل عصمت حضرت موسی(ع) نیز قابل برداشت است.
گفتنی است روایات متعددی دیگری وجود دارد که به خوبی بیانگر شباهت عمل امام عصر(ع) به عمل حضرت موسی(ع) است مانند روایات زیر:
أ- نعمانی به اسناد خویش از امام صادق(ع) نقل کرده که حضرت فرمود: همانا صاحب این امر غیبتی دارد که در آن این آیه را تلاوت می‌کند: “فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ”۸۸۱‏
ب- نعمانی و شیخ صدوق به اسناد خویش از امام صادق(ع) نقل کرده‏اند که حضرت فرمود: هنگامی که قائم(ع) قیام کند این آیه را می‌خواند فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ‏”۸۸۲ البته روایات متعدد دیگری نیز وجود دارد که در آن ذکر شده که در امام عصر(ع) سنتی از حضرت موسی(ع) وجود دارد و آن خروج از روی خوف است. لذا نعمانی در ذیل این روایات می‌نویسد: این روایات مصداق این فرمایش است که “در حضرت مهدی(ع) سنتی از

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *