کردن سوزن، آلودگی غشا های مخاطی و زخم های جلدی با خون آلوده و ترانسفوزیون خون آلوده به ویروس بیمار را مبتلا می کند(۱۱).
اختلال خواب نیز از دیگر مواردی است که در بیش از ۸۵ درصد از بیماران تحت دیالیز دیده می شود و می تواند سلامت بیماران را با خطر بیشتری مواجه سازد. این گروه از مشکلات به ویژه در بیماران تحت برنامه همودیالیز در نوبت صبح و یا اواخر عصر بیشتر دیده می شود(۴).
علاوه بر عوارض فیزیولوژیکی ذکر شده، بیماران تحت همودیالیز از پاره ای مشکلات روانی- اجتماعی شامل تغییر در تصویر ذهنی، وابستگی به تکنولوژی ، عدم پیش بینی آینده و احساس ضعف و بیماری رنج می برند. روابط مددجو با بستگان و دوستان، همچنین وضعیت شغلی و نقش ها و مسئولیت های اجتماعی وی تغییر می کند. وابستگی به تجهیزات دیالیز و افراد مراقبت دهنده همواره نیاز طبیعی این بیماران به حفظ استقلال فردی را تهدید می نماید. تنش در روابط زناشویی و خانوادگی بسیار زیاد است(۷۱). شغل و وضعیت مالی این بیماران نیز به دلیل کاهش توان کار ناشی از خستگی و کاهش انرژی، ناتوانی در تمرکز حواس، پیگیری های درمانی، جلسات مکرر دیالیز و صرف هزینه های زیاد برای درمانهای پزشکی دچار مشکل می شوند(۲۸). محدودیت فعالیت جسمی در اثر کم خونی و خستگی ناشی از آن و نیز خواب آلودگی ناشی از اختلال خواب، در طول روز بیماران را نیازمند استراحت نموده و فعالیت های اجتماعی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد(۶۵). از سوی دیگر محدودیت رژیم غذایی و مایعات، مشکلات مربوط به رفت و آمد به مرکز دیالیز، پذیرش های مکرر در بیمارستان، نگرانی در مورد هزینه های درمان، ناتوانی جنسی و مشکلاتی در ارتباط با ازدواج و بچه دار شدن منجر به تغییر شیوه ی زندگی بیمار و خانواده او می شود. در نتیجه مواجهه با این بیماری مزمن می تواند سبب ایجاد کشمکش، یاس و بروز حالات افسردگی در این بیماران گردد. (۷۴).
از این رو بیماری مزمن کلیوی نیازمند دیالیز، تاثیرات بسیار زیادی بر روی تمامی جنبه های زندگی و در حقیقت کیفیت زندگی افراد می گذارد(۶۵). بطوریکه نتایج مطالعات بسیاری نشان می دهند که کیفیت زندگی این بیماران نه تنها نسبت به جمعیت عمومی(۱۵، ۱۶، ۱۷، ۱۸) بلکه بطور نگران کننده ای نسبت به سایر بیماریهای مزمن دیگر نیز پایین تر است(۱۹). بنابراین نه تنها تلاش برای بهبود برآیندهای پزشکی و درمانی در آنها ضروریست، بلکه این بیماران باید مراقبتی را دریافت نمایند که علی رغم مقرون به صرفه بودن منجر به بهبود کیفیت زندگی آنها شود(۲۸).
ارزیابی و شناخت کیفیت زندگی در ارائه مراقبت به بیمار بسیار مهم است(۲۶) و زمانی مراقبت پرستاری می تواند بهبود یابد که یک پرستار دانشی قوی از موضوعات مرتبط با کیفیت زندگی داشته باشد(۴۴). زیرا شواهد و مستندات فراوانی وجود دارد که توجه به کیفیت زندگی بیماران با برآیندهای پزشکی بهتری همچون کاهش بستری در بیمارستان و کاهش مرگ و میر همراه است(۲۶، ۲۷). بنابراین شناخت کیفیت زندگی و ابعاد آن و عواملی که بر آن تاثیر می گذارند جهت ارائه مراقبت به بیماران دیالیزی ضروری است(۵).
واژه ی کیفیت زندگی از لغت لاتین Qual به معنی چه و Quality به معنی چگونگی گرفته شده است. کیفیت زندگی از نظر لغوی به معنی چگونگی زندگی کردن است که برای هر فرد منحصر به فرد بوده و با دیگران متفاوت است(۸۰). این واژه بعد از جنگ جهانی دوم بدنبال رشد اقتصادی و بهبود استانداردهای زندگی که منجر به افزایش انتظارات مردم شد به فرهنگ لغت آمریکایی وارد شد(۲۸) اما ردپای کیفیتزندگی را باید در زمان ارسطو فیلسوف غرب باستان یافت او “زندگی خوب” یا ” خوب انجام دادن کارها” را به معنی شاد بودن در نظر گرفت زیرا در آن زمان شاد بودن و شاد زندگی کردن معادل معنای امروزی کیفیت زندگی بود(۴۴). اما در تاریخ مدرن مفهوم کیفیت زندگی و ارزیابی آن از ابتدای دهه ۱۹۶۰ وارد حوزههای تحقیق شد و اهمیت اندازه گیری کیفیت زندگی در گزارش کمیسیون اهداف ملی ریاست جمهوری آمریکا، آیزنهاور۳۹ درسال۱۹۶۰ مورد تایید قرار گرفت. (۸۱). علی رغم گذشت تاریخچه طولانی از پیدایش مفهوم کیفیت زندگی و استفاده از آن و در طی چندین دهه ی اخیر جهت تمرین و تحقیق در رشته های مختلفی همچون آموزش، مراقبت سلامت، خدمات اجتماعی و خانوادگی(۸۲)، تاکنون تعریف واحد و مورد توافقی در مورد آن ارائه نگردیده است(۲۸) و همچنان واژه کیفیت زندگی به صورت واژه ای با مشکلاتی در تعریف و اندازه گیری باقی مانده و اصطلاحات زیادی مانند رضایت از زندگی، حس خوب بودن، وضعیت عملکردی، سلامت(۳۱)، رفاه، شادی، احترام به نفس، عدالت، ارزشزندگی و معنیزندگی به عنوان معادل آن بکار می رود(۲۸).
کلمه “کیفیت” موجود در این واژه، ما را به تفکر در مورد عالی بودن و یا “استاندارد عالی” مرتبط با ویژگی های انسان و ارزشهای مثبت همچون: شادی، موفقیت، ثروت، سلامت و رضایت سوق می دهد و واژه ” زندگی” نشان می دهد که این مفهوم به جنبه ی وجودی یا حیاتی از هستی انسان توجه می کند. از این مفهوم می توان دریافت که چرا کیفیت زندگی بر جنبه های مختلف تاثیر می گذارد. زیرا کیفیت زندگی ما را به تفکر درباره ی یک فرد و شیوه های درک فرد از زندگی و کیفیت زندگی اش وا می دارد. (۸۲).
با وجود دیدگاههای مختلف از کیفیت زندگی، تعریف آن مهم است زیرا تعریفی که ما از آن ارائه می دهیم بر روشهای ارزیابی ما تاثیر دارد(۸۱). در بررسی متون مختلف تعاریف مختلفی از کیفیت زندگی می توان یافت که هر یک از دیدگاه خاص خود به آن پرداخته اند. برای مثال کیفیت زندگی، به نظر فرانس۴۰، همان احساس خوشحالی از زندگی عادی، ارضای تمایلات، دستیابی به اهداف شخصی، مفید بودن برای جامعه و توان مقابله بالقوه فیزیکی و روحی فرد می باشد(۴۶). درحالیکه ژان۴۱ کیفیت زندگی را به عنوان درجه ای از شاد زیستن تعریف می کند(۸۳). ریبیرو۴۲ نیز در مطالعه ی خود، در تعریفی مشابه از دیدگاه السون۴۳ و لیدی۴۴ کیفیت زندگی را به عنوان درک ذهنی از شادی و رضایت از زندگی در ابعادی که برای شخص مهم می باشد، ذکر می کند. (۸۱) و در نهایت گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی، کیفیت زندگی را درک فرد از موقعیتش در زندگی و زمینه ی فرهنگ و سیستم ارزشی که در آن زندگی می کند تعریف می کند که ارتباط تنگاتنگی با اهداف، تجارب، استانداردها و نگرانی های فرد دارد(۳۱).
در تعاریف فوق مفاهیمی چون خوب بودن، رضایت، شادی، انتظارات و وضعیت عملکردی وجود دارند که تمامی این مفاهیم را می توان در روشهای ارزیابی کیفیت زندگی یافت. بنابراین تعریف واحدی که برای ارزیابی کیفیت زندگی در تحقیقات و عملکرد مناسب باشد استاندارد نشده است(۴۴). علاوه بر عدم توافق در رابطه با تعریف کیفیت زندگی، اجزاء و ابعاد کیفیت زندگی نیز بطور صریحی مشخص نشده اند. برای مثال ریبریو به نقل از لیو۴۵ کیفیت زندگی را متشکل از دو جزء (۱) ذهنی(روانشناسی همچون نگرشها، درکها، آرزوها، ناکامیها و محرومیتها) و (۲) عینی(اجتماعی-اقتصادی، سیاسی و محیطی) معرفی می کند. در حقیقت جزء ذهنی بسیار کیفی و وابسته به فرد بوده و قابل اندازه گیری نیست، درحالیکه جزء عینی بسیار کمی و قابل اندازه گیری است(۸۱). گرانت و همکارش۴۶ نیز در مروری بر متون کیفیت زندگی، قسمتهای اصلی کیفیتزندگی را شامل الف) سلامت روانی (رضایت از زندگی، معنی زندگی، دستیابی به هدف و شادی)، ب) سلامت جسمی (فعالیتهای روزانه زندگی، اشتها، خواب)، ج) رفاه اجتماعی و بینفردی و د) رفاه مادی و مالی معرفی کردند(۸۳). فرانس۴۷ و همکارانش ابعاد کیفیت زندگی را شامل رضایت از زندگی، وضعیت اجتماعی- اقتصادی، سلامت جسمی، معنویات، استرس درک شده، دوستی، خانواده، اهداف زندگی، خانه و همسایگی، شهر و کشور، اعتماد به نفس، افسردگی، مکانیسم های دفاعی روانشناختی و تطابقی ذکر می کنند(۴۶). در همین راستا فرل۴۸ و همکارانش بر نیاز به یک تعریف چند بعدی از کیفیت زندگی تاکید داشتند که شامل ابعاد وجودی یک فرد می باشد.
محققان با ارائه تعاریف و مدلهای مفهومی متعدد سعی در توصیف مفهوم کیفیت زندگی مرتبط با سلامت و ارتباط بین ابعاد و اجزاء آن داشته اند. با این وجود توافق دربارهی تعریف آن نیز همچون واژهی کیفیت زندگی مشکل می باشد زیرا محققان در رشته های مختلف دیدگاههای مختلفی دارند و بنابراین روی ابعاد و اجزاء مختلفی از آن تاکید می کنند(۸۱). برای مثال ویلسون و کلری۴۹ مدل کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی را پیشنهاد کردند که مدل زیست شناختی و الگوی علوم اجتماعی را با هم ترکیب نموده و شامل ابعادی از متغییرهای زیست شناختی- جسمی، وضعیت علایم، وضعیت عملکرد، درک عمومی سلامتی، ویژگی های افراد، ویژگی های محیط و تمامی بخش های کیفیت زندگی است(۴۰). سوزا و ویلیامسون۵۰ در مطالعه خود وضعیت علایم و نشانه های جسمی را راهنمای کلیدی برای کیفیت زندگی مرتبط با سلامت معرفی کردند. هر چند که از دیدگاه آنها مفهوم کیفیت زندگی مرتبط با سلامت مشتمل بر خوب بودن بیمار در هر دو بعد جسمی و روانی است(۸۶).
علی رغم تلاش فراوان بسیاری از متخصصین، بحث در ارتباط با ابعاد کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بر قوت خود باقی است. در مرور بر مقالات مختلف به نظر می رسد که توافق عمومی بر وجود ابعادی از جمله: ابعاد جسمی، روانی(ذهنی)، اجتماعی و معنوی، وجود دارد(۴۴، ۸۱ و ۸۶).
در بعد جسمی، خوب بودن جسمی شامل احساس توانمندی و متناسب بودن و محدود نشدن با رنج و ناراحتی و ناتوانی است. در مقابل دیسترس جسمی شامل احساس ضعف، سپری کردن روزهایی در بستر، احساس ناتوانی، خستگی و بی میلی، سردرد و یا دل درد، تنگی نفس، درد داشتن، مشکل در راه رفتن، حمل کردن، خم شدن، استفاده از پله ها، دیدن، شنیدن و … است.(۴۴)
در بعد روانی(ذهنی)، خوب بودن روانی شامل احساس خوشحالی، امیدوار و پر انرژی بودن و میل به زندگی است. در مقابل دیسترس های روانی شامل خلق افسرده و یا اضطراب و علایم جسمی مرتبط با خلق است. که در این بین افسردگی و اضطراب شایعترین واکنش غیر طبیعی به بیماری و علایمی هستند که با هم بروز می کنند و هر فرد را در هر زمان حتی با کمترین درجه مبتلا می کنند.(۴۰).
از دیدگاه بعد اجتماعی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، تغییر در وضعیت سلامت فرد می تواند منجر به اختلال در تعامل اجتماعی وی گردد. دو بعد ابتدایی تعامل اجتماعی که در سلامت و بیماری مطرح هستند شامل تعامل اجتماعی و حمایت اجتماعی هستند. تعامل اجتماعی به وجود و یا کیفیت ارتباط اجتماعی اشاره می کند. از سوی دیگر حمایت اجتماعی به مراقبت دریافت شده، محترم شمرده شدن و یا کمکی که از

دسته‌ها: No category

1 دیدگاه

SannyThazy · دسامبر 12, 2018 در 2:11 ق.ظ

Nice posts! 🙂
___
Sanny

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *